یافتن پست: #اه

reyhan 70
reyhan 70
عروس متولد 74 داماد متولد 72!
کدام گزینه صحیح است؟
1) ما ترشیدیم رفت
2) اینا خاله بازی راه انداختن
3) دارندگی و برازندگی
4) پسره و دختره چیزی تو خودش دیده حتما
5) تف تو روشون که اینطوری احساسات ما رو جریحه دار می کنند
6) من زن مــــــــی خـــــــــــوام <img src=(" title=":((" />( !!××!!

جواب من: گزینه 1
جواب شما؟؟؟؟؟
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 23:35
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دراینجا باده مینوشی
درآنجاخرقه میپوشی
چرابیهوده میکوشی؟
دراینجاهمدم وهمسایه ات دررنج وبیماری
توآنجادرپی یاری؟
چه پنداری؟
کجاوی از تو میخواهدچنین کاری؟؟؟؟؟؟؟؟

همای
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 22:15
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﻫﯿﭻﻭﻗﺖ ﺑﺎ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻧﺪﺍﯼ :
" ﺑﯿﺎ نهار ﺣﺎﺿﺮﻩ "
ﺍﺯ ﺍﺗﺎﻗﺖ ﺑﯿﺮﻭﻥ نرو ، ﺍﯾﻦ ﯾﻪ ﺗله استﻭﺍﺳﻪ ی :
ادامه پخت غذا
درست كردن سالاد
انداختن سفره
چیدن ظروف
كشیدن غذا
و صدا كردن پدر و سایر برادر خواهرا:|
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 21:51
+3
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
بـرایِ قـــد کشــیدنــم ،
خیــلی هـا ..
کــوتـــــاه آمــدنــد …!
آخرین ویرایش توسط mamad-rize در [1392/04/14 - 15:35]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 16:37
+9
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
زندگ دیکته گفت و ما
همش پشت غلط . . .
نوشتیم با الف
نقطه گذاشتیم ته خط . . .
منو از اول همه جا نشوندن اخر کلاس
بهم میگن یه کاری کن ، میگن حسابت با . . .
خدا اجازه من دلم بسته به زنجیـــــره
نگاه نکن به مـن ، نگاه بکن به . .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 16:33
+8
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
باران که می بارد…
دلم برایت تنگتر می شود…
راه می افتم…
من بغض میکنم…
آسمان گریه…!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 16:26
+5
saman
saman
در CARLO
به كودكي گفتند :عشق چيست؟

گفت : بازي .

به نوجواني گفتند : عشق چيست؟

گفت :رفيق بازي .

به جواني گفتند : عشق چيست؟

گفت : پول و ثروت.

به پيرمردي گفتند :عشق چيست؟

گفت :عمر.

به عاشقي گفتند : عشق چيست؟

چيزي نگفت آهي كشيد و سخت گريست.

به گل گفتم: عشق چيست؟

گفت : از من خوشبو تره .

به پروانه گفتم: عشق چيست؟

گفت :از من زيبا تره .

به خورشيد گفتم عشق چيست؟

گفت: از من سوزنده تره

به عشق گفتم تو آخر چه هستي ؟؟..

گفت نگاهي بيش نيست
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 12:17
+7
saman
saman
در CARLO
اگر عشق نبود

به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟

کدام لحظه ی نایاب را اندیشه می کردیم؟

و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟

آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم…

اگر عشق نبود

اگر کینه نبود

قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند

اگر خداوند

یک روز آرزوی انسان را برآورده می کرد

من بی گمان

دوباره دیدن تو را آرزو می کردم و تو نیز

هرگز ندیدن مرا

آن گاه نمی دانم

به راستی خداوند کدام یک را می پذیرفت
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 12:13
+5
saman
saman
در CARLO
يک روز يک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد
ناگهان متوجه چند تار موى سفيد در بين موهاى مادرش شد
از مادرش پرسيد: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفيده؟
مادرش گفت: هر وقت تو يک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوي، يکى از موهايم سفيد مى‌شود
دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهميدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفيد شده{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-33-}{-33-}{-33-}{-33-}{-33-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 11:06
+2
saman
saman
در CARLO
گهواره ام را تاب بده
این روزها نا ارام شده ام

بوسه بارانم کن

و تبسمی از سر شوق

پیشانی دنیا بلند است

موهایم را بباف که دلم برای دستانت تنگ است

اه خدایا

تاب بده گهواره ام زمین را

ارام و قرار ندارم انگار این روزها به تو هم ایمان ندارم

تاب بده گهواره ام را

ارامم کن
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 10:48
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ