یافتن پست: #اون

ronak
ronak
خداوندا مرا دریاب که دیگر رو به پایانم تمام تن شدم زخمی ز تیغ همقطارانم خداوندا نجاتم ده از این تکرارِ تکراری از این بیداد دشمن را بجای دوست پـنداری هیچ با من نیست در این ویرانه ی دنیا در این نامردی ایام ، در این غمخانه ی دنیا هیچ با من نیست در این آغازِ بی پایان ز راه مرگ هم برگشتم ، که مردن هم نبود آسان همانهایی که می گفتند همیشه یار من هستند به هنگام نیاز افسوس به رویم دیده بر بستند
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 23:05
+4
aB'Bas S
aB'Bas S
من 2 تا تو را دوست دارم ... يکي اين دنيا ... يکي اون دنيا ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 22:57
+3
ronak
ronak
كلاغ و طوطي هر دو سياه و زشت آفريده شدند طوطي شكايت كرد و خداوند او را زيبا كرد ولي كلاغ گفت : هر چه از دوست رسد نيكوست و نتيجه آن شد كه مي بيني .طوطي هميشه در قفس كلاغ هميشه آزاد
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 20:23
+4
ronak
ronak
نمیدونم دوست دارم یا نه نمیدونم این عادته یا عشق نمیدونم چی کار کنم با تو نمیدونم چی کار کنم با عشق تو با منی اما نه از دیروز تو با منی اما نه تا فردا تو با منی اما نه با این من یه روز میری اما نه از حالا کنارمی چقدر ازم دوری کنارتم چقدر بهت نزدیک ... تو آشنا غریبه ای انگار ستاره ای اما چقدر تاریک نمیدونم دوست دارم یا نه نمیدونم این عادته یا عشق نمیدونم چی کار کنم با تو نمیدونم چی کار کنم با عشق طلوع هر دوست دارم با من غروب عاشقانه ها با تو یکی میون جاده ها گم شد نمیدونم که اون منم یا تو
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 20:16
+5
امیرحسین
امیرحسین
امروز حراست دانشگاه بازم بهم گیر داد . . . . ... . . . . . . . از جملات جدید خود داف پندارانه بعضی از دخترا
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 19:40
+5
ronak
ronak
گاهی وقتا دلم میخواد مثل جودی ابوت باشم! پر انرژی ... با خنده هایی که از ته دلن ... گریه هایی که با دلیلن ... با اون شخصیتی که جلوی هیشکی نمیشکنه ... و یه بابا لنگ دراز که واسش بنویسم .....!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 19:25
+5
ronak
ronak
یکی بود تو قصمون وفا نکرد رفت و پشت سرشم نگاه نکرد یکی بود زندگیشو هوس سوزوند آبروش رفت و دیگه اینجا نموند یکی بود یکی نبود و یه پری یه بغل عاشقیای سر سری کی بود اون که طاقت گریه نداشت عاشق هوس شد و تنهام گذاشت؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 19:08
+3
gha3m
gha3m
اگه نفر قبليتو مي خواستي ببري بيرون کجا مي بردي؟؟؟؟ 1-شهر بازي 2-کافي شاپ 3-ديوونه خونه ... 4-بيرون شهر 5-پارک 6-خونتون 7-سينما 8-يکم اونورتر 9-سومالي 10-اداره آب و فاضلاب 11-لب دريا 12-مسجد 13-پارتي 14-کاباره 15-به خودم مربوطه 16-بعدا تصميم ميگيرم 17-بازار 18-مهد کودک 19-جزيره آدم خورها 20-دبي 21-حيف نيست ببرمش بيرون والا 22-ميدون واسه کارگري 23-محضر عقدش کنم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 15:20
+1
mina_z
mina_z
خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی خیلی سخته یه غریبی به دلت یه وقت بشینه بعد اون بگه که هرگز نمیخواد تو رو ببینه .. وقتی هم که پشیمون شد که بخواد باز با تو بشینه تو نخوای حتی یه لحظه توی قلبت اون بشینه
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 12:11
+8
gamer
gamer
مادر : نمی تواند جای دیگری برود آخر پیدایش می کنی غصه نخور! گفتم : آخه چطوری؟ اون پرنده ایی زیبا بود که پرواز کرد و رفت. مادر گفت برادرت گوش به بازیست ، بدل نگیر او عاشق پرنده تو بود نمی دانست پرنده قفس را دوست ندارد و خواهد پرید . باز هم باید شاد باشی که پنجره بسته بود . در خیالم صدای پرنده را آهسته شنیدم که می گفت : در قفس هستم ! دست دراز کن و مرا بردار دست دراز کردم و پرنده را برداشتم و به مادر نشان دادم. چه نرم و زیبا بود! آرام در گوش پرنده زمزمه کردم : عجب کلکی هستی!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 01:57
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ