یافتن پست: #اه

Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
به دختره میگم میتونم شمارتونو داشته باشم؟؟؟ جیغ زد مگه خودت خواهر مادر نداری؟؟؟ گفتم چرا ولی شماره اونارو دارم.... فک کنم جوابم قانعش کرد چون شمارشو داد ... {-7-}
دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 17:41
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
چه بي تابانه ميخواهمش آنکه دوريش آزمون تلخ زنده به گوريست...
دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 17:38
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

گاهی باید نگاهت را برداری
از فرضیه ی آزادی
از دختری که ساپورت میپوشد
یا [!]ی که عمامه ندارد
شاید هم جار زنی های یک دست فروش
باید چشمت را ببندی
دنیای روشنی داری اگر کمی روشن فکر باشی
آزادی نبودن چند متر پارچه نیست
آزادی لخت شدن یک زن نیست
اصلا عرق خوری هم نیست
آزادی شعور پاک بودن و آدم بودن است
آزادی جنبه داشتن است
آزادی اندیشیدن است
آزادی حس نوشتن است
وقتی فکرت مثبت باشد
میله دیگر این طرف و آن طرف ندارد
هرکجا باشی
آزادی

دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 17:35
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
کلیپس جدید مخصوص فصل بارندگی رسید
ارتفاعش نیم متره از قله به سمت قاعده که میاد با یه شیب ملایمی حدودا 30 درجه شیروونی میشه
مخترعش از خونه های شمال کشور الهام گرفته.
شایعه شده یه بخاری برقی هم توش تعبیه شده که شخص ساکن کلیپس تا انتهای فصل زمستان هیچ مشکلی از نظر سیستم گرمایشی نداشته باشد.
خواهر!!! بدو بدو جا نمونی تا کی میخوای با این کلیپس های تابستونه بگردی؟!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 17:29
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO

می گویند قلب هر انسان

به اندازه‌ی مشت اوست

در شگفتم مادر!

مگر قلب تو هم

به کوچکی دست های توست؟

مگر قلب تو هر شب

گهواره‌ی خورشید نیست؟...



از : واهه آرمن

دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 17:24
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺍﻟﻔﺎﻅ ﺣﺮﺍﺳﺖ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﮐﺮﺩﻥ ﭘﺴﺮ ﻫﺎ:
- ﺁﻗﺎ
- ﺧﻮﺷﺘﯿﭗ
- ﻣﻬﻨﺪﺱ
- ﺩﻭﺳﺖ ﻋﺰﯾﺰ
- ﺑﺮﺍﺩﺭ ﮔﺮﺍﻣﯽ
- ﻧﺎﺑﻐﻪ
- شورت

ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﻫﺎ:
- ﻣﻮ ﺷﺮﺍﺑی
- ﺭﮊ ﮐﺎﻟﺒﺎﺳﯽ
- ﺳﯿﻨﺪﺭﻻ
- ﭼﻪ ﻻ‌ﮎ ﺧﻮﺵ ﺭﻧﮕﯽ ﭼﻪ ﺁﺭﺍﯾﺸﯽ ﺩﺍﺭﯼ
-کلیپس!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 16:55
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

بـچـه هـا بـخـونـیـد تـا تـهـشـو...
زیـبـاسـت...
اسـتـاد ادبـیـات بـا نـگـاهـی مـطـمـئـن بـه دانـشـجـویـانـش گـفـت: عـشـق چـیـسـت؟
کـلـاس در هـمـهـمـه ای فـرو رفـت و هـرکـس از گـوشـه ای چـیـزی مـی گـفـت
سـپـس از آنـهـا خـواسـت نـظـرات خـود را بـر روی کـاغـذ بـنـویـسـنـد و بـه او تـحـویـل دهـنـد
دخـتـر جـوانـی بـر روی آخـریـن صـنـدلـی کـلـاس بـی آنـکـه چـیـزی بـنـویـسـد اسـتـاد خـود را مـی نـگـریـسـت اسـتـاد پـوزخـنـدی زد و بـا طـعـنـه گـفـت:
حـضـور در کـلـاس بـرای نـمـره آوردن از ایـن درس کـافـی نـیـسـت.اگـر تـنـبـلـی را کـنـار بـگـذاریـد و کـمـی تـلـاش کـنـیـد مـجـبـور نـمـی شـویـد بـرای چـنـدمـیـن بـار ایـن درس را بـگـیـریـد!!!
تـعـدادی از دانـشـجـویـان نـگـاه اسـتـاد را دنـبـال کـردنـد تـا مـخـاطـب ایـن جـملـات را بـیـابـنـد و بـرخـی خـنـده ای کـردنـد
دخـتـر شـرمـنـده و خـجـالـت زده نـگـاهـش را از اسـتاد بـرگـرفـت و مـشـغـول نـوشـتـن شـد و بـعـد از مـدتی کاغذ خود را روی میز گذاشت و از کلاس بیرون رفت پـس از آنـکـه هـمـه ی کـاغـذ ها جـمـع شـد اسـتاد بـا صـدایی بـلـنـد شـروع بـه خـوانـدن آنـها کـرد و هـر جـمـلـه ای کـه از نظـرش جـای بـحث داشـت را روی تـابـلـو بـا خطـی درشـت می نـوشـت نـاگـهـان نـگـاهـش بـر روی بـرگـه ای ثـابـت مـانـد.حـالـت چـهـره اش دگـرگـون شـد و چـنـد لـحـظـه ای سکوت کرد و بعد با قدم هایی آرام و سنگین به کـنـار تـابـلـو رفـت و خـطـی بـر هـمـه ی جـمـلـه هـا کـشـیـد و نـوشـت "عـشـق وسـیـع تـر از قـضـاوت مـاسـت"
و بـعـد خیـره شـد بـه صـنـدلـی خـالـی آخـر کـلاس هـیـچ کـدام از دانـشـجـویـان مـتـوجـه عـلـت ایـن رفـتـار نـشـدنـد
امـا بـر روی کـاغـذی کـه دسـت اسـتـاد بـود ایـن چـنـین نـوشـتـه شـده بـود
"عـشـق بـرگـه ی امـتحـان سـفـیـدی اسـت کـه هـر تـرم خـطـی از غـرور بـر رویـش کـشـیـدی و نـخـوانـدی اش!
عـشـق امـروز ،روی صـنـدلـی آخـر کـلـاسـت مـرد!"

دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 16:54
+2
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
چه سخت است تنگ ماهی بودن !
اگر بشکنی قاتلی و اگر نشکنی زندانبان ، خوش به حال آب !
دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 15:02
+3
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
با مداد کودکی مینویسم دلتنگتم ، 
چون کودکی هیچگاه دروغ نمی گوید
دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 14:56
+4
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
مرا به یک آغوش گرم میهمان کن ، اهل چای یا قهوه نیستم !‏
دیدگاه  •   •   •  1392/09/3 - 14:51
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ