یافتن پست: #باران

رضا
رضا
تو با دلتنگیای من تو با این جاده همدستی تظاهر کن ازم دوری تظاهر می کنم هستی ------------- نیمه شب صدای نفست می‌آید برمی‌گردم سمت تو " آب می‌خواهی ؟ " چه خیال‌ها می‌کنم مگر تاریکی آب می‌خورد می‌گویی بله ----------------- به ياد تمام لحظات با تو بودن و در حسرت تمام لحظات دور بودن از تو برايت دعايي خواندم الهي رنگ دو چيز را هرگز نبيني: دلتنگي و حسرت ديدار !! ----------------------- اي عشق مدد كن كه به سامان برسيم چون مزرعه تشنه به باران برسيم يا من برسم به يار يا يار به من يا هر دو بميريم و به پايان برسيم......
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 18:57
+3
مهسا
مهسا
عشق می بارد بیا بدویم در باران تو تا ... ته کوچه های دلم من تا ... زیر رنگین کمان چشمانت
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 16:24
مهسا
مهسا
یک دنیا دوستی ,یک بغل عشق.ویک کلام محبت رو میان این آسمون کبود و ساختمان های سر به فلک کشیده گم کرده ام! چشم ها دیگر نمی خندند...!!! و انگشتها در پی شمارش اسکناس غافل از شبنم و بارانند. بعضی دلها پوسیده اند...!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 20:18
+2
مهسا
مهسا
سهراب گفتی چشم هارا بایدشست............شستم ولی.......... گفتی جوردیگرباید دید.....................دیدم ولی............ گفتی زیرباران بایدرفت........رفتم ولی.............. او نه چشمان خیسم رادید ونه نگاه دیگرم را......هیچکدام راندید.......... فقط درزیرباران لبخندی زد وبا طعنه گفت: دیوانه باران ندیده
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 19:25
+1
مهسا
مهسا
آن لحظه که دلتنگ یارم می شوم خود به خود هوس باران را میکنم. آن لحظه که اشک از چشمانم سرازیر می شود هوس یک کوچه تنها را میکنم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 18:41
+3
مهسا
مهسا
@MINA-FAROKH زندگی قافیه باران است من اگر پائیزم و درختان امیدم همه بی برگ شدند تو بهاری و به اندازه باران خدا زیبایی{-26-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 18:31
+2
ronak
ronak
کاهیست که کوهش کردیم، زندگی کوه بلندیست که کاهش کردیم، زندگی نیست به جز نم نم باران بهار، زندگی نیست به جز دیدن یار، زندگی نیست به جز عشق به جز حرف محبت به کسی ، ور نه هر خار وخسی رندگی کرده بسی، زندگی تجربه تلخ فراوان دارد دوسه تا کوچه وپس کوچه و اندازه یک عمر بیابان دارد.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 14:36
+3
مهسا
مهسا
صداي شکستن قلبم را نشنيدي چون غرورت بيداد مي کرد اشکهايم را نديدي چون محو تماشاي باران بودي ولي اميدوارم انقدر در آيينه مجذوب نشده باشي که حداقل زشتي ديو خود خواهيت را ببيني باشد که باديگران چنان نکني که با من کردي
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 04:46
+4
ALI SHABAN
ALI SHABAN
.::دیدگاه رو بخونید::.
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 04:07
+3
مهسا
مهسا
نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد ! نباید مست را در حال ِ مستــــــی . . . دست ِ قاضـــــــــی داد ! نباید بی تفاوت ! چتر ماتـــــــــــــــــم را . . . به دست ِ خیــــــــــــــــس ِ باران داد ! کبوترها که جز پرواز ِ آزادی نمی خواهند ! نباید در حصار ِ میـــــــــــــله ها . . . با دانه ای گنــــــدم . . . به او تعلیم ِ مانـــــــــــدن داد !
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 02:14
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ