یافتن پست: #اه

Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
دیروز رفتم دکتر!
دکتر نبود که...... آنجلینا جولی بود!
صبح بازم رفتم؛
امروز عصرم میرم؛
اصن فردا و پس فرداهم میرم!

بله من یه همچین مریض وفادارو با مسئولیتی هستم ..! {-26-}
دیدگاه  •   •   •  1392/09/1 - 00:06
+8
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺭﯾﺎﺿﯽ ﮔﻔﺖ :
ﺩﻭ ﺧﻂ ﻣﻮﺍﺯﯼ ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﻨﺪ ...
ﻣﮕﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺸﮑﻨﺪ

ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ :
ﻣﻦ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺘﻢ...
ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻧﺮﺳﯿﺪﯾﻢ ؟
ﮔﻔﺖ :
.
.
.
.
.
.
.
.
ﮒوه ﻧﺨﻮﺭ بشین سره جات … ﻫﻤﯿﻦ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﺑﺎﺯﯾﺎﺭﻭ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺭﯼ ﺍﻻﻥ
۴ ﺗﺮﻣﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﺭﯾﺎﺿﯽ ﺑﺮﻣﯿﺪﺍﺭی

{-33-}
دیدگاه  •   •   •  1392/08/30 - 23:55
+9
be to che???!!
be to che???!!
دیدگاه  •   •   •  1392/08/30 - 23:49
+7
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
در خواب ناز بودم شبى...
ديدم كسى در ميزند... در را گشودم رويه او... ديدم غم است در ميزند...اى دوستان بى وفا... از غم بياموزيد وفا... غم باهمه بيگانگى... هرشب به من سر ميزند
دیدگاه  •   •   •  1392/08/30 - 23:38
+4
محمد
محمد

برای ماندن تو من بهانه ای دارم، کنار برگ گل یاس خانه ای دارم، برای دیدنت امشب چه ها نخواهم کرد، بیا که بهتر از آن آشیانه ای دارم.
دیدگاه  •   •   •  1392/08/30 - 22:40
+7
محمد
محمد
آقا سیاه پوشاتو میبینی؟؟ به عشق تو نیست,این عزاداری.....به عشق اینه که امشب غذا داری....پسرا به عشق دختر همسایه شون ....دخترا به عشق شوهر آیندشون... فروش لباس از عید هم بیشتر شده....مداح از شب دامادیش خوشتیپ تر شده....آقا میبینی ؟؟بعد هیئت شماره هارو زمین؟؟ مادرا چشمارو بستن تا نبینن... آقا سیاه پوشاتو میبینی؟؟؟؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1392/08/30 - 22:01
+6
محمد
محمد

هرازگاهی زنگی بزن
سراغی بگیر
پیامی بده
احوالی بپرس
خیلی نگذشته است از روزهایی که نفست بودم!
گله ای نیست؛
خودم آرزو کردم که به هر چه دوست داری برسی!
"تو" هم به "او" رسیدی ..
دیدگاه  •   •   •  1392/08/30 - 21:50
+6
AmirAli
AmirAli
یکی از شباهتهای اکثر خانومها اینه که

طرز تهیه انواع استیک و ژیگو رو از برنامه آشپزی دنبال می کنن

آخرش شام همون کوکو سبزی رو درست میکنن! والا

دیدگاه  •   •   •  1392/08/30 - 21:49
+6
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
چه ظریفانه است خلقت قلب آدمی....
به تلنگری میشکند...
به لحنی می سوزد...
برای دلی میمیرد...
به نگاهی جان می گیرد....
و
به یادی می تپد...
دیدگاه  •   •   •  1392/08/30 - 21:12
+3
محمد
محمد
 
همچو مردابی که رنگین است از سرخی خون وقت غروب
میتراود لحظه های تلخ و مرده در دلم
می نشیند بار غصه از نگاه غافلم
من که چون تک شاخه ی یک تک درختم
درمیان کوچه های تنگ غربت تیره بختم
من که در دروازه های خستگی تنها نشستم
از تمام روز های عمر رفته گیج و خسته ام
میزنم سدی به بغض در گلویم
نشکند تا نشنود دشمن صدای گریه ام را
دیدگاه  •   •   •  1392/08/30 - 18:43
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ