یافتن پست: #از

mah3a
mah3a
سلامتیه پسرا نه واسه ریشو قدشون!واسه معرفتشون...
سلامتیه دخترا نه واسه چشمای نازو پوستای صافشون!واسه قلبای پاکشون......... ..
سلامتیه خودم نه واسه این حرفام!واسه اینکه مرهم ندارم واسه دردام..
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:07
+3
ebrahim
ebrahim
در مراسم توديع پدر پابلو، کشيشي که 30 سال در کليساي شهر کوچکي خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از يکي‌ از سياستمداران اهل محل براي سخنراني دعوت شده بود .
در روز موعود، مهمان سياستمدار تاخير داشت و بنابرين کشيش تصميم گرفت کمي‌ براي مستمعين صحبت کند.
پشت ميکروفن قرار گرفته و گفت: 30 سال قبل وارد اين شهر شدم .
انگار همين ديروز بود.
راستش را بخواهيد، اولين کسي‌ که براي اعتراف وارد کليسا شد، مرا به وحشت انداخت.
به دزدي هايش، باج گيري، رشوه خواري، هوس راني‌، زنا و هر گناه ديگري که تصور کنيد اعتراف کرد .
آن روز فکر کردم که جناب اسقف اعظم مرا به بدترين نقطه زمين فرستاده است ولي‌ با گذشت زمان و آشنايي با بقيه اهل محل دريافتم که در اشتباه بوده‌ام و اين شهر مردمي نيک دارد .

در اين لحظه سياستمدار وارد کليسا شده و از او خواستند که پشت ميکروفن قرار گيرد .
در ابتدا از اينکه تاخير داشت عذر خواهي‌ کرد و سپس گفت که به ياد دارد که زمانيکه پدر پابلو وارد شهر شد، او اولين کسي‌ بود که براي اعتراف مراجعه کرد.

نتيجه اخلاقي‌: وقت شناس باشيد !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:07
+3
mehdi
mehdi
زن.........

جنس عجیبی ست!
چشم هایش را که می بندی,
دید دلش بیشتر...
... ...
دلش را که میشکنی,
باران لطافت از چشم هایش سرازیر...
...
انگار درست شده تا...
روی عشق را کم کند!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:07
+3
ebrahim
ebrahim
زن با عصبانیت پای تلفن : "این موقع شب کدوم گوری هستی تو؟!"
مرد : "عزیزم ، اون فروشگاه طلافروشی رو یادته که از یه انگشتر الماس نشان ش خوشت اومده بود و گفتی برات بخرم،اما من اون روز پول نداشتم ولی بهت گفتم که روزی حتما این انگشتر مال تو میشه عزیزم...؟!"
زن با صدای ملایم و خوشحالی بسیار : " بله عشقم..."
مرد : "من الان تو رستوران بغل دستیش دارم شام میخورم"{-18-}{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:07
+4
ebrahim
ebrahim
مجنون و مرد نمازگزار
روزي مجنون از سجاده شخصي شخصي عبور مي کرد.

مرد نماز راشکست وگفت:مردک! درحال رازو نياز باخدا بودم تو جگونه اين رشته را بريدي؟

مجنون لبخندي زد و گفت:عاشق بنده اي هستم و تو را نديدم و تو عاشق خدايي و مرا ديدي!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:06
+5
mah3a
mah3a
خدا الان ازاون بالا داره به ایران نگاه می‌کنه و تندتند تخمه می‌شکنه. فرشته‌ها هم میرن سمتش حرف بزنن میگه ساکت شید نقطه حساس فیلمه.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:06
+4
ebrahim
ebrahim
"ميازار موري که دانه کش است..."
اين شعر نشون ميده ما ايراني ها از قديم يک جورايي کرم داشتيم !!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:05
+4
mah3a
mah3a
مریض اومده اورژانس میپرسم با چی تصادف کردی ؟ گریان جواب داد: "سوار موتور بودم نمی دونم ماشین پلیس از کجا اومد زد بهم تا دید حالم بده فرار کرد رفت !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:04
+4
mehdi
mehdi
دقت کردید، دخترای چاق به هیچ وجه حاضر نیستن بگن چاقن؟ به جاش از کلمه "تو پر" استفاده میکنن! :-)
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:04
+7
mah3a
mah3a
دقت كردين تاحالا هيچ سربازى پيدا نشده كه بگه تو پادگان اذيتم ميكردن؟؟؟! همشون ارشد بودنو رفيق فابه فرمانده شده بودنو به همه زور ميگفتنو همشم فرارميكردن =)))
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:02
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ