یافتن پست: #از

gamer
gamer
- رفتم از قسمت قفسه باز کتابخونه 2 تا کتاب برداشتم آوردم گذاشتم جلوی مسئولش که وارد حسابم کنه؛ میگه: میخوای ببریشون؟ پــ نه پـــ اومدم کتابا رو بهت توصیه کنم بخونی، میانگین ساعت مطالعه تو مملکت بره بالا!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 18:22
+2
gamer
gamer
رفتم مغازه میگم آقا مرگ موش میخوام، میگه برای موش های خونتون میخواین، پ نه پ میخوایم بریزیم تو خورشتمون خوش رنگ شه!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 18:21
+2
alireza
alireza
سرهنگه داشته امتحان رانندگي مي‌گرفته. از يارو مي‌پرسه: اگه يه نفر وسط خيابون بود، بوق ميزني يا چراغ؟ طرف ميگه: برف پاك كن جناب سرهنگ! سرهنگه كف مي‌كنه مي‌پرسه: يعني چي؟ يارو ميگه: يعني يا برو اين طرف يا برو اون طرف
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 18:20
+2
alireza
alireza
به يه نفر گفتن چه وقتي خيلي ضايع شدي گفت : يه روز دختر خالم بهم زنگ زد گفت: بيا خونه خاليه!! منم خوشحال شدم رفتم. در رو که باز کردم ديدم کسي نيست! دختر خالم گفت: من ميرم تو اتاق تو هم 5 دقيقه ديگه بيا تو!! منم 5 دقيقه بعد رفتم تو ديدم همه ميگن تولد تولد تولدت مبارک. بعد به طرف ميگن خب چه ربطي داشت! ميگه: اخه لخت رفته بودم تو
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 18:17
+1
gamer
gamer
از علی دائی میپرسن: تیم فوتبال ایران برای حضور در مسابقات جام جهانی چه کار اساسی باید انجام بده؟
علی دائی: من تصور میکنم بهترین کار خرید بلیط مسابقات باشه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 18:14
+3
mohsen
mohsen
تركه تو روزنامه يك آگهي استخدام ميبينه كه: به يك مهندس كامپيوتر مجرب و باسابقه نيازمنديم. خلاصه فرداش كت شلوار ميپوشه و اساساً تيپ ميزنه و پاميشه ميره واسه مصاحبه. اونجا يارو ازش ميپرسه: شما مدركتون از كدوم دانشگاهه؟ تركه ميگه: ايلده من مدرك ندارم كه! يارو تعجب ميكنه، ميگه: پس حتماٌ سابقة كارتون زياده... قبلاٌ تو كدوم شركت كار ميكردين؟ تركه ميگه: والله من شركت مركت بيل‌ميرم! پدر مرحومم يك سوپرماركت داشت، منم همونجا كار ميكنم!! يارو شاكي ميشه، ميگه: مردك! تو اصلاٌ بلدي كامپيوتر رو روشن كني؟! تركه ميگه: والله نه!! مرده قاط ميزنه، ميپرسه: پس اومدي اينجا چه غلطي بكني؟! تركه ميگه: ايلده من فقط اومدم بگم كه دور من يكي رو بايد خط بكشيد!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 18:13
+1
صنم
صنم
دلم گرفته از آدمایی که میگن دوستت دارم اما معنیشو نمیدونن ، از آدمایی که میخوان ماله اونا باشی اما خودشون مال تو نیستند ، از اونایی که زیر بارون برات میمیرن و وقتی آفتاب میشه همه چیز یادشون میره .
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 17:42
+5
سیمین
سیمین
بعضی ها از دور میدرخشند!نزدیک که میشویدیک تکه شیشه ی شکسته ای بیشتر نیستند!!!که باید لگدی بهش زدتا از مسیر نور آفتاب دور شوند و چشمان دیگری راخیره نکنند و گول نزنند
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 14:04
+2
سیمین
سیمین
مهرورزان زمانهای کهن هرگز از خویش نگفتند سخن که در آنجا که توئی بر نیاید دگر آواز ز«من»!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 14:03
+3
abbas
abbas
سلام. من abbas هستم، از اعضای جدید ... :)
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 11:19

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ