یافتن پست: #اه

محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
پس از مرگ ، بر گورم بيا ، مبادا از گورستان خاموش شهر وحشت كني ، آنجا در زير خاك قلبي آرام خفته است ، آنجا چشماني در انتظار تو بيهوده نهفته است ، آنجا اشك واحساس با هم آميخته است ، پس از مرگ من اگر كسي را ديدي كه شبيه من بود مرا به ياد بياور ، اگر شمعي را ديدي به ياد من باش ، اگر ترانه اي سرودي كه زيبا و غم انگيز بود به ياد من آن را زمزمه كن ، آري زيبايم پس از [!] گورم بيا ، و علفهاي هرز را از گورم دور كن ، خاك سرد گورم را بر سينه ات بفشار كه قلب من تپش قلب تو را احساس خواهد كرد .
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 17:15
ebrahim
ebrahim
یه 100 دلاری خریدم ، نگه داشتم تا 2 ماه دیگه برم باهاش خونه بخرم انشاا.. =)))) !!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 14:18
+1
ebrahim
ebrahim
در راستای ملی شدن اینترنت ملی: پیش پیش تولدتون مبارک قدم نورسیدتون مبارک سالگرد ازدواجتون مبارک سال 1398 را بهتون تبریک میگم ... قبولی نوه ای عزیزتون در دانشگاه مبارک خدا بیامرزتتون دوستای نازنینم چه دورانی داشتیم تو فیس بوک . .. . اخـــــــــــــــــــــــــی یادتون من پست میزاشتم شما لایک میزدین!!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 12:36
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 01:42
+1
-1
mahdi
mahdi
لره می ره بخوابه پشه میاد نیشش می زنه می افته دنبالش گوشه اتاق گیرش میاره تا می خواد بزنه پشه تو چشاش نگاه می کنه می گه بابا آره اون واقعا پسرمه چون خون من تو رگاشه {-7-}{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 01:37
+2
mahdi
mahdi
همه باهم یک صدا مدیر مدیره بوو بووق بووق خوده مدیره بوو بووق بووق{-37-}{-37-}{-37-}{-37-}{-37-}{-37-}{-37-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 01:27
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
اگه اهنگ سلن دیون گوش کنی ، برای تاینتانیکش چه حسی بهتون دوست می ده ؟
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 01:16
ebrahim
ebrahim
یه گوسفند رو سوار یه پورشه کنید.. خود به خود خوش تیپ، خوش استایل، مرد زندگی، شاهزاده رویاها و فرد ایده آل میشه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 01:14
+2
mohsen
mohsen
قلمراد می خواسته از همسایه شون نردبون قرض بگیره با خودش فکر می کنه ، میگه : الان اگه برم بگم نردبونتون رو بدین شاید همسایه بگه نردبون ما کوتاهه ، یا بگه نردبون ما شکسته ، یا بگه نردبون رو به یکی دیگه قرض دادیم. خلاصه می ره دم خونه همسایه در می زنه همسایه میاد دم در میگه : بله بفرمایید… قلمراد میگه : برو بابا شما هم با این نردبونتون !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 01:11
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 01:07
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ