میخواهم تمام سیگارها را
زیر تابلوی “سیگار کشیدن ممنوع” دود کنم
تا باطل کنم قانونی را که معنای “درد”را نمیفهمد…
(نجیب زاده)
نه اولش پیداست
و نه آخرش
با این همه
باید تا آخرش بروم
بگذار بنشینم و
نفس تازه کنم
نترس
تصمیم من عوض نمی شود
به سنگی بدل نمی شوم
که کنار راه افتاده باشد
نترس
این بار هم که
تاول پاهایم خشک شود
دوباره عاشقت می شوم
دوباره راه می افتم
دوباره گم می شوم
هر طور شده
این راه را تا آخر می روم …
(نجیب زاده)
گاهی آدم ته میکشه،
ساعت شنی نیست که سر و تهش کنی…
آدم گاهی تموم میشه؛تموم…!!!
(نجیب زاده)
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان میرَوم و انگشتانم را
بر پوستِ کشیدهی شب میکِشم
چراغهای رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مَرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد
کسی مَرا به میهمانی گنجشکها نخواهد بُرد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مُردنیست
[فروغ فرخ زاد]