یافتن پست: #بد

ebrahim
ebrahim
با حضور عشق همه چیز اهمیت می یابد.حقیقتی همانند پایداری عشق وجود ندارد.(جی کی چسترتون(روزنامه نگار انگلیسی))
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 01:27
+3
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
دکتر زن حیف نون را جواب میکنه . میره مشهد میگه: الهی قربون اون دستهای بریدت ؛ سرشگافتت ؛ جیگر ریش ریشت ؛ لبهای تشنت ؛ حاجتمو بده خسته شدم تا کی بیام قم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 00:57
+3
محمد حسین هذبی
محمد حسین هذبی
برای یک زن زیاد مهم نیست شوهرش کجاست همینکه بدونه به شوهرش خوش نمیگذره براش کافیه!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 00:44
+1
عسل ایرانی
عسل ایرانی
رفیقم میگم شارژر سوزنی داری؟ میگه می خوای موبایلتو شارژ کنی؟ پـَـ نـَـ پـَـ می خوام دگمه لباسمو باش بدوزم!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 00:42
+6
محمد حسین هذبی
محمد حسین هذبی
مرسی از لطفتون که قیبش کردید متشکرم فردا خودتون باید جواب کمیته امداد قزوین بدید
6 دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 00:25
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
دکتر به یارو میگه: دوتا خبر بد دارم. اولیش اینه که تو فقط بیست و چهار ساعت زنده می مونی. یارو میگه دومیش چیه؟ دومیش اینه که دیروز یادم رفت اینو بهت بگم!!!{-33-}{-33-}{-33-}{-18-}{-18-}{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 00:03
+7
ebrahim
ebrahim
یارو دو ساعت داره خودپردازو انگولک میکنه تازه برگشته میگه شمام کار دارین ؟ پـَـَـ نــه پـَـَــ وایستادیم اینجا بنیه و پشتکارِ شما رو سرلوحه زندگیمون قرار بدیم!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 00:03
+3
امیرحسین
امیرحسین
سر جلسه امتحان کتاب باز کرده بودم، مراقب میگ تقلب می کنی ؟! پَــ نَــ پَــ دارم نگاه می کنم اگه مطابقت نداره اطلاع بدم کتابو دوباره چاپ کنن !!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 00:02
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
مردی تعریف می کرد که با دو دوستش به جنگل های آمازون رفته بود و در آنجا گرفتار قبیله زنان وحشی شدند و آنها دو دوستش را کشتند. وقتی از او پرسیدند چرا تو زنده ماندی، گفت: زن های وحشی آمازون از هر یک از ما خواستند چیزی را از آنها بخواهیم که نتوانند انجام بدهند. خواسته های دو دوستم را انجام دادند و آنها را کشتند. وقتی نوبت به من رسید به آنها گفتم: لطفا زشت ترین شما مرا بکشد!{-33-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 00:01
+2
zahra
zahra
بابام زنگ زده میگه سند خونه رو بردار بیار ! بدو بدو دارم میرم پایین ، همسایمون دیده میگه این سند خونتونه ؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ دفتر مشق بابامه یادش رفته ببره مدرسه ، خانم معلمشون دعواش کرده
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 23:52
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ