یافتن پست: #اه

مهسا
مهسا
هنوز هم هستند دختراني كه تنشان بوي محبت خالص مي دهد . . . بكرند . . . نابند . . . احساساتشان دست نخورده است ، لمس نشده اند ، ... ... ... باور نكرده اند ، تحقير نشده اند ، كمياب اند ! پاك اند ! روزي كه قرار مي شود كنار گوش كودكي لالايي بخوانند ، شرمشان از نام " مادر " نمي شود ! و زير آغوش همسرشان ، چشمانشان را نخواهند بست كه با روياي ديگري سر كنند . . .
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 18:45
+7
-1
nahid
nahid
صبر كن سهراب
گفته بودي:
قايقي خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از اين شهر غريب
قايقت جا دارد؟
من هم از همهمه اهل زمين دلگيرم...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 18:43
+5
-1
مهسا
مهسا
خوشبختي ما در سه جمله است : تجربه از ديروز، استفاده از امروز، اميد به فردا ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم: حسرت ديروز، اتلاف امروز، ترس از فردا
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 18:42
+7
*elnaz* *
*elnaz* *
گاهی دلت می شود همانند دیواری سفید


در دستان کودکی خودکار به دست


که تنها چند خط درهم و مبهم می کشد


و البته عمیق . . .
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 18:29
+3
payam65
payam65
شریعتی میگوید:زن عشق می كارد و كینه درو می كند...
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر ...
می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ...
برای ازدواجش ، در هر سنی ، اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج كنی ...
در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو ...
او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی ...
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی ...
او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد ...
او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 18:24
+2
*elnaz* *
*elnaz* *
و عشق


تنها گناهیست


که به وقت ارتکاب آن


خدا برای بشر


ایستاده دست می زند
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 18:20
+3
payam65
payam65
مرد ها در چار چوب عشق٬ به وسعت غیر قابل انکاری نا مردند! برای اثبات کمال نا مردی آنان٬ تنها همین بس که در مقابل قلب ساده و فریب خورده ی یک زن ٬ احساس می کنند مردند. تا وقتی که قلب زن عاشق نشده ٬ پست تر از یک ولگرد٬ عاجز تر از یک فقیر و گدا تر از همه ی گدایان سامره. پوزه بر خاک و دست تمنا به پیشش گدایی میکنند اما وقتی که خیالشان از بابت قلب زن راحت شد ٬ به یک باره یادشان می افتد که خدا مردشان آفرید!!

و آنگاه کمال مردانگی را در نهایت نا مردی جست و جو میکنند
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 18:19
+2
*elnaz* *
*elnaz* *
گاهی حس میکنم روی دست خدا مانده ام!


خسته اش کرده ام...


خودش هم نمیداند با من چه کند!!!...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 18:17
+3
payam65
payam65
وچنان عشقی به دریا داشتم

که با اولین نگاهم به تو

غرق شده خودم را غریبانه دیدم

اما تو...تو که بودی؟

سایه؟یا یک رویای نا پایدار

که دریا را دوست داشتی

فقط به یک نگاه و یک خاطره

من بدون نجات غریق

بی پروا خودم را به آب زدم

که شاید عشق را به تو بیاموزم

تو عشق را نیاموختی!

ومن غرق شدم

و تو ماندی و خاطره شناگری

که عاشق دریا بود

اما شنا نمی دانست
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 18:07
*elnaz* *
*elnaz* *
آنقدر زمین خورده ام که بدانم
برای برخاستن
نه دستی از برون
که همتی از درون
لازم است ...

حالا اما
نمی خواهم برخیزم
می خواهم اندکی بیاسایم
فردا برمی خیزم
وقتی که فهمیده باشم
چرا زمین خورده ام ...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 18:06
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ