یافتن پست: #اون

رضا
رضا
من بهارم تو زمين من زمينم تو درخت من درختم تو بهار ناز انگشتای بارون تو باغم می‎كنه ميون جنگلا تاقم می‎كنه تو بزرگي مث شب اگه مهتاب باشه يا نه تو بزرگي مث شب خود مهتابي تو اصلا، خود مهتابي تو تازه، وقتي بره مهتاب و هنوز شب تنها بايد راه دوري رو بره تا دم دروازه‎ي روزـ مث شب گود و بزرگي مث شب تازه، روزم كه بياد تو تميزي مث شبنم مث صبح تو مث مخمل ابري مث بوي علفي مث اون ململ مه نازكي: اون ململ مه كه رو عطر علفا، مثل بلاتكليفی هاج و واج مونده مردد ميون موندن و رفتن ميون مرگ و حيات مث برفايی تو تازه آبم كه بشن برفا و عريون بشه كوه مث اون قله‎ی مغرور بلندی كه به ابراي سياهي و به بادای بدی می‎خندی…
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 19:48
+5
gha3m
gha3m
از اونجایی كه ما هیچ كسی رو نداریم برا ولنتاین براش كادو بخریم در یك اقدام خداپسندانه برا بالشت خودم یك روكش جدید خریدم :)
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 18:10
+6
ronak
ronak
تو توالت بودم و تو حال خودم.. یک هو یکی محکم زد به در …. گفتم بله .. دیدم داداشمه میگه اه تو اونجایی !!! گفتم پـَـ نـَـ پـَـ این صدای منشی توالته .. لطفا بعد از شنیدن بوق بفرمایین داخل.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 15:04
+7
ronak
ronak
زندگی رو بوسیدم گذاشتم کنار....... از اون موقع هی میره میاد میگه یه بوس میدی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 12:30
+4
ronak
ronak
همیشه اول راهیم راز گم شدن همینه،اونکه کوله بارو بسته ته راهو نمیبینه،یه نگاه اشتباهی یه هراس بی نشونه،همه خاطره های پشت سر رو میسوزونه،روزای زندگی گاهی مثل یک زندون سرده،گاهی که بغضای کهنه قلبامونو دوره کرده،دوباره عاشقی و غم دوباره حسرت دیروز،دوباره شراره های یه گذشته نفس سوز
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 11:47
+2
عسل ایرانی
عسل ایرانی
غضنفر دو تا بلوک سیمانی رو گذاشته بوده رو دوشش،‌ داشته می‌برده بالای ساختمون. صاحب‌کارش بهش میگه: تو که فرقون داری،‌ چرا اینا رو میگذاری رو کولت؟! غضنفر میگه: ‌اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذیت می‌کرد!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 02:19
+8
عسل ایرانی
عسل ایرانی
به سلامتی اون رفتگری که تو این هوا داره به عشق زن بچش کوچه و خیابون رو جارو میزنه که یه لقمه نون حلال در بیاره
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 01:28
+5
حمید
حمید
قاضي دادگاه جنايي : چرا دوست دخترت رو به قتل رسوندي ؟ پسر : براش يه اس ام اس 250 كلمه اي فرستادم اونم فقط جواب نوشت OK قاضي دادگاه جنايي : پسرم تبرئه شدي ميتوني بري !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 01:19
+4
Romantic
Romantic
در Romantic
دلم برات تنگ شده خیلی زودتر از اون چه فکرشو بکنی همش چشم به گوشی تا شاید اسی بزنی زنگی بزنی همش فکر میکنم گوشی داره زنگ میخوره اما نگا که میکنم هیچی نیس کاش اون لحظه میزدی تو صورتم فوش میدادی اما اونجوری نمیریختی تو خودت اه کجایی ببینی که الان دارم فقط از فکره تو خل میشم میترسم کاری دسته خودم بدم...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 00:54
+4
ronak
ronak
پلیس آمریکا پلیس ایران ! فقط فیروزآبادی اندازه کل پرسنل اونا شکم داره :)) میتونم افتخار کنم این لحظه
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 00:41
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ