یافتن پست: #از

mani
mani
سلام. من mani هستم، از اعضای جدید ... :)
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 20:42
+1
مهری بابایی
مهری بابایی
سلام. من مهری بابایی هستم، از اعضای جدید ... :)
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 20:33
+1
رضا
رضا
می شود برگشت ، تا دبستان راه کوتاهیست می شود از ردّ باران رفت می شود با سادگی آمیخت می شود کوچکتر از اینجا و اکنون شد می شود کیفی فراهم کرد دفتری را می شود پر کرد از آئینه و خورشید در کتابی می شود روییدن خود را تماشا کرد من بهار دیگری را دوست می دارم جای من خالیست جای من در میز سوم کنار پنجره خالیست جای من در درس نقّاشی ، جای من در جمع کوکب ها ، جای من در چشم های دختر خورشید ، جای من در لحظه های ناب ، جای من در نمره های بیست جای من در زندگی خالیست ... می شود برگشت ، اشتیاق چشم هایم را تماشا کن می شود در سردی سر شاخه های باغ جشن رویش را بیفروزیم دوستی را می شود پرسید چشم ها را می شود آموخت مهربانی کودکی تنهاست ، مهربانی را بیاموزیم ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 19:42
+2
sasan pool
sasan pool
وعـده ی پــوچ

پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد. از او پرسید : آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت : چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در ح
Small Skyblue: را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود : ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کردم اما وعده ی لباس گرم تو مرا از پای درآورد ..
Small Skyblue: *********************************************************
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 19:38
+4
Masiha
Masiha
تصویر جالب از خیابان ولیعصر تهران [لینک]
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 19:17
+2
Masiha
Masiha
سلام. من Masiha هستم، از اعضای جدید ... :)
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 19:14
+2
ronak
ronak
در Romantic
آقا اجازه؟مطلب امروز ما خداست... توضیح میدهید که جای خدا کجاست؟ قرآن نوشته که او همه جا هست و مادرم... اصرار میکند قبله کمی سمت راست...
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 19:11
+5
ronak
ronak
در Romantic
هیچ کس کامل نیست اینگونه نگاه کنید... مرد را به عقلش نه به ثروتش زن را به وفایش نه به جمالش دوست را به محبتش نه به کلامش عاشق را به صبرش نه به ادعایش مال را به برکتش نه به مقدارش خانه را به آرامشش نه به اندازه اش اتومبیل را به کاراییش نه به مدلش غذا را به کیفیتش نه به کمیتش درس را به استادش نه به سختیش دانشمند را به علمش نه به مدرکش مدیر را به عمل کردش نه به جایگاهش نویسنده را به باورهایش نه به تعداد کتابهایش شخص را به انسانیتش نه به ظاهرش دل را به پاکیش نه به صاحبش جسم را به سلامتش نه به لاغریش
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 19:00
+4
ronak
ronak
در Romantic
گفتمش بى تودلم میمیرد: گفت باخاطره هاخلوت كن.. گفتمش خنده به لب میمیرد.. گفت باخون جگرعادت كن.. گفتمش باكه دلم خوش باشد؟ گفت غم رابه دلت دعوت كن.. گفتمش راز دلم راچه كنم؟ گفت باسنگ دلت صحبت كن!!!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 18:57
+3
ronak
ronak
در Romantic
او ساكن شد ومن حتی نتوانستم قبلش وداع كنم ... او با زیباییش ساكن شد ... و با زیباییش آرمید در اعماق درونم برای بازگشت او بی صبرم دلبر دلربای من ... نور الهام بخش تمام نوشته هایم ... شهوت كشته شده ام ... عشق در خاك خفته ام ... روح سودازده من هنوز مال توست ... قلبی ندارم ...
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 18:56
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ