reza
رویاهامان گاهی دست یافتنی
وگاهی در بستر نابودی
گاهی در اوج
گاهی با موج
گاه راه میروی تا برسی
گاهی میروی تا رفته باشی
وباز نمانی
امروز هم راه نیمه را نرفته ایم
payam65
می دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم
که از خاک گلویم سوتکی سازد
به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یک ریز،ولی پی در پی و آرام،دم گرم خودش را در گلویم سخت نقشبارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد.
payam65
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است
reza
ﮔﺎﻫﯽ ﺩﻟﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﻫﻤﻪ ﺑﻐﻀﺎﺕ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺧﻮﻧﺪﻩ ﺑﺸﻪ ﮐﻪ ﺟﺴﺎﺭﺕ ﮔﻔﺘﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﻫﺎﺭﻭ ﻧﺪﺍﺭﯼ
ﺍﻣﺎ ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﮔﻨﮓ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ ﻭ ﯾﻪ ﺟﻤﻠﻪ ﻣﺜﻠﻪ:ﭼﯿﺰﯼ ﺷﺪﻩ؟؟؟!
ﺍﻭﻧﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻐﻀﺘﻮ ﺑﺎ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﮑﻮﺗﺖ ﺳﺮ ﻣﯿﮑﺸﯽ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﮕﯽ:
ﻧﻪ ﻫﯿﭽﯽ...!*
payam65
سهم من از دوری تو چیزی جز دلتنگی به اندازه دریاها ،نگاهی تاریک همچون شب های بدون مهتاب و لحظه هایی که ثانیه به ثانیه میگذرند نیست .پس ای دوست بشنو صدای دلتنگی مرا
reza
ﺩﯾﺮﯾﺴﺖ ﺩﻟﻢ ﺁﻫﻨﮓ ﺳﻔﺮ ﺩﺍﺭﺩ
ﺍﺯﺍﯾﻦ ﺯﻣﺎﻧﻪ ﻏﺮﯾﺐ
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﮑﺪﺭ ﻋﻤﯿﻖ
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺸﮑﻨﻢ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺷﻬﺮ ﺷﯿﺪﺍﯾﯽ ﺭﺍ
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﻃﻠﻮﻉ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺭﺍ
ﮐﻮﭼﻪ ﺑﺎﻍ ﺫﻫﻨﻢ
ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺑﺎﺩ ﻭﺑﺎﺭﺍﻥ ﻭﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﺳﯿﺐ ﺍﺳﺖ
ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻋﻄﺮ ﺍﻗﺎﻗﯽ
ﺷﺎﺩﯼ ﻫﺎﯼ ﺩﻟﻨﺸﯿﻦ ﮐﻮﺩﮐﯽ
ﻣﻦ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ!!!!
ﭘﺎﯼ ﮐﺪﺍﻡ ﺩﺭﺧﺖ ﺳﯿﺐ ؟!!
ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﮐﻮﺩﮐﯿﻢ ﺭﺍ
ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ
ﻫﻨﻮﺯ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ؟!!!!