یافتن پست: #اون

ronak
ronak
در Romantic
خداوندا ، تو گفتی که در قلب شکسته خانه داری شکسته قلب من ، جانا به عهد خود وفا کن
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 18:05
+4
alireza
alireza
عکس از خوابگاه دختران!!!
3 دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 16:25
+8
sasan pool
sasan pool
اون کسی که عاشق شده حال من و خوب میدونه/میدونه یار اگه بره داغش روی دل میمونه/من میدونم باید دیگه بمیرم از دوری و درد/بیا و اشک هامو ببین دیدنی اشک یک مرد/<img src=(" title=":((" /><img src=(" title=":((" /><img src=(" title=":((" /><img src=(" title=":((" /><img src=(" title=":((" /><img src=(" title=":((" />
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 15:34
+2
-1
سحر
سحر
تو دنیا یکی هست که فقط به خاطر تو نفس میکشه .. اونم دمــــاغتــــــــه .. :|
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 14:52
+4
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
تو فرودگاه دارم با رفيقم حرف ميزنم يارو داره رد ميشه ميپرسه: شما ايراني هستين؟ مي گم: پـَـــ نــه پـَـــ ما چيني هستيم فقط روي ما فارسي ساز نصب کردن
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 14:52
+4
mina_z
mina_z
عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس یادگارى بگیرد. معلم هم داشت همه بچه‌ها را تشویق می‌کرد که دور هم جمع شوند. معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید و بگوئید : این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده، الان وکیله. یکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه، الان مرده. .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 14:18
+8
Pedram
Pedram
آنجه كه هستي هديه ي خداوند است به تو.....و آنچه كه مي شوي هديه ي توست به خداوند....پس بهترين باش
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 14:15
+7
عسل ایرانی
عسل ایرانی
ماشالا اونور آبم طرفدار !! داره :)
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 13:55
+9
mina_z
mina_z
غضنفر دست می کنه تو دماغش یکی می بینتش میگه تو اون یکی سوراخه غضنفر میگه : نه من می خوام از پشت سر غافلگیرش کنم !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 13:24
+9
zahra
zahra
نصفه شب از خواب پریدم ..... یه " هزار پا " داشت روی سینم به صورت کاملا پریودیک با فرکانس ثابتی حرکت میکرد ، من و میگی .....!!!! بلللللللند شدم رو هوا با یه حرکت فیلیپینی همینجور که داشتم دور خودم می پیچیدمو به لباسام چنگ مینداختم در اتاقو وا کردم پریدم تو هال ، ( یعنی تو اون لحظه اگه لینچان و جت لی و جکی چان با هم میریختن سرم ، ازم کتک میخوردن ، اصن کنترلمو کاملا از دست داده بودم ) . یه هاله ی ضعیفی از نور تو یه قسمتی از هال افتاده بود ، مثه یوز پلنگ خودمو رسوندم اونجا دیدم یه چیزی چسبیده به شلوارم ، مارو میگییییییی؟؟؟ با تمام قدرت با کف دست با پشت دست با مشت با آرنج همینجوری داشتم میکوبیدم به پام ، حالا منه بد بخت هم دستم درد گرفته بود هم پام ، ازون طرفم داشتم زهره ترک میشدم ، فکر میکردم این پاهاش گیر کرده تو شلوارم واسه همین کنده نمیشه ، آقا دورخیز کردم با پا رفتم تو دیوار تا له بشه ، دو سه تا غلتم روی زمین زدم تا کاملا پرس بشه ، یعنی حرکاتی کردم که یه گونگ فو کار حرفه ای از انجامش عاجزه ، بعد از اینکه خودمو آش و لاش کردمو دهن دستو پام سرویس شد پریدم چراغو روشن کردم
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 13:14
+9

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ