یافتن پست: #اه

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

حقیقت و مجاز:
بلبلی شیفته می گفت به گل
که جمال تو چراغ چمن است گفت امروز که زیبا و خوشم رخ من شاهد هر انجمن است چون که فردا شد پژمرده شدم کیست آن کس که هوا خواه من است به تن این پیرهن دلکش من چو گه شام بیایی کفن است حرف امروز چه گویی فرداست که تورا بر گل دیگرکفن است همه جا بوی خوش و روی نکوست همه جا سرو گل و یاسمن است عشق ان است که در دل گنجد سخن است آن که همی بر دهن است بهر معشوقه بمیرد عاشق کار باید سخن است این سخن است می شناسم حقیقت ز مجاز چون تو بسیار در این نارون است
پروین اعتصامی

دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 22:33
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

سپید در دور دست قویی پرید بی گاه از خواب شوید غبار نیل ز بال و پرسید لب های جویبار لبریز موج زمزمه در بسترسپید در هم دویده سایه و روشن لغزان میان خرمن دوده شب تاب می فروزد در آذر سپید همپای رقص نازک نی زار مرداب می گشاید چشم تر سپید خطی ز نور روی سیاهی است گویی بر آبنوس درخشد زر سپید دیوار سایه ها شده ویران دست نگاه در افق دور کاخی بلند با مرمر سپید
سهراب سپهری

دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 22:30
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

در باغ  ” بی بر گی ” زادم .. و در ثروت فقر غنی گشتم
و از چشمه ی ایمان سیراب شدم

و در هوای دوست داشتن ، دم زدم
و در آرزوی آزادی سر بر داشتم
و در بالای غرور ، قامت کشیدم

و از دانش ، طعامم دادند
 … و از شعر، شرابم نوشاندند
و از مهر ، نوازشم کردند
و ” حقیقت ” دینم شد و راهِ رفتنم
و ” خیر ” حیاتم شد و کارِ ماندنمو ” زیبایی” عشقم شد و بهانه ی زیستنم
**دکتر شریعتی**

دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 22:29
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

هر صبحدم که پنجره را باز میکنم تا شامگاه در هوای شعر  تو پرواز میکنم .

دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 22:28
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

با توام ، با تو که دستت دست دنیا ساز رنجه با توام با تو که بغضت معنی آواز رنجه اگه یخ باد ستمگر پی قتل عام برگه اگه این باغ برهنه باغ تاراج تگرگه اگه بی پناهی گل رنگ بی پناهی ماست دستتو بذار تو دستم وقت پیوند درختاست رو تن سخت درختا بنویس و دوباره بنویس که شکست یک شقایق مرگ باغ ، مرگ باهار نیست

دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 22:25
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

ستاره می گوید : دلم نمی خواهد غریبه ای باشم میان آبی ها ستاره می گوید : دلم نمی خواهد صدا کنم اما هرجای آوازم به شب درآمیزد کنار تنهایی و بی خطایی ها ستاره میگوید : تنم درین آبی دگر نمی گنجد کجاست آلاله که لحظه ای امشب ردای سرخش رابه عاریت گیرم رها کنم خود را ازین سحابی ها ستاره می گوید : دلم ازین بالا گرفته می خواهم بیایم آن پایین کزین کبودینه ملول و دلگیرم خوشا سرودنها و آفتابی ها

دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 22:21
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
امشبم، آغوشت نیست، اما!

خیالت را به آغوش میکشم

عطر تنت را میبویم؛

نوازش صورتت را

با گونه هایم......

به هیچ نمیدهم.....

امشب اینگونه است!

فردا شب و شبهای دگر را چه کنم !!!؟

دلم می گیرد

وقتی ...

می نویسم فقط برای تو ...

ولی ...

همه می خوانند جز تو

میترسم.......!

میترسم.....

ﺁﻧﻘﺪﺭ ﭘﯿﺶ ﺍﯾﻦ ﻭ ﺁﻥ

ﺍﺯ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎﯾﺖ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩﻩ ام،ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ

ﺳﺮﺍﻏﺖ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ،ﺷﺮﻡ ﺩﺍﺭﻡ

ﺑﮕﻮﯾﻢ...............

میخواهد تنهایم بگذارد..........!

دلم مرگ میخواهد.........!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 22:04
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
5 دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 21:15
+3
Ashkan ZEON
Ashkan ZEON
آخرین ویرایش توسط Ashkan_ZEON در [1392/05/10 - 21:16]
دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 21:12
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 18:06
+8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ