یافتن پست: #اه

M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
فقط کافیــــه به هر دلیلی یه مدت کوتــــاه مشکل مالی واست پیش بیــــــاد،تو همین مدت کوتــــــــــاه خیلی

اتفاقی؛

ماشینت خراب میشه :|

دندون درد میگیری :|

قبض برق و گاز خونــــه میاد :|

همراه اول اس ام اس میزنـــــــه قبض موبایل اومده :|

شارژ ADSl تموم میشه :|

به 2 تا جشن تولد دعوت میشی :|

دوستاتم یهو دلشون واست تنگ میشه میخوان بیان پیشت :|
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 18:54
+11
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
بالشت خودم را ترجیح میدهم،
چرا که شانه های امروزی مثل بالشت های مسافرخانه اند،
خوب میدانم سرهای زیادی را تکیه گاه بودند!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 18:50
+9
sasan pool
sasan pool
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 18:28
+4
saqar
saqar
در CARLO
اگه عشق وجود داشت آدمها احساس تنهایی نمیکردن اگه عشق بود همه دنبال نیمه گمشده اشون نبودن عشق و عاشقی دوره اش تموم شده جاشو هوس و هوسبازی پرکرده آره عزیزم خیالت راهت امروزه روز تب تند آدمافقط برای تن توست نه احساست
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 17:55
+7
ramin
ramin
مـــن تــو فــاز خـودمــم با كـسى كار نـدارم...!
بـلــ ــد نيــ ــسـتم از آب گـِــل آلــود ماهـــى دَرارمــ...!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 17:53
+7
ramin
ramin
گاهی شاپرکی را از تار عنکبوت می گیری . خیلی آرام تا رهایش کنی.
شاپرک میان دستانت له می شود . . .
نیت تو کجا و سرنوشت کجا . .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 17:44
+8
saman
saman
در CARLO
**به دختران در کودکي شير سگ دهيد، شايد در بزرگي وفا بياموزند. شکسپير
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/16 - 17:40]
6 دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 17:39
+5
saqar
saqar
سیمین دخت رضایی؛
دختر ۱۵ ساله...
که هم اکنون در کما به سر می برد، به علت داشتن ویروسی در مغزش
او هم اکنون به دعاى شما محتاج می باشد.
خواهشا براش دعاکنین
اگرکسی تونست براش سوره نظر کردن براش بخونید-سوره ی مومنون_التماس دعا
2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 16:10
+10
saman
saman
در CARLO
آورده اند شیخ به همراه تنی چند از مریدان عازم بلاد کُفر گشته و به هتلی دخول کردند. به محض جلوس در اتاق، همی برق ها برفت و شیخ و مریدانش جملگی اندر کف برق بودندی , تا آنکه م[!] تلفنی در آن حوالی بیافت و با هزار بدبختی داخلی مورد نظر را شماره گیری نموده، لکن نتوانست منظور خود را بر هتل دار تفهیم نماید. مریدان یک به یک گوشی در دست گرفته و هرچه زور زدند تا منظور خویش تفهیم نمایند نشد که نشد !!!

از قضا شیخ رو بر ایشان کرده و فرمودند: Animal ها، تلفن را بر من همی عرضه دارید تا شما را کار یاد دهم.

شیخ چونان که گوشی در دست گرفتند با لهجه ای بسیار شیوا و فصیح عرض کردند:

" Edison Dead In This Hotel " !!!

و چون چشم بر هم زدنی برقها بیامد ... !!!

آورده اند که مریدان دو به دو سرهای خویش را بر یکدیگر کوبیده و خشتکهای خویش جر همی بدادندی و سپس در گروه های سه تایی عازم خیابان های بی روح شهر پاتایا گشتند, بلکه اندکی آرام گیرند.
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 16:09
+6
saqar
saqar
شهید شوشتری :دیروز ازهرچه بودگذشتیم
امروزازهرچه بودیم گذشتیم
انجاپشت خاکریزبودیم واینجادرپناه میز
دیروزدنبال گمنامی بودیم و امروزمواظبیم ناممان گم نشود
جبهه بوی ایمان میداد و اینجا ایمانمان بومیدهد
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 15:48
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ