یافتن پست: #از

ronak
ronak
در Romantic
قلب من قبری پر از خون است سكنه اش سكوت سردی است كه آرامش میخوانی اش صدای غرور بیجای من سالهاست كه خفته خاكستر سوخته نیمه جان آتشی هستم كه هنوز عظمت آتشی را دارد كه دل جنگل را سوزاند من خاكستر جنگل سوخته ام ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 18:55
+3
سحر
سحر
وقتي از دوريه تو زانو هايم را به آغوش كشيده بودم تو براي آغوش ديگري زانو زده بودي...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 18:41
+6
رضا
رضا
شبحی چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

انگار کسی در پی انکار من است

یکنفر مثل خودم عاشق دیدار من است

یکنفر ساده چنان ساده که از سادگیش

می توان یک شبه پی برد به دلدادگیش،...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 18:40
+2
samaneh karami
samaneh karami
دید مجنون را یکی صحرانورد. در میان بادیه بنشسته فرد. کاغذ ازریک است و انگشتان قلم. می نویسد نام لیلی دم به دم. گفت کای مجنون عاقل چیست این؟ می نویسی نامه بهر کیست این؟ گفت مشق نام لیلی می کنم ِ خاطر خود را تسلی می کنم ِ چون میسر نیست ما را کام او ِ عشقبازی می کنم با نام او.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 17:18
+6
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
خواهرم در کوچه آرایش مکن / از جوانان سلب آسایش مکن گیسوان از روسری بیرون مریز / بر مسیر دیدگان افسون مریز خواهرم دیگر تو کودک نیستی / فاش می گویم عروسک نیستی خواهرم ، این لباس تنگ چیست؟ / پوشش چسبان رنگارنگ چیست؟ خواهرم اینقدر طنازی نکن! / با امور شرع لجبازی نکن
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 16:37
+3
vahid
vahid
یکی جبهه بوده از هر طرف خمپاره می یومده .یکی داد می زنه می گه : سنکر بگیرید .یارو از اون ور می گه : واسه من بربری بگیرید!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 16:36
+2
vahid
vahid
3 قانون طلایی قوانین فوتبال دیدن
اگه همه ی بازی رو ببینین , ۰-۰ میشه!
اگه بازی رو نبینی , بالای ۲ گل داره
اگه وسطش بری دستشویی , همون لحظه گل میزنن
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 16:35
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
دختری به دوستش : فک کنم دوست پسرم داره بهم خیانت می‌کنه ! دوستش : از کجا فهمیدی ؟ دختر : آخه دیشب پرسیدم کجا بودی ، گفت با دوستم امیر بودم دوستش : خوب الان مشکل چیه ؟ دختر: خوب لامصّب دروغ میگه ، دیروز امیر تمام مدت با من بود !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 16:19
+1
vahid
vahid
یه آقایی که دکترای ریاضی محض داشته، هر چقدر دنبال کار می گرده بهش کار نمیدن!! خلاصه بعد از کلی تلاش، متوجه میشه شهرداری تعدادی رفتگر بی سواد استخدام می کنه!! میره شهرداری خودش رو معرفی می کنه و مشغول به کار میشه…! بعد از دو سه ماه میگن همه باید در کلاسهای نهضت شرکت کنید!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 16:09
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
دو مرد نسبت به هم، دايي وخواهر زاده اند. يعني اولي دايي دومي و خواهر زاده اوست، دومي نيز دائي اولي و خواهرزاده وي مي باشد. چطور چنين چيزي ممكن است؟
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 16:08
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ