یافتن پست: #اه

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ما بدهكاریم به كسانی كه صمیمانه زما پرسیدند:
معذرت می‌خواهم، چندم مرداد است؟
و نگفتیم
چون كه مرداد گور عشق گل خونرگ دل ما بوده است.

۹ سال بی‌پناهِ بی‌پناهی گذشت و كسی نمی‌داند حسین پناهی دقیقا چندم مرداد فوت کرده است، مردی كه حتی روز تولد هم ندارد! حدوداً سالی بدنیا پا نهاد و حدوداً روزی دنیا را بدرود گفت!، در "میان مردمی که حدوداً می‌خرند و حدوداً می‌فروشند"

این "سرگذشت کسی‌«ست» که هیچ کس نبود
و همیشه گریه می‌کرد
بی مجال اندیشه به بغض‌های خود"
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 18:08
+5
saman
saman
در CARLO

يه نصيحت:


هيچ وقت تو خيابون نرو، اگه رفتي سرتو بالا نكن، اگه بالا كردي، به هيچ كس نگاه نكن، اگه نگاه كردي نخند، اگه خنديدي شماره ازش نگير، اگه گرفتي بهش زنگ نزن، اگه زدي باهاش حرف نزن، اگه زدي نگو دوسش داري، اگه گفتي باهاش قرار نزار، اگه گذاشتي نرو سر قرار، اگه رفتي تحويلش نگير، اگه گرفتي عاشقش نشو، اگه شدي بهش نگو، اگه گفتي... ميذاره ميره!!!

دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 17:56
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چه " شوری" می زند دلم وقتی در نگاه دیگران " شیرین " می شوی.
3 دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 17:55
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یعنی اون همه اشکی پای اهنگای داریوش ریختم پای دعای کمیل ریخته بودم الان یه برج شونصد طبقه واسه خودم تو بهشت داشتم :
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 17:54
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
وقتی مروجین مذهبی به سرزمین ما آمدند،

در دستشان کتاب مقدس داشتند و ما

در دست زمینهایمان را داشتیم،

پنجاه سال بعد، ما در دست کتاب های

مقدس داشتیم و آنها در دست زمین های ما

را داشتند.

جومو کیانتا
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 17:24
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
زلف و رخسار تو ره بر دل بیتاب زنند

رهزنان قافله را در شب مهتاب زنند

شکوه ای نیست ز توفان حوادث ما را

دل به دریازدگان خنده به سیلاب زنند

جرعه نوشان تو ای شاهد علوی چون صبح

باده از ساغر خورشید جهانتاب زنند

خاکساران تو را خانه بود بر سر اشک

خس و خاشاک سراپرده به گرداب زنند

گفتم:از بهر چه پویی ره میخانه رهی

گفت:آنجاست که بر آتش غم آب زنند
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 17:19
+2
saman
saman
در CARLO

بهترين دوستم نيستي لااقل بهترين دشمنم باش


اگر غمخوارم نيستي لااقل بزرگترين غم باش


هر چي هستي بهترين باش


چون بهترين­ها هميشه در ياد خواهند ماند

دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 17:19
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
توی رستوران بین راهی رفتم دستشویی دستمو بشورم،
مسئول دم دستشویی موقع خروج می گه: آقا! 200 تومن می شه.
من: من فقط دستمو شستم...
اون: پس برگرد برو توالت بعد بیا 200 بده!
دستمو کردم جیبم 200 تومن بهش دادم،
میگه: "نه! باید بری دستشویی حتما!"میگم: چرا؟
میگه: من مال حروم از گلوم پایین نمی ره!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 17:02
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
روم به دیوار ..... تا میریم دَس شویی

شونصد نفر تو یاهو باز میزنن

شصتا اس ام اس واسم میاد

بیس نفر به موبایلم میزنگن

هیفدَه نفر زنگ در خونه رو میزنن

صدای همشونم تا دس شویی میاد آرامش واسه آدم نمیزارن
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 16:48
+2
saman
saman
در CARLO

نگاهم در نگاهت کرد برخورد


خدا مرگت بده حالم بهم خورد!

دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 16:46
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ