یافتن پست: #از

farhad
farhad
یکی از فانتزیام اینه که اسم دخترمو بزارم مروارید ،
مامانش هم حتما اسمش صدفه!!
حتما منم جلبکم
دیدگاه  •   •   •  1393/04/15 - 01:40
+5
farhad
farhad
یه سوال داشتم


..
میخواستم بپرسم شما هم مثل من وقتی از یه
آهنگ خوشتون میاد انقد گوش میکنید تا حالتون بهم بخوره
یا فقط من این مریضی رو دارم عایا؟
دیدگاه  •   •   •  1393/04/15 - 01:39
+6
farhad
farhad
خوشبختــــــے❥
یعـنــــے: من+تو
مـــن،تـــو،پــــارکــــ❥
مـــن،تـــو،بـَستـَنـــــے♥
مــــن،تـــو،دٌنبال بـــازے♥
مـــن،تـــو،رقــــص♥
مـــن،تـــو،بوساے یهــویـــے♥
مـــن،تـــو،زیرچشمـــے نگاه کـــردنا♥
مـــن،تـــو،قربــون صدقــه رفتـــنا♥
مـــن،تـــو،حســودے کردنـــا♥
مـــن،تـــو،اخـــم کردنـــا♥
مـــن،تـــو،بـــغــل♥
مـــن،تـــو،دیــوونـه بازے♥
مـــن،تـــو،لــوس بازے♥
مـــن،تـــو،دستامــون توے دســت هــم♥
مـــن،تـــو،دعـــوا♥
مـــن،تـــو،قــَهـــر♥
مـــن،تـــو،آشتــی♥

خوشبختــــــــــــے❥ یعــنــــے:

♥ مــــ♡ــــن،تـــــ♡ــــورو دارم ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/04/15 - 01:38
+5
farhad
farhad
دیدگاه  •   •   •  1393/04/15 - 01:34
+5
ali
ali
سلام. من ali هستم، از اعضای جدید ... :)
1 دیدگاه  •   •   •  1393/04/14 - 23:45
+2
*elnaz* *
*elnaz* *

ما تماشاچـــیانی هستیم...


که پشــــت درهای بســـته مانده ایم!


دیــــر آمدیم!


خیــــلی دیــــر...


پس به ناچـــارحــــدس می زنیم...


شــــرط می بندیـــــــم...


شــــک می کنیم...


و آن سـوتر...


در صحنه...


بــازی


به گونه ای دیگر در جـــــریان است!..

 

 

"حسین پناهی"
دیدگاه  •   •   •  1393/04/14 - 20:19
+5
*elnaz* *
*elnaz* *

آدمهای امروز...


به خودش زحمت نمیدهد یك نفر را كشف كند ،


زیبایی هایش را بیرون بکشد ،


تلخی هایش را صبر كند ...


آدمهای امروز،


دوستی های  كنسروی می خواهند !


یك كنسرو كه درش را بـاز كنند ؛


بعد ...


یک نفر،


شیرین و مهربان،


از تویش بپرد بیرون !


و هی لبخند بزندو بگوید :


" حق بـا توست " ...

دیدگاه  •   •   •  1393/04/14 - 20:17
+5
*elnaz* *
*elnaz* *

حالــم خـوب اسـت … 


مـثل مادر بزرگ کـه گفت : حالم خوب اسـت!


 اما مــُـرد …

2 دیدگاه  •   •   •  1393/04/14 - 20:05
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مورچه ای را دیدم

با این کوچکی اش باری را میبرد

از خود بزرگتر

.

.

.

منم اصن حال و حوصله ی لوس بازی و متحول شدنُ نداشتم کشتمش :|

همینم مونده از مورچه پند بگیرم

والا :|
دیدگاه  •   •   •  1393/04/14 - 20:05
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
پیرمردی مشکل شنوایی داشته و هیچ صدایی رو نمی تونسته بشنوه.
بعد از چند سال بالاخره با یک دارویی خوب می شه.
دو سه هفته می گذره و می ره پیش دکترش که بگه گوشش حالا می شنوه.
دکتر خیلی خوشحال می شه و می گه:
خانواده شما هم باید ظاهرا خیلی خوشحال باشن که شنوایی تون رو بدست آوردید.
پیرمرد می گه: نه، من هنوز بهشون چیزی نگفته ام!
هر شب می شینم و به حرف هاشون گوش می کنم…
فقط تنها اتفاقی که افتاده اینه که
توی این مدت تا حالا چند بار وصیت نامه ام رو عوض کرده ام
دیدگاه  •   •   •  1393/04/14 - 20:03
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ