یافتن پست: #اه

فکل مکل
فکل مکل
هــــر کـــي عـــاشـــق ميـــشه ميــــگه :مـــیمـيرم بـــرات؛ چـــرا نمــيگه مـــي مــــونـــم بـــاهـــات ؟!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 21:38
+8
رضا
رضا
منم اون مسافر غريب كه از همه خورده فريب توي اين غربت و درد عشقي دارم به صليب صليب خاكستري صليبي از سوت و كور مي سوزونه تنمو بي صدا از دل و جون شاهدم شاهد اين ناباوري اسيرم اسير اين خاطره ها دو تا چشمام عاشقه عاشق گشوده اي عاشق گشوده اي كه به يادته
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 21:09
+2
رضا
رضا
می شود برگشت ، تا دبستان راه کوتاهیست می شود از ردّ باران رفت می شود با سادگی آمیخت می شود کوچکتر از اینجا و اکنون شد می شود کیفی فراهم کرد دفتری را می شود پر کرد از آئینه و خورشید در کتابی می شود روییدن خود را تماشا کرد من بهار دیگری را دوست می دارم جای من خالیست جای من در میز سوم کنار پنجره خالیست جای من در درس نقّاشی ، جای من در جمع کوکب ها ، جای من در چشم های دختر خورشید ، جای من در لحظه های ناب ، جای من در نمره های بیست جای من در زندگی خالیست ... می شود برگشت ، اشتیاق چشم هایم را تماشا کن می شود در سردی سر شاخه های باغ جشن رویش را بیفروزیم دوستی را می شود پرسید چشم ها را می شود آموخت مهربانی کودکی تنهاست ، مهربانی را بیاموزیم ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 19:42
+2
sasan pool
sasan pool
وعـده ی پــوچ

پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد. از او پرسید : آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت : چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در ح
Small Skyblue: را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود : ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کردم اما وعده ی لباس گرم تو مرا از پای درآورد ..
Small Skyblue: *********************************************************
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 19:38
+4
رضا
رضا
میدرخشن توی ماه.....دو تا خورشید سیاه میفهمی این یعنی چی؟الان بهت میگم !!! یعنی توی اون صورت مثل ماهت،دو تا چشمای سیاهت مثل دو تا خورشید میدرخشن!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 19:26
+2
ronak
ronak
در Romantic
هیچ کس کامل نیست اینگونه نگاه کنید... مرد را به عقلش نه به ثروتش زن را به وفایش نه به جمالش دوست را به محبتش نه به کلامش عاشق را به صبرش نه به ادعایش مال را به برکتش نه به مقدارش خانه را به آرامشش نه به اندازه اش اتومبیل را به کاراییش نه به مدلش غذا را به کیفیتش نه به کمیتش درس را به استادش نه به سختیش دانشمند را به علمش نه به مدرکش مدیر را به عمل کردش نه به جایگاهش نویسنده را به باورهایش نه به تعداد کتابهایش شخص را به انسانیتش نه به ظاهرش دل را به پاکیش نه به صاحبش جسم را به سلامتش نه به لاغریش
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 19:00
+4
سحر
سحر
خدايا كسي را كه قسمت كس ديگريست، سر راهمان قرار نده تا شبهاي دلتنگيش براي ما باشد و روزهاي خوشش براي ديگري
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 18:37
+3
sasan pool
sasan pool
خاک پایت بوسه گاهم بود و بس / بر سر راهت نگاهم بود و بس ای نگاهت تکیه گاه خستگی / عشق تو تنها گناهم بود و بس . .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 17:32
+2
samaneh karami
samaneh karami
تو را به جای همه ی کسانی که نشناخته ام دوست می دارم. تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم. تو را به خاطر عطر نان گرم دوست می دارم ِ به خاطر برفی که آب می شود و تو را به خاطر نخستین گناه دوست می دارم. تو را به جای همه ی کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم و تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم.
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 17:15
+5
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
خواهرم در کوچه آرایش مکن / از جوانان سلب آسایش مکن گیسوان از روسری بیرون مریز / بر مسیر دیدگان افسون مریز خواهرم دیگر تو کودک نیستی / فاش می گویم عروسک نیستی خواهرم ، این لباس تنگ چیست؟ / پوشش چسبان رنگارنگ چیست؟ خواهرم اینقدر طنازی نکن! / با امور شرع لجبازی نکن
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 16:37
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ