عسل ایرانی
آن که در را محکم می کوبد قطعا آشناست آن که در را آهسته می کوبد قصد آشنایی دارد و آن که پشت در نشسته یقینا از همه عاشق تر است و من سال هاست که پشت درتو نشسته ام در را باز کن... و مرا دعوت کن به مهمانی قلبت 16.gif
ronak
باز صدای تو، تو گوشم منو می بره به رویا... میدونم جایی نداره ، حتی دستام توی دستات ... تو برام زندگی هستی، نفسام بی تو خستن.... تو رو فریاد میزم باز، تا بدونی با تو هستم... تو بگو چشمای ،آخه بگو به کی داری زل می زنی؟؟ می دونی دل اون جای دیگس، نمی خواد که حتی واسش حرف بزنی!!! هنوزم اسمتو هر روز رو لبهامه ، حتی عطره نفسات توی خاطرمه... چشای تو داره منو با خودش می بره، نمی خوام نه دیگه عشقه تو بسمه...
mina_z
آن که در را محکم می کوبد قطعا آشناست آن که در را آهسته می کوبد قصد آشنایی دارد و آن که پشت در نشسته یقینا از همه عاشق تر است و من سال هاست که پشت درتو نشسته ام در را باز کن... و مرا دعوت کن به مهمانی قلبت 16.gif
ronak
چقدر بده آدم دلش به اندازه یه دنيــــــــــــــــــــــــا گرفته باشه ولی حتی حق ناراحت شدنم نداشته باشه چقدر بده آدم حسرت داشتن خیلی چیزا رو داشته باشه و جای خالیشون و حس کنه ولی مجبورش باشه به روي خودش نياره خوش و شاد باشه ولي باشه منم ميشم مترسك خندون
ronak
دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم شیشه قلبم آنقدر نازك شده كه با كو چكترین تلنگری میشكند دلم می خواهد فر یاد بزنم ولی واژه ای نمی یابم كه عمق دردم را در فریاد منعكس كند فریادی در اوج سكوت كه همیشه برای خودم سر داده ام دلم به درد می اید وقتی سر نوشت را به نظاره مینشینم كاش می شد پرواز كنم پروازی بی انتها تا رسیدن به ابدییت................... كاش می شد در میان هجوم بی رحمانه درد خودم را پیدا كنم نفرین به بودن وقتی با درد همراه است بغض كهنه ای گلویم را میفشارد به گوشهای پناه میبرم كاش این بار هم كسی اشكهایم را نبیند
ronak
کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم؟ و من چون شمع می سوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم درون کلبه ی خاموش خویش اما... کسی حال من غمگین نمی پرسد و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم درون سینه ی پر جوش خویش اما... کسی حال من تنها نمی پرسد و من چون تک درخت زرد پاییزم که هر دم با نسیمی می شود برگی جدا از او و دیگر هیچ چیز از من نم ماند
عسل ایرانی
بعضی چیزا رو نمی شه نوشت
بعضی چیزا رو نمی شه گفت
بعضی چیزا رو فقط می شه احساس کرد
بعضی بغضا رو نمی شه شکست
بعضی بغضا رو فقط باید قورت بدی
بعضی دردا رو نمی شه فریاد زد
بعضی دردا رو فقط می شه اشک ریخت......
عسل ایرانی
لیز خوردن بهونه ایست تا دست هایی رو که دوست داری محکمتر فشار بدی..... شب زمستونیتون به خیر..