یافتن پست: #اه

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یك دقـــیقه سكوت به یاد و احترام اون مردى كــِ به زنش
گفــت داره با پـــرواز مالزیایـــــى MH. 370 میره چیـن....
و الآن یـــه ماهه نمـیتـونـه از خـونـه
دوست دختـرش بیـاد بیــــرون ! ! !
دیدگاه  •   •   •  1393/01/22 - 21:15
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

مامانم اینا چندروزه نیستن ناهار خونه خاله م اینا دعوت بودم بعد خاله م اس داد : کجایى حسام جان بیا میخوایم ناهار بخوریم
منم ج دادم :امتحان داشتم خاله همین الان ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺟﻠﻮ در ﺧﻮﻧﺘﻮﻥ !!! ^_^
ﺑﻌﺪ ﺩﯾﺪﻡ ﻫﯿﭽﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﺪﺍﺩ ! ﮐﻤﯽ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﻮﻧﺪﻡ ﺑﺎﺯ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﺪﺍﺩ !هرچى زنگ زدم ج نداد!
ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺱ ﺑﺪﻡ ﯾﻬﻮ ﺩﯾﺪﻡ ﺗﻮ ﺍﺱ ﻗﺒﻠﯿﻢ ((س)) ﮐﻠﻤﻪ ﺭﺳﯿﺪم ﺭﻭ ﻧﺬﺍﺷﺘﻢ!!! :(
ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﻻﻥ ﺗﮏ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ تو فلافلى ﻧﺸﺴﺘﻢ فلافل مى زنم!!! ^_^
خانم محترم اسم خودتو گذاشتى خاله??? تو باید عمم میشدى,عمه!!! :D

دیدگاه  •   •   •  1393/01/22 - 20:59
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

دختر : عشقم میخوام یه چیز بگم ولی قول بده که عصبانی نشی...
پسر: باشه بگو...
دختر : داداشم هفته پیش خواهرتو دیده و خیلی خوشش اومده و میخواد که باهاش حرف بزنه...
پسر : چییییی؟ غلط کرده استخوناشو خورد میکنم. دندوناشو میریزم تو حلقش... اون کی باشه که به ناموس من نگاه کنه؟!! به چه حقی میخواد دستشو بگیره؟
دختر : میشه دستمو ول کنی؟ لطفا؟
پسر : چرا؟
دختر : چون الان توام دست ناموس داداشمو گرفتی... منو فراموش کن و برو ومواظب ناموست باش و به ناموس بقیه کاری نداشته باش...
اینجاس که میگن روشنفکریت واسه دخترای غریبست به مادرو خواهرای خودت که میرسی قیصر میشی؟؟؟
اینم از پسرا که همشون لنگه همن...

دیدگاه  •   •   •  1393/01/22 - 19:41
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در پس هـــــــــــــر ظاهری باطنـــــــی نهفتـــــــــه است...

ادمهـــــــــــارو از روی ظاهــــــــــرشون قضاوتـــــــــــ نکنید....

که ســـــــرنوشتـــــــــ بوسیــــــــله باطن ادمهـــــــــارقم میخورد....!!!
دیدگاه  •   •   •  1393/01/22 - 19:40
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

بارونو دوس دارم هنوز
.
.
.
.
.
.
.
.
چون هم هوا رو با طراوت میکنه هم آلودگی هوا رو کاهش میده و منابع آبی هم بیشتر میشه !
چیه ؟ نکنه انتظار داشتی عاشقانه ش کنم ؟!؟!

دیدگاه  •   •   •  1393/01/22 - 19:38
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

یه بار رفته بودم درمانگاه آمپول بزنم،
یه دختره اومد آمپولمو بزنه،معلوم بود خیلی تازه کاره!
همینجوری که سرنگو گرفته بود توی دستش،
لرزون لرزون اومد سمت من و گفت:
"بسم الله الرحمن الرحیــــم"
منم که کپ کرده بودم از ترسم گفتم:
"اشهد ان لا اله الا الله"!
هیچی دیگه...
انقدر خندید که نتونست آمپولو بزنه و خدارو شکر یکی دیگه اومد زد ..!

دیدگاه  •   •   •  1393/01/22 - 19:34
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/01/22 - 19:31
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/01/22 - 19:19
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1393/01/22 - 17:34
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
پری شب به بابام گفتم خواب دیدم زلزله اومده ! ظهرش زاهدان زلزله اومد به بابام گفتم دیدی بهم الهام شده بود ؟
میگه خب بعضی از جانوران این ویژگی هارو دارن !!
دیدگاه  •   •   •  1393/01/21 - 18:19
+8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ