یافتن پست: #اه

yagmur
yagmur
دیدگاه  •   •   •  1393/04/20 - 14:50
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
از فرشید امین عزیز که اهنگ بعد از نسترن رو خونده

خواهش میکنیم اهنگ قبل از نسترن رو هم بخونه که ما کلا در جریان باشیم...!!! :))))))
دیدگاه  •   •   •  1393/04/20 - 13:54
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﭘﺴﺮﺍ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﮕﺎﻩ موقع ﻭﺯﻧﻪ ﺯﺩﻥ :
.
.
.
.
1. ﯾﮏ
2. ﺩﻭ
3. ﺳـﻊ
4. ﭼـﺎﻉ
5.ﭘَـﻊ
6. ﺷﯿـﻊ
7. ﻋـﻔـﺖ
8. ﻋـﺸـﺖ
9. ﻋـــﻮﺡ
10. ﻋَـــــــــــﺢ !
11.zaaaaaaaaaaaaaaaaaarrrrrrt
دیدگاه  •   •   •  1393/04/20 - 13:52
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥



سریع ترین راه برای عوض کردن شـــَـخــصــییـــَـت آدما

این است که بهشون بــیــش از حـــَــد تــــَــوجـــُــه کنی...



دیدگاه  •   •   •  1393/04/20 - 13:49
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ماه رمضون موقع نهار تازه متوجه میشی تمام اطرافیانت مریض احوالن

یکی ناراحتی معده داره یکی مشکل قلبی یکی بیماری کلیوی خیلی ناراحت کنندس
دیدگاه  •   •   •  1393/04/20 - 13:47
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بهشت اونقدرم که میگن خوب نیست
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
فکرکن دورتادورت پیغمبرانشستن آدم اصن روش نمیشه پاشودرازکنه چه برسه به اینکه بخواد به حوریا نگاه کنه وااااالاه
تو به گناهات ادامه بده
دیدگاه  •   •   •  1393/04/20 - 13:42
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/04/20 - 13:08
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/04/20 - 13:07
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
طرف فامیلیش "خبردار" بوده! میره سربازی، هر وقت فرمانده میگفته:
خبردار
یارو دست بلند میکرد میگفته: حاضر قربان!
فرمانده هم بهش میگفته:
احمق با تو نبودم! یعنی صاف بایست!
یه روز یک هیأت نظامی قرار شد بیان بازدید!
فرمانده پیش خودش فکر کرد که این سربازه آبروشو میبره به همین خاطر بهش یک ماه مرخصی داد.
وقتی هیأت بازدید کننده اومدند فرمانده بلند گفت: خبردار
همه سربازا داد زدند: رفته مرخصی قربان
دیدگاه  •   •   •  1393/04/20 - 13:05
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
پدر مسن همراه پسرش در اتوبوس نشسته بودند که کنار آنها یک زوج جوان بود. اتوبوس که حرکت کرد پسر 25ساله رو به پدرش کرد و گفت: ببین پدر درخت ها با ما حرکت میکنند!
زوج جوان کنجکاو شدند که جوان چرا اینطوریه. بعد از مدتی دوباره پسر رو به پدرش کردو گفت: پدر خانه هاهم با ما حرکت میکنند!
زوج جوان بسیار کنجکاو بودند که پسر دست خود را از پنجره بیرون برد و قطره ای باران رو دستش چکید. بعد رو به پدرش کردو گفت: پدر باران روی دست من چکید و پدر لبخندی به او زد!
زوج جوان که دیگر طاقت نداشتند رو به پدر کردندو گفتند: آیا پسر شما تازه بینایی خود را بدست اورده ؟؟؟
پدر گفت نه اون مال فیلماس! !!
پسر من واقعا اسکله :|=))
دیدگاه  •   •   •  1393/04/20 - 12:50
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ