یافتن پست: #اه

mohammad
mohammad
به طرف ایستگاه تاکسی ها رو نشون دادم . میگه : اینا تاکسی اند ؟ میگم پـَـــ نــه پـَـــ نمایندگی سیار ایرانسله
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 00:37
+2
hamid tsh
hamid tsh
رفتم بچه خواهرمو از مهدكودك بيارم ... مربيه ميگه بچه رو ميبريدش؟ پَ نه پَ همينجا ميخورمش
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 21:52
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
چه روزگار خوبي بود روزاي خوب بچگي اون روزا كه حرفهاي عشق يرنگي بودو سادگي اون روزا كه دلخوشيمون چندتا مداد رنگي بود حيف كه چه زود تموم شدن چه روزاي قشنگي بود چه قصه هاي خوبي بود قصه هاي مادر بزرگ قصه شاه پريون قصه اون بره و گرگ ببين چه ساده گم شديم تو بازيهاي روزگار از اون روزاي بچگي حالا چي مونده يادگار
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 21:51
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
باز هم براي تو مي نويسم ،براي تو و براي قلبي كه براي تو مي زنه،دوست دارم برات بنويسم.دوست دارم كه بيشتر بدوني چقدر دوستت دارمولي كجاست حروفي براي نوشتن از تو؟اي عزيز تراز جان من ..من كلماتم را در وجود تو جاگذاشتم .تنهايي بگو چگونه اسمت را بنويسم ؟وقتي اشك نمي گذارد. اسمت را به همراه ستاره مي نويسم چون مرا به ياد شبهاي تار عشق مي اندازد.بگو چگونه درك كنم لحظات عاشقي را؟بگو چگونه بعد از اين تحمل كنم لحظات تنهايي را؟ با نوشتن لحظات تنهايي گريه ام مي گيرد چه برسد به ........؟
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 20:55
رضا
رضا
خداحافظ گل نازم،کاشکی مهربون نبودی میدونم سخته جدایی،آخه عادت کرده بودی بعد من خودم میدونم،..................
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 20:41
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
كاش بر ساحل رودی خاموش عطر مرموز گياهی بودم چو بر آنجا گذرت می افتاد بسراپای تو لب می سودم كاش چون نای شبان می خواندم بنوای دل ديوانه تو خفته بر هودج مواج نسيم می گذشتم ز در خانه تو ... كــاش چون ياد دل انگيز زنــی می خزيدم به دلـت پر تشويش نــاگهان چشــم ترا می ديدم خــيره بر جلوه زيبائی خويش كــاش در بســتر تنهائــی تو پيكرم شمع گنه می افروخت ريشــه زهــد تو و حسرت من زين گنه كاری شيرين می سوخت كاش از شاخه سرسبز حيات گــل انــدوه مــرا مــی چيــدی كاش در شعر من ای مايه عمر شعلــه راز مـــرا می ديــــدی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 20:27
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
گاهي عشق در بلنداي اسمان گره ميخورد و چنان اوج ميگيرد که گاه با عشق هاي زميني به رقابت بر ميخيزد به ماجراي جذاب و شنيدني فيليس و ديويد که براي گذراندن تعطيلات مسافرت ميرفتند توجه فرماييد انان پس از اين که در هواپيما نشستند ديويد از جا برخاست و با مهمان دار هواپيما در باره ي دختر مورد علاقه خود به طور پنهاني به گفتگو پرداخت و نقشه خواستگاري خود را از فليس که او در هوا پيما بود در ميان گذاشت طولي نکشيد که خلبان هوا پيما با بلند گو اعلام کرد خانم ها و اقايان به هواپيما خوش امديد ما در ارتفاع 32 هزار پايي هستيم در ضمن لازم است بدانيد اقاي صندلي الف 24 علاقه مند است با خانم ب 24 ازدواج کند تمام مسافران هواپيما دست زدند مهماندار به انان تبريک گفت بدين ترتيب فليس با دريافت حلقه نامزدي از ديويد رسما در فراز اسمان با يکديگر نامزد شدند تا زندگي اسماني خود را اغاز کنند
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 20:10
رضا
رضا
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام عشق یعنی انتظار یک سلام عشق یعنی دستهای رو به دوست عشق یعنی مرگ در راهت نکوست عشق یعنی شاخه ای گل در سبد عشق یعنی دل سپردن تا ابد
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 19:37
+1
Hossein Behzadi
Hossein Behzadi
میرسد روزی که بی هم میشویم! یک به یک از جمع هم کم میشویم! میرسد روزی که ما در خاطرات ... موجب خندیدن و غم میشویم گاه گاهی یاد ما کن ای رفیق ... میرسد روزی که بی هم میشویم...!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 18:49
+2
رضا
رضا
عشق یعنی ذره ذره سوختن عشق یعنی همچو شمع افروختن عشق یعنی مبتلا گشتن به درد
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 17:55
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ