یافتن پست: #از

عسل ایرانی
عسل ایرانی
این قضیه میگن واقعیت داره و توی مشهد اتفاق افتاده

مسافرکشه بدون مسافر داشته میرفته یهو کنار خیابون یه مسافر مرد با قیافه ی مذهبی میبینه کنار میزنه سوارش میکنه و مسافر صندلی جلو میشینه یه دقیقه بعد مسافر از راننده تاکسی میپرسه :آقا منو میشناسی ؟راننده میگه : نه یهو راننده واسه یه مسافر خانوم که دست تکون میده نگه میداره و خانومه عقب میشینه مسافر مرد از راننده دوباره میپرسه منو میشناسی؟راننده میگه : نه. شما ؟مسافر مرد میگه : من عزرائیلم راننده میگه : برو بابا اُسکول گیر آوردی؟ یهو خانومه از عقب به راننده میگه :ببخشید آقا شما دارین با کی حرف میزنین؟ راننده تا اینو میشنوه ترمز میزنه و از ترس فرار میکنه. بعد زنه و مرده با هم ماشینو میدزدن
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 20:35
+12
سحر
سحر
سه نفر با هم میرن ساعت فروشی ، ساعت میخرن 30000 تومن. یعنی نفری 10000 تومن دادن. صاحب مغازه به شاگردش میگه قیمت ساعت 30000 تومن نبوده 25000 تومن بوده. برو 5000 تومن بهشون برگردون. شاگرد مغازه از این 5000 تومن 2000 تومنشو واسه ی خودش برمیداره .
3000تومن دیگرو میده به اون سه نفر.

(نفری 1000 تومن). پس با برگشت 1000 تومن نفری، اونها هركدوم 9000 تومن دادند.

حالا سوال اینجاست اگه 9×3= 27
دو تومنم كه شاگرد مغازه برداشته ، میشه 29 تومن پس اون 1000 تومنه كجاست؟
طراح سوال : پروفسور حسابی
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 20:32
+6
mah3a
mah3a
هیچ وقت با کسی بیشتر از جنبش شوخی نکنین حرمتا شکسته میشه !

هیچ وقت به کسی بیشتر از جنبش خوبی نکنین تبدیل به وظیفه میشه !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 20:27
+5
mah3a
mah3a
دارم از اين شكلات هاي توپي ريز كه مغز دارن (بادومو فندق نخود اينا) ميخورم . از توي يكي هسته البالو در اومد :-o
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 20:24
+5
mah3a
mah3a
چقـدر سختـــ ــــه

كه هنـــــــوز فراموش نكرده ام ...

من از نهايت درد به بي حسي رسيده ام
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 20:22
+5
نیوشا
نیوشا
خـــــــــــــدایا نگذر از آن نامردانی که ما را در دوران کودکی با"لـــــولــــــو خورخوره" آشنا کردن!!!!فاصله اتاق تا توالتو با چه سرعتی میدویدم که لولوخورخوره خفتم نکنه!!!!
یه همچین دوران کودکی پراسترسی رو پشت سر گذاشتم من!
4 دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 20:14
+7
mah3a
mah3a
بیشتر از همیشه
زمانی تنهاییت رو احساس میکنی
که تو جمعی ,
جمعی که به اون تعلق نداری ..!!

مثل الان من :(
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 20:10
+5
ebrahim
ebrahim
از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا كردی؟

گفت : چهار اصل
1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم
2- دانستم كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم
3- دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش كردم
4- دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:55
+8
mina_z
mina_z
حتی با افزودنیهای غیر مجاز هم

اعتباری به ماندگاری دوستی ها نیست !
.
.
چترت را ببند سری به كلبه بارانی ام بزن كمی زیر باران دیدگانم خیس شو و اگر مجالی برای همنوایی بود كمی با من همنوا شو...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:51
+10
mah3a
mah3a
روز مهندس بر مهندسین "بیــــــــــــــــــکار" از جمله خودم مبارک

اضافه کنم

(( چقدر این مهندسا خودشون رو تحویل می گیرن!
"خود مهم پنداری" هم درد بدیه ها! ... ))
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:49
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ