یافتن پست: #اه

saman
saman
در CARLO
*من و شب و ستاره سه تا باهم رفيق شديم اما هر شب كه نگاه ميكنم يا ستاره نيست يا من.
سلامتي شب كه حتي اگه ما نباشيم شبشو با ما صبح ميكنه.
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 15:40
+4
saqar
saqar
امیرالمومنین فرمود :غذای روح انسان سه چیز است؛
۱. ذکری که از زبان تان عبور نماید و به قلب شما راه پیدا کند.
۲. توبه ای که نصوح باشد یعنی انسان دیگر به آن گناه بازگشت ننماید.
۳. موعظه ای که بر جان بنشیند و قلب آدم را زیر و رو کند.
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 15:39
+4
saqar
saqar
فرقی نمی کند
کجآ
یا ک‍ی!
در هیاهوی این شهر
هرکجا و هر وقت دچار واهمه شدی
با " ایمانت" وضو بگیر
زیر لب نیت کن
"حجاب می کنم قربة الی الله"
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 15:35
+4
saman
saman
*مرد و زغال مثل همند:
مرد يه دستيش مثل سياهي زغال.
خشمش مثل قرمزي زغال.
سكوتش هم مثل خاكستر زغال.
سلامتي مرداي زغالي.{-17-}{-17-}{-17-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 15:30
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
آدم هاي بزرگ سكوت را براي سخن گفتن برمي گزينند
آدم هاي متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهند
آدم هاي كوچك با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 15:12
+5
alireza
alireza
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 14:41
+11
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
پروانه ای را در دستانت میگیری تا آرام نگاهش کنی و رهایش اما..

میان دستان تو له میشود!...

نیت تو کجا وسرنوشت کجا...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 14:18
+6
saqar
saqar
در CARLO
معنای زندگی از نظر پسرها:
ز :زن خوشگل. ن :نقشه کشیدن با رفقابرای تورکردن دخترا. د :دومادی. گ :گشتن توی خیابونا (شهروابادکردن). ی :یاهو مسیجر (مخ زنی مجازی).
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 14:17
+5
saman
saman
در CARLO
همین که هستی


همین که لابلای کلماتم


نَفَس میکشی


راه میروی


در آغوشم میگیری


همین که پناه ِ واژه هایم شده ای


همین که سایه ات هست


همین که کلماتم از بی "تو"یی


یتیم نشده اند


کافیست‌ برای یک عمر آرامش ؛

باش


حتی همین قدر دور


حتی همین قدر دست نیافتنی
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 14:04
+5
saman
saman
در CARLO
نیمکت کنار فواره ی نور, یه بهونه واسه از تو گفتنه

جای خالیه تو گریه آوره, مرگ لحظه های شیرین منه

یادته بروی اون نیمکت نور, از تو واژه ها غمو خط میزدیم

دست من به دور گردن تو بود, وقتی که تکیه به نیمکت میزدیم

دورمون پرنده ها بودن و عشق با نگاه من و تو یکی شد

من میخواستم با تو پرواز کنمو, برسم به عاشقی اما نشد

یه سبد خاطره داره یاد تو, وقتی که تنها رو نیمکت میشینم

شکر ِ رویا که هنوزم میتونم, توی رویا روی ماهتو ببینم

از خدا میخوام که عطر دلخوشی, هرجا باشی به مشامت برسه

ممنونم از شبِ رویا, که بازم وقت دلتنگی به دادم میرسه



نیمکت کنار فواره ی نور, یه بهونه واسه از تو گفتنه

جای خالیه تو گریه آوره, مرگ لحظه های شیرین منه
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 13:47
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ