یافتن پست: #از

فکل مکل
فکل مکل
یکی به این بنده خدا شوهر بده!!!( سازمان حمایت از ترشیده ها)
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 19:00
+6
فکل مکل
فکل مکل
اگه حيوونا قرار بود شغلي انتخاب کنن، حتما وال ملوان، گورخر زنداني، لک لک شالي کار، دارکوب نجار، زنبورعسل قناد، بلبل خواننده، کرم ابريشم بافنده، ميمون بندباز و کبوتر پستچي مي شدند
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 18:56
+7
فکل مکل
فکل مکل
گرگه بعد از کلی جستجو آی دی شنگول و منگول رو گیر میاره ، بعد از چت کردن باهاشون قرار میزاره. وقتی می ره سر قرار می بینه چوپان دروغگو اومده!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 18:56
+3
ebrahim
ebrahim
در پی ممنوعیت حضور خانومها در پیست های اسکی بدون سرپرست قانونی ( همسر یا پدر ) اونایی کــه دوســت دارن بـــرن اســـکــــی در خــــدمــتـــشـــونـــیـــم ... نقش شوهر رو بازی می کنیم ... اول از همه یه شارژ 2000 تومانی ایرانسل مسیج میکنی تا 48 ســاعت بــــعـــدش زنــــگ مــیـــزنـــم بـــهـــت باهـــات قــــــرار مـــــــیــــــــزارم ... اگه ماشین خودم بیارم 30000 تومان مــیگیرم ،اگه ماشین خودت بیا
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 17:49
+5
ALI
ALI
میخوای کسی فراموشت نکنه ازش پول قرض بگیر!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 17:32
+1
ALI
ALI
ه روز یه گجشک آبادانی با یک کامیون تصادف می‌کنه،، راننده کامیون نگران پیاده می‌شه و بدن نیمه جان گنجشک رو میبره خونه و اون رو پانسمان میکنه و میذاره توی قفس... بعد از یه مدتی‌ گجشک به هوش میاد و با تعجب دور و برشو نگاه میکنه و بلند می‌شه و میله‌های قفس رو میگیره و فریاد میزنه؛ یعنی‌ مو راننده رو کشتوم؟ یعنی‌ مو توی زندانم؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 17:28
+1
رضا
رضا
گرچه عمریست غریبانه فراموش توام

باز مشتاق تو و گرمی آغوش توام

باورم نیست که بیگانه شدی با من و من

همچو یک خاطره کهنه فراموش توام


شانه بر زلف سیاهت چو زنی یاد من آر


که چنان زلف تو آویخته بر دوش توام

نیستی تا که بگویم به تو ای مایه ناز


تشنه بوسه ای از آن دو لب نوش توام

حسرتی گر به دلم هست همان دیدن توست

من پرستوی خزان دیده و خاموش توام
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 17:26
ALI
ALI
به لره میگن خاطره ای از کودکی داری ؟ میگه آره : تا شش سالگی فکر می کردم اسمم دست نزنه ! تازه یه داداش کوچکتر داشتم اسمش بتمرگ بود !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 17:22
+2
مهسا
مهسا
گاهــــــی دلم برای خودم تنگ ميشود ... گاهـــی دلم برای باورهای گذشته ام تنگ ميشود .... گاهــــــــــی دلم برای پاكي های كودكانه ی قلبم ميگيرد ... گاهی دلم از رهگذرانی كه در اين مسيـر بی انتها آمدند و رفتند، خسته ميشود ... گاهـــــــی دلم از راهزنانی كه ناغافل دلم را ميشكنند میگیرد ... گاهــــــــی آرزو ميكنم ای كاش ، دلــــــی نبود تا تنگ شود ... تا خسته شود ... تا بشكند ...!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 16:51
+4
mina_z
mina_z
مردي در خانه‌اي مي‌رود و از پسر صاحبخانه طلب آب مي‌كند. پسر كاسه‌اي پر از آب آورده، به دست مرد مي‌دهد. ناگهان كاسه از دست مرد مي‌افتد و مي‌شكند. مرد خجل و شرمنده شروع به عذرخواهي مي‌كند. پسرك هم براي اينكه دل او را به دست آورد مي‌گويد: عيب نداره، به بابام مي‌گم يه كاسه ديگه واسه سگمون بخره!{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 16:17
+6
-1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ