یافتن پست: #بد

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
سرود مجلس است اکنون فلک به رقص آرد

که شعر حافظ شیرین سخن ترانه تو است

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم

لطف ها میکنی ای خاک درت تاج سرم

دلبرا بنده نوازی است که آموخت بگو

که من این ظن به رقیبان تو هرگز نبرم

همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس

که دراز است ره مقصود و من نو سفرم

ای نسیم سحری بندگی من برسان

که فراموش مکن وقت دعای سحرم

راه خلوت گه خاصم به نما تا پس از این

می خورم با تو و دیگر غم دنیا نخورم

خرم آن روز کزین مرحله بر بندم بار

و ز سر کوی تو پرسند رفیقان خبرم

حافظ شاید اگر در طلب گوهر وصل

دیده دریا کنم از اشک و در و غوطه خورم

پایه نظم بلند است و جهانگیر بگو

تا کند پادشه بحر دهان پر گهرم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/18 - 09:24
+1
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
یکی هست تو قلبم که هر شب برای اون مینویسم اون خوابه

نمیخوام بدونه که واسه اون که قلب من اینقدر بی تابه

یه کاغذ یه خودکار دوباره شده همدم این دل دیونه

یه نامه که خیسه پر از اشک و کسی باز اونو نمیخونه

یه روز همین جا تو اتاقم یه دفعه گفت داره میره

چیزی نگفتم آخه نخواستم دلشو غصه بگیره

گریه میکردم در رو که می بست میدونستم که میمیرم

اون عزیزم بود نمیتونستم جلوی راهشو بگیرم

میترسم یه روزی برسه که اون رو نبینم و بمیرم تنها

خدایا کمک کن نمیخوام بدونه دارم جون میدم اینجا
دیدگاه  •   •   •  1392/06/18 - 09:17
+1
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

در این خانه ی متروکه ی ویران را کسی دیگر نمی کوبد کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم و من چون شمع می سوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم درون کلبه ی خاموش خویش اما کسی حال من غمگین نمی پرسد و من دریای پر اشکم که طوفانی به دل دارم درون سینه پر جوش خویش ، اما کسی حال من تنها نمی پرسد و من چون تک درخت زرد پاییزم که هر دم با نسیمی می شود برگی جدا از او و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند

دیدگاه  •   •   •  1392/06/18 - 09:16
+1
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

جاودان خدمت کنند آن چشم سحر آمیز را زنگیان سجده برند آن زلف جان آویز را توبه و پرهیز کردم ننگرم زین بیش من زلف جان آویز را یا چشم رنگ آمیز را گر لب شیرین آن بت بر لب شیرین بدی جان مانی سجده کردی صورت پرویز را با چنان زلف و چنان چشم دلاویز ای عجب جای کی ماند درین دل توبه و پرهیز را جان ما می را و قالب خاک را و دل ترا وین سر طناز پر وسواس تیغ تیز را شربت وصل تو ماند نوبهار تازه را ضربت هجر تو ماند ذوالفقار تیز را گر شب وصلت نماید مر شب معراج را نیک ماند روز هجرت روز رستاخیز را اهل دعوی را مسلم باد جنات النعیم رطل می‌باید دمادم مست بیگه خیز را آتش عشق سنایی تیز کن ای ساقیا در دهیدش آب انگور نشاط‌انگیز را

دیدگاه  •   •   •  1392/06/18 - 09:15
+1
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 23:52
+7
behzadsadeghi
behzadsadeghi
اگر شما از جلمه افراد باهوش هسیتدبگویید اشبتاه کجاست؟؟ 123456789 یعنی شما الان به این موضوع تمرکز کردید؟؟؟ اشتباه این هست که! کلمه هسیتد-هستید اشبتاه-اشتباه من نگفتم اشتباه در اعداد هست!!!! بهتر نیست برگردیم اول اتبدایی بخونیم ؟؟ حتی کلمه اول ابتدایی هم اشتباهه!! پس بریم اول مهد کودک بخونیم حتی کلمه مهد کودک هم اشتباهه!!! چرا رفتید دوباره مهد کودک رو ببینید؟؟؟؟ الوووووووو یبمارستان دیوونه ها؟؟؟؟؟ بیایید این دیوونه ها رو از اینجا ببرید!!! ههههههه حتی کلمه بیمارستان هم اشتباهه!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 23:03
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


ﺁﻏـــــــﻮﺵ ﮐﺴـــﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺳـــﺖ ﺑﺩﺎﺭ ؛ ﮐـــﻪ ﺑـــﻮﯼ "ﺑـــــﯽ ﮐﺴـــﯽ" ﺑﺪﻫﺪ... ﻧــﻪ ﺑــــــﻮﯼ "ﻫــــﺮﮐﺴـــﯽ"...!!!


دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 23:02
+4
fingliiiiiiii
fingliiiiiiii
هـِــ ی غریبـــﮧ !

قیــآفت خیلـے آشنـآست

من و تو قبلا جـآیـے همدیگرو ندیدیــ م ؟

آهـ ـآن… یـ ـآدم اومــد

یــﮧ روزآیـے یــﮧ خاطره هـآیـے بـآ هم دآشتیم

یـآدمــﮧ اون موقع دم از عشق میزدے

هــﮧ … انقدر مــآت نگـ ـآم نکن

عشقت حسودیش میشــﮧ !

دســتات ارزونــی خودتــ..

رآستــے قبل رفتنت : دیگــﮧ هیچ حسـ ے بهت ندآرم

دیگــﮧ وقتــے دیدمت دلم نلرزید

خوآستم بدونـی
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 21:01
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 20:53
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
توجه کردین هر وقت همه خوابند و میخواید کاری رو بی سر و صدا انجام بدهید حتی ماهی توی آکواریوم هم مثل فیل نعره می کشه؟
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 20:47
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ