رضا
شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
انگار کسی در پی انکار من است
یکنفر مثل خودم عاشق دیدار من است
یکنفر ساده چنان ساده که از سادگیش
می توان یک شبه پی برد به دلدادگیش،...
samaneh karami
دید مجنون را یکی صحرانورد. در میان بادیه بنشسته فرد. کاغذ ازریک است و انگشتان قلم. می نویسد نام لیلی دم به دم. گفت کای مجنون عاقل چیست این؟ می نویسی نامه بهر کیست این؟ گفت مشق نام لیلی می کنم ِ خاطر خود را تسلی می کنم ِ چون میسر نیست ما را کام او ِ عشقبازی می کنم با نام او.
Mohammad Mahdi
خواهرم در کوچه آرایش مکن / از جوانان سلب آسایش مکن گیسوان از روسری بیرون مریز / بر مسیر دیدگان افسون مریز خواهرم دیگر تو کودک نیستی / فاش می گویم عروسک نیستی خواهرم ، این لباس تنگ چیست؟ / پوشش چسبان رنگارنگ چیست؟ خواهرم اینقدر طنازی نکن! / با امور شرع لجبازی نکن
Mohammad Mahdi
دختری به دوستش : فک کنم دوست پسرم داره بهم خیانت میکنه ! دوستش : از کجا فهمیدی ؟ دختر : آخه دیشب پرسیدم کجا بودی ، گفت با دوستم امیر بودم دوستش : خوب الان مشکل چیه ؟ دختر: خوب لامصّب دروغ میگه ، دیروز امیر تمام مدت با من بود !
Mohammad Mahdi
دو مرد نسبت به هم، دايي وخواهر زاده اند. يعني اولي دايي دومي و خواهر زاده اوست، دومي نيز دائي اولي و خواهرزاده وي مي باشد. چطور چنين چيزي ممكن است؟