یافتن پست: #اه

mah3a
mah3a
این آینده کدام بود که بهترین روزهای عمر را
حرامِ دیدارش کردم............................
حسین پناهی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 11:18
+2
aB'Bas S
aB'Bas S
یه روز یه تركه اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان.. ؛ خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛ یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد، فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو برای اینکه ما یه روزی تو این مملکت آزاد زندگی کنیم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 10:05
+4
sasan pool
sasan pool
برای اخرین بار خدا نگهدار
برو ولی خاطراتمو نگه دار
برو عزیز گریه نکن دلم میگیره
فقط بدون اینجا یکی برات میمیره
بعد تو عشق دیگه برای من حرومه
برو ولی بدون دیگه عمرم تمومه
برو فقط فکر نکنی کسی ندارم
هیچ موقع تنها نمیشم خدا رو دارم
به تو میگم یک کلمه
دوستت دارم یک عالمه
برو حرفات تو گوشمه
برو یادت تو دلمه
توی چشمام نگاه نکن
دست منو رها نکن
دیگه بسه گریه نکن
برای اخرین بار خدانگهدار ،خدانگهدار{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 10:04
+1
mah3a
mah3a
اگر دست من بود می گفتم همه قضات دنیا باید متولد ماه مـهـر باشند
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 01:37
+5
mah3a
mah3a
خدا دمت گرم واقعا ....
یه موجودات خوبی آف[!]
تو بهشون میگی شاه و ملکه مخلوقات...
من صداش میکنم پدر و مادر....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 01:34
+7
mah3a
mah3a
ماهی به آب گفت تو نمیتونی اشکهامو ببینی چون من تو آبم ، آب جواب داد : من اشکهاتو احساس میکنم چون توی قلب منی . ماهی گفت : بیا بخورش بابا !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 01:27
+7
reza
reza
در یک غروب زمستانی شیوانا از جاده خارج دهکده به سمت روستا روان بود. در کنار جاده مردی را دید که زخمی روی زمین افتاده است و کنار او چند نفر درحال تماشا و نظاره ایستاده اند. شیوانا به جمعیت نزدیک شد و پرسید: چرا به این مرد کمک نمی کنید؟!؟

جمعیت گفتند: طبق دستور امپراتور هرکس یک فرد زخمی را به درمانگاه ببرد مورد بازپرسی و آزار قرار می گیرد. چرا این دردسر را به جان بخریم. بگذار یک نفر دیگر این کار را انجام دهد. چرا ما آن یک نفر باشیم؟!

شیوانا هیچ نگفت و بلافاصله لباسش را کند و دور مرد زخمی پیچید و او را به دوش خود افکند و پای پیاده به سرعت او را به درمانگاه رساند. اما مرد زخمی جان سالم به در نبرد و ساعتی بعد جان داد. شیوانا غمگین و افسرده کنار درمانگاه نشسته بود که مامورین امپراتور سررسیدند و او را به جرم قتل مرد زخمی به زندان بردند.



شیوانا یکماه در زندان بود تا اینکه مشخص شد بیگناه است و به دستور امپراتور از زندان آزاد شد. روز بعد از آزادی مجددا شیوانا در جاده یک زخمی دیگر را دید. بلافاصله بدون اینکه لحظه ای درنگ کند دوباره لباس خود را کند و دور مرد زخمی انداخت و او را کول کرد تا به
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 01:23
+1
mah3a
mah3a
يه نفر داشته با زنش دعوا ميکرده که : تو که از من خوشت نميومد پس چرا سر سفره عقد با صداي بلند داد زدي بـــــــــــله ،،، زنه ميگه : من به تو نگفتم بله ،، يکي از من پرسيد با اين مرتيکه عوضي ميخواهي ازدواج کني من داد زدم بـــــــــــله
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 01:20
+5
mah3a
mah3a
من غــــــرورم را به راحتــــــی به دست نیــــــاوردم
کــــــه هر وقت دلـــت خواست خـــــردش کنی ... !
غـــــــرور من اگر بشکـنـــــــد
با تـــکـــــه هـــایـــــش
شاهـــــــرگ زنــــدگـــــی تـــــو را نیز خواهـــــم زد
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 01:16
+3
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
عزيزترينم : وفا از ماهي بياموز كه وقتي از آب جدا مي شود.....ميميرد....نه از زنبور كه وقتي از گلي سير ميشود سراغ گل ديگر مي رود...........
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 01:10
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ