یافتن پست: #اه

صنم
صنم
دختر: عسیسم؟ عجقم؟! خوجملم! واسه ولنتاین چی چال قلاله بکنیم؟ پسر: قراره باهم فارسی کار کنیم! :))
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 12:47
+5
رضا
رضا
گرچه عمریست غریبانه فراموش توام

باز مشتاق تو و گرمی آغوش توام

باورم نیست که بیگانه شدی با من و من

همچو یک خاطره کهنه فراموش توام


شانه بر زلف سیاهت چو زنی یاد من آر


که چنان زلف تو آویخته بر دوش توام

نیستی تا که بگویم به تو ای مایه ناز


تشنه بوسه ای از آن دو لب نوش توام

حسرتی گر به دلم هست همان دیدن توست

من پرستوی خزان دیده و خاموش توام
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 12:23
+6
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
عاشق شوید ٬قهر کنید ٬لاغر می شوید ٬صد در صد طبیعی!بدون عوارض!همراه با درد و خماری
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 12:16
+10
رضا
رضا
و عشق از زبان دکتر علی شریعتی...
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 11:53
+7
نیوشا
نیوشا
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﺍ ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﺯﯾﺮﺁﺑﯽ ﻣﯿﺮﻥ
ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﺑﮕﯽ:ﻣﻦ ﻧﮕﺎﻩ
ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﺑﯿﺎ ﺑﺎﻻ ﯾﻪ ﻧﻔﺴﯽ ﺑﮑﺶ ﻻﺍﻗﻞ ﺧﻔﻪ
ﻧﺸﯽ!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 11:51
+9
mina_z
mina_z
زندگی با همه تلخیاش یه درس خوب بهم داد اونم اینه که رفیق اونی نیست که باهاش خوشی رفیق اونیه که بی اون داغونـــــــــــــــــــــی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 01:33
+8
mina_z
mina_z
پسرها: ۱- با ماشین میرن به بانک، پارک میکنن، میرن دم دستگاه عابر بانک. ۲- کارت رو داخل دستگاه میذارن. ۳- کد رمز رو میزنن، مبلغ درخواستی رو وارد میکنن. ۴- پول و کارت رو میگیرن و میرن........دخترها: ۱- با ماشین میرن دم بانک. ۲- به خودشون عطر میزنن. ۳- احتمالاً موهاشون رو هم چک میکنن. ۴- در پارک کردن ماشین مشکل پیدا میکنن. ۵- در پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا میکنن. ۶- بلاخره ماشین رو پارک میکنن. ۷- توی کیفشون دنبال کارتشون میگردن. ۸- کارت رو داخل دستگاه میذارن، کارت توسط ماشین پذیرفته نمیشه. ۹- کارت تلفن رو میندازن توی کیفشون. ۱۰- دنبال کارت عابربانکشون میگردن. ۱۱- کارت رو وارد دستگاه میکنن. ۱۲- توی کیفشون دنبال تیکه کاغذی که کد رمز رو روش یاداشت کردن میگردن. ۱۳- کد رمز رو وارد میکنن. ۱۴- ۲دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو میخونن. ۱۵- کنسل میکنن. ۱۶- دوباره کد رمز رو میزنن.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 01:12
+9
mehdi
mehdi
salam b hame dustaye khubam makhsosan bachehaye uni tehran shargh
4 دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 01:03
+3
ebrahim
ebrahim
مأمور بنده خدا آمده دم در سوال‌هايي ميكنه كه نمونه اي از سوال‌هايي كه ازم پرسيد رو براتون مي‌نويسم كه ببينيد حق با من بود يا نه. تصور كنين. طبقه پنجم يك برج ۱۵ طبقه. مامور سرشماري: منزل شما به آب لوله كشي مجهز هست؟ من: «پ نه پ»، چاه داريم توي زيرزمين با دلو آب ميكشيم مياريم بالا. مامور سرشماري: اين كه توي قسمت فرزند نوشتين دخترتونه؟ من: «پ نه پ»، دختر همسايمونه، من چون عقده بابا بودن دارم، روزا مياد اينجا من اداي باباشو در ميارم. مامور سرشماري: آيا شما شهرنشين هستين؟ من: «پ نه پ»، اينجا برره ست، ما تابلوش رو عوض كرديم گذاشتيم الهيه. مامور سرشماري: سرويس بهداشتي داخل منزل هست؟ من: «پ نه پ» هر كي هرجا دلش خواست خودش رو ول ميكنه مامور سرشماري: پنجره نورگير داخل منزل هست؟ من: «پ نه پ»، تمامش رو گل گرفتيم كه خودمون رو آماده كنيم واسه خواب زمستاني مامور سرشماري: سند منزلتون مسكونيه؟ من: «پ نه پ» تجاريه، منتها ما چون عقل نداريم، ازش مسكوني استفاده ميكنيم. مامور سرشماري: آيا منزل شما مجهز به سيستم سرمايشي، گرمايشي هست؟ من: «پ نه پ»، هم ديگر رو موقع گرما “فوت” ميكنيم موقع سرما “ها
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 00:28
+6
ronak
ronak
عزیزم اونی که گذاشتی روی سرت کلاه نیست !! غذاته که باید بخوریش :))))) جیـــــگر منــــی کپلی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 00:24
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ