nahid
صبر كن سهراب
گفته بودي:
قايقي خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از اين شهر غريب
قايقت جا دارد؟
من هم از همهمه اهل زمين دلگيرم...
*elnaz* *
گاهی دلت می شود همانند دیواری سفید
در دستان کودکی خودکار به دست
که تنها چند خط درهم و مبهم می کشد
و البته عمیق . . .
payam65
شریعتی میگوید:زن عشق می كارد و كینه درو می كند...
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر ...
می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ...
برای ازدواجش ، در هر سنی ، اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج كنی ...
در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو ...
او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی ...
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی ...
او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد ...
او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...
*elnaz* *
و عشق
تنها گناهیست
که به وقت ارتکاب آن
خدا برای بشر
ایستاده دست می زند
payam65
مرد ها در چار چوب عشق٬ به وسعت غیر قابل انکاری نا مردند! برای اثبات کمال نا مردی آنان٬ تنها همین بس که در مقابل قلب ساده و فریب خورده ی یک زن ٬ احساس می کنند مردند. تا وقتی که قلب زن عاشق نشده ٬ پست تر از یک ولگرد٬ عاجز تر از یک فقیر و گدا تر از همه ی گدایان سامره. پوزه بر خاک و دست تمنا به پیشش گدایی میکنند اما وقتی که خیالشان از بابت قلب زن راحت شد ٬ به یک باره یادشان می افتد که خدا مردشان آفرید!!
و آنگاه کمال مردانگی را در نهایت نا مردی جست و جو میکنند
*elnaz* *
گاهی حس میکنم روی دست خدا مانده ام!
خسته اش کرده ام...
خودش هم نمیداند با من چه کند!!!...
payam65
وچنان عشقی به دریا داشتم
که با اولین نگاهم به تو
غرق شده خودم را غریبانه دیدم
اما تو...تو که بودی؟
سایه؟یا یک رویای نا پایدار
که دریا را دوست داشتی
فقط به یک نگاه و یک خاطره
من بدون نجات غریق
بی پروا خودم را به آب زدم
که شاید عشق را به تو بیاموزم
تو عشق را نیاموختی!
ومن غرق شدم
و تو ماندی و خاطره شناگری
که عاشق دریا بود
اما شنا نمی دانست
*elnaz* *
آنقدر زمین خورده ام که بدانم
برای برخاستن
نه دستی از برون
که همتی از درون
لازم است ...
حالا اما
نمی خواهم برخیزم
می خواهم اندکی بیاسایم
فردا برمی خیزم
وقتی که فهمیده باشم
چرا زمین خورده ام ...