یافتن پست: #اه

saqar
saqar
پایِ “معرفت که میاد وسط
“دستِ “خیلیا کوتاه میشه...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 17:34
+8
saman
saman
در CARLO
یکی از دوستان تعریف میکرد ﺑﻪ یه ﺩﺧﺘﺮﻩ تیکه ﺍﻧﺪﺍﺧتم ﺗﻮ ﺧﻴﺎﺑﻮﻥ
ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ: ﻫﻮﻭﻭﻭﻭﻭﺷﺸﺶ .... :|
ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﻣﻦ ﮐﯿﻢ ﮐﻪ ﺩﻫﻨتو ﺑﺮﺍﻡ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟
.

.

.

ﻣﻨﻮ ﻣﯿﮕﯿﻦ ری*دم ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ .

ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﻣﺎﺕ ﺑﻠﻨﺪ ﭘﺎﯾﻪ ﻫﺴﺘﺶ .
ﮔﻔﺘﻢ: ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺧﻮ . ﻧﺸﻨﺎﺧﺘﻢ .
ﻣﯿﺸﻪ ﺑﮕﯿﺪ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﺷﺨﺼﯿﺘﻪ ﻣﻌﺮﻭﻓﯽ ﻫﺴﺘﯿﻦ؟
.
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﻣﻠﯿﮑﺎ ﺟﻮ ﺟﻮ ﻫﺴﺘﻢ .
ﺗﻮ فیسبوک 4990 ﺗﻮ ﻟﯿﺴﺘﻢ ﻓﺮﻧﺪ ﺩﺍﺭﻡ .
ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻌﺮﻭﻓﻢ . ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻫﯿﮑﻠﺖ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺭﻭﺯ ﻻﯾﮏ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﺗﻮ ﺍﻑ ﺑﯽ ...

ﺣﺎﻻ ﻓﻬﻤﯿﺪﯼ ؟

ﯾﺎ ﺑﺪﻡ ﻓﺮﻧﺪﺍﻡ ﺣﺎﻟﯿﺖ ﮐﻨﻨﺪ ؟

:|

منم ﺭﺍﻫﻤﻮ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﺭﻓﺘﻢ .

ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﺟﻨﻮﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﯾﻪ ﻭﻗﺘﯽ
ﻣﯿﭙﺮﻩ ﮔﺎﺯﻡ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ
:-)))))){-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 17:32
+4
saqar
saqar
در CARLO
عشق واقعي.....”

پسرو دختر جواني سوار بر موتور در دل شب مي راندند. آنها عاشقانه كديگر را دوستداشتند.دختر جوان: يواش تر برو من مي ترسم!
پسر جوان: نه اين جوري خيلي بهتره!!
دختر جوان: خواهش ميكنم، من خيلي مي ترسم!
پسر جوان: خوب اما اول بايد بگي كه دوستم داري!!
دختر جوان: دوستت دارم،حالا ميشه يواش تر بروني!
پسر جوان: منو محكم بگير!
دختر جوان: خوب، حالا ميشه يواش تر بري!
پسر جوان: باشه به شرط اينكه كلاه كاسكت منو برداري و روي سر خودت بذاري، آخه نمي تونم راحت برونم، اذيتم ميكنه.روز بعد، واقعه اي در روزنامه ثبت شده بود: برخورد موتور سيكلت با ساختمان حادثه آفريد. در اين سانحه كه به دليل بريدن ترمز موتور سيكلت رخ داد،يكي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت. پسر جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود. پس بدون اين كه دختر جوان را مطلع كند با ترفندي كلاه كاسكت خود را برسر او گذاشت و خواست تا براي آخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند!!!!!
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 17:00
+6
saman
saman
در CARLO
ﭘﺴﺮ ﺗﻮ ۵ ﺳﺎﻟﮕﯽ : ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺟﻮﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ xXx:
ﻣﺎﻣﺎﻥ : ﻣﻨﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻋﺰﯾﺰﻡ

ﭘﺴﺮ ﺗﻮ ۱۶ ﺳﺎﻟﮕﯽ : ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺟﻮﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ |:

ﻣﺎﻣﺎﻥ : ﺑﺮﻭ ﭘﯽ ﮐﺎﺭﺕ ﭘﻮﻝ ﻧﺪﺍﺭﻡ!
ﭘﺴﺮ ﺗﻮ ۲۵ ﺳﺎﻟﮕﯽ : ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺟﻮﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ((:

ﻣﺎﻣﺎﻥ : ﺣﺎﻻ ﺑﮕﻮ ﮐﯽ ﻫﺴﺖ ! ﮐﺠﺎ ﻣﯿﺸﯿﻨﻪ ! ﮐﺠﺎ ﺩﯾﺪﯾﺶ؟

قربون همه مادرا که فقط کافیه تو چشات نگاه کنه بفهمه چته

به افتخارشون ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 16:50
+5
hosein
hosein
ﯾﻪ ﺳﺮﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﺧﺘﺮﺍﻫـَـﻢ ﻫﺴﺘﻦ ﻭﺍﻗﻌﺎً ﺧﻮﺷﮕﻠﻦ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.ﺣﺎﻻ ﻧﺎﻡ ﻧﻤﻴﺒﺮﻡ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺍﻻﻥ ﻻﻳﮏ ﻣﻴﮑﻨﻦ، ﮐﺎﻣﻨﺖ
ﻣﯿﺬﺍﺭﻥ ﻣﻴﺒﻴﻨﻴﻤﺸﻮﻥ.......
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 16:49
+4
saqar
saqar
در CARLO
اون دخترايي كه وقتي يه روز نميبينيشون اعصاب واست نميمونه !

اون دخترايي كه شب پشت تلفن دوتايي خوابتون ميبره!

اون دخترايي كه باهاشون ميري شمال و ديگه دلت نميخواد برگردي!

اونايي كه بهت زنگ ميزنن قـــــــــــــند تو دلت آب ميشه!

همونايي كه وقتي كنارت نشستن بهت اس ام اس ميدن دوست دارم !

اونايي كه قربون صدقه مي رن دلت ضعف مي ره !

همونايي كه وقتي از دور مي بي[!] قند تو دلشون آب مي شه

و يه لبخند مياد گوشه لبشون !

اين دخترا اصلا به دنيا نيومدن تا حالا D;

هيچ گونه اي از اين آدما مشاهده نشده كه بخواد منقرض هم شده باشه

گفتم كه در جريان باشيد داداشاي گلم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 16:37
+7
saman
saman
در CARLO
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺳﺎﻋﺖ ۸ ﺻﺒﺢ ﮐﻼﺱ
ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ؛ ﻣﻨﻢ ﺧﻤﯿﺎﺯﻩ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﻡ ،
ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﺩﻫﻨﻢ ﯾﮏ ﻣﺘﺮﯼ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ…
.
.
.
.
ﺍﺳﺘﺎﺩﻣﻮﻥ ﮔﻔﺖ:ﭼﯿﻪ ﺧﻮﺍﺑﺖ ﻣﯿﺎﺩ؟؟
.
.
.
ﻣﻨﻢ ﺑﺎ ﺟﺪﯾﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﮔﻔﺘﻢ:
ﻧﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺨﻮﺭﻣﺖ:|
.
.
.
ﺍﺯ ﻓﺮﻁ ﺧﻨﺪﻩ ۲ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮﺍﯼ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎه بیهوش شدن!

منم اون درس 3 واحدی اوفتادم{-13-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 16:35
+5
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 16:32
+6
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
ما از اونــاش نیستیـــم که لبامــون قلمبــه باشه.
ما ازاونــاش نیستیــم هیکلمــون چشمگیـر باشه.
ما ازاونــاش نیستیـــم که موهاش بلونده چشاش کشیده و رنگیه.
ما از اونــاش نیستیـــم ک یه پسر مارو ببــینه بگه اووف چه هلــوویی!!

ما داف نیستیـــم داداش مــن.
ما صبح تا شب تو رختــــخوابت نیستیم.
جیگــــــر نیستیم...!

اما میــدونی؟؟؟
دلمون هــــرزه نیست وقتی میگیم دوســـــت داریــــــم از ته قلبه پاکمونه میتونی درک کنـــی ؟؟
اگه بتـــونی بخــاطر ظاهـــر بقیه دلمـــو نـــش[!] و دوســــم داشتــــه باشی
مـــــــــــردی...!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 16:29
+6
saqar
saqar
در CARLO
چندتا از درغ هاي مشهورمون

. فقط امضاي رئيس مونده


. اين لباس جنسش ترك اصله


. به چشم خواهري ميبينمش


. همه بچه ها خوشگلن


. از فكر تو تا خود صبح بيدار بودم


. اين آخرين سيگاريه كه ميكشم


. منو تو جوونيام نديدي


. اين بهترين كادوييه كه تو زندگيم گرفتم


. مرسي من نميخورم، رژيم دارم


. از اين همه يه دونه مونده، همش رو فروختم


. عموم فوت كرده بود نتونستم بيام


. مادر نزاييده كسي رو كه چپ نگام كنه


. خونه رو تخليه كنين پسرم ازدواج كرده


. شما فرم رو پر كنين ما باهاتون تماس ميگيريم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 16:27
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ