رضا
صدای گام های گریه می آید دوباره آمدی کنار پنجره ، شعری نوشتی و رفتی این بار صدای قدم های تو را از پس پرده گاه گناه وگریه شنیدم حالا به اولین ستاره که رسیدی بپرس کدام شاعر غزلپوش شبانه ، عشق را در برگ های ولنگار دفتری کهنه می نوشت اما... تو که نشانی شاهراه ستاره را نمی دانی همیشه از سیب و ستاره و روشنی قصرهای کاغذی که می نوشتم می گفتی هزار پروانه هم که بر برگهای دفترت بچسبانی پینه ی پیر و یاس علیل باغچه ی ما گل نمی دهد هیچ وقت بهار طلایی روز و رویا راباور نکردی ! گل من هیچ وقت .....
pooriya jooon
به دوستم ميگم فهميدي مريم جدا شد؟؟؟
ميگه از شوهرش؟؟؟؟؟ پـَــ نَ پـَـــ چسبيده بود
كف ماهيتابه كفگير زدم جدا شد� !
pooriya jooon
داشتم ميرفتم باشگاه وسط راه يادم اومد يه چيزي رو يادم رفته، برگشتم خونه.در زدم داداشم در رو بازكرده با تعجب ميپرسه قاسم تويي؟!!!نرفتي باشگاه؟ ميگم:پَــــ نَ پَــــ قاسم رسيد من ديليوريشم�
pooriya jooon
رفتم .درمونگاه , منشيه ميگه : مريض شماييد؟ گفتم پَــــ نَ پَــــ من ميكروبم ,اومدم خودمو معرفي كنم!
pooriya jooon
رفيقم اومده خونمون! وضو گرفته ميخواد نماز بخونه!مي پرسه قبله كدوم طرفه؟! ميگم:ميخواي نماز بخوني؟! ميگه: پـَـ نـَـ پـَـ ميخوام ديش ماهوارتو تنظيم كنم!
من اینجوری بودم بعد رفتم عباس قادری خوندم بهتر بود.
1390/11/16 - 12:06