یافتن پست: #اه

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه رفیق داریم ماه محرم که میشه ؛ شروع میکنه به عرق خوردن و سیگار کشیدن!..
بهش میگم چرا اینکارو میکنی؟
میگه اعصابم از دست کارای یزید خورده :|
دیدگاه  •   •   •  1392/08/18 - 17:12
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/08/18 - 17:06
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

دلگیر که می شوی دوست دارم تمام جاده ها چالوس من باشند ! مسیرت را به گردنم بیندازند ... تا بی آنکه از کوله ات، قدم به قدم برایم نشانی بیفتد ادامه ات دهم من، رد پایت را از سر راه نیاورده ام ! که با پاشنه هر سیندرلایی پایکوبی کنم من تو را با تمام بی کسی ام کشف کرده ام وقتی که چشم هایت نگهبان ِرشوه نگیر و خواب آلود ناشناخته هایت بود تو را دزدیدم از تقدیر و پیش خدا انکار کردم داشتنت را تا به بهانه ی عدالت خنده هایت را به مساوات تقسیم نکند ...
دیدگاه  •   •   •  1392/08/18 - 17:03
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/08/18 - 16:49
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/08/18 - 16:44
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/08/18 - 16:40
+1
xroyal54
xroyal54
دیدگاه  •   •   •  1392/08/18 - 15:57
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
پاهاتو بده بالا
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
منحرف دارم کفِ پیجتو طی میکشم نیگا چه کثیفه
:))))))
دیدگاه  •   •   •  1392/08/18 - 14:38
+1
AmirAli
AmirAli
یکی از فانتزیام اینه که :

توی بیمارستان،یه پرستار فوق العاده زیبا وجذاب

از اتاق عمل سریع میاد بیرون و داد میزنه:آقای دکتر؟آقای دکتر؟بیمار داره از دست میره

من درحالی که لبخندی پرمعنا برلب دارم سرمو میندازم پایین و از توی کشو دستکشمو در میارم ...

پرستار بلندتر و با التماس میگه:

آقای دکتر عجله کنید ،قلبش از حرکت ایستاده

من بازهم با لبخندی معنا دار دستکشارو دستم میکنم

ایندفعه همهءپرستارا ودکترا از اتاق میریزن بیرون و فریاد میزنن آقای دکتر آقای دکتر بیمار داره میمیره

من که دسکشامو دستم کردم با خونسردی به چهرهءتک

تکشون نگاه میکنم و میگم:

آقای دکتر طبقه بالا تشریف دارن

بعد سطل آبو با پام هول میدم جلو و همینجور که دارم زمینو تی میکشم

توی مه و غبار ناپدیدشم.

روانی هم خودتی

دیدگاه  •   •   •  1392/08/18 - 13:05
+2
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
دُخــتری کهـ اول صُبح بهـ زور از خواب بُلند میشهـ

بــا موهای ژولیدـهـ ؛

با لـــــباس هایی کهـ از هر طرف کِش اومـدن

با چِـشم های نیمهـ بـاز و نیمهـ بَستهـ

در حـــال راهـ رَفتـنو زیـر لـب غُرغـُر میکنهـ

بَغـل کـردنی تـرین مــوجود دُنــیاست

حَتــی بعـضیا مـیگن کهـ : میشهـ بـراش مـُرد!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/08/18 - 12:44
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ