یافتن پست: #بد

ebrahim
ebrahim
قانون دوم نیوتن(پایستگی جرم-عشق): عشق در پسر ها هرگز از بین نمی رود بلکه از دختری به دختر دیگر انتقال می یابد
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 21:46
+1
amir ali
amir ali
آدما تا وقتی کوچیکن دوست دارن برای مادرشون هدیه بخرن اما پول ندارن.وقتی بزرگتر میشن ، پول دارن اما وقت ندارن.وقتی هم که پیر میشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!...به سلامتی همه مادرای دنیا... پدرم ، تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم میتوانند مرد باشند ! شرمنده می کند...
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 21:38
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
( یه توپ دارم قلقلیه ) پَ نه پَ شش ضلعی نامنتظمه ( میزنم زمین هوا میره ) پَ نه پَ می خواستی زمین و حفر کنه برسه مرکز زمین ( نمی دونی تا کجا میره ) . . . پَ نه پَ می دونم نمیگم که ریا نشه ( من این توپو نداشتم ) پَ نه پَ داشتی ، رو نمی کردی ( مشقامو خوب نوشتم ) پَ نه پَ همش برو دنبال یللّی تللّی ( بابام بهم عیدی داد ) پَ نه پَ می خواستی روز مادر بهت کادو بده ( یه توپ قلقلی داد ) پَ نه پَ می خواستی یه دونه بی ام ۷۳۰ بهت بده !!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 21:28
+1
فاطمه تقوای سلیمی
فاطمه تقوای سلیمی
{-29-} [فایل]
3 دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 20:54
+4
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
سلام به یه دونه عشقم s_ilk ، خوش اومدی
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 16:31
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
رفتیم رستوران، میگم 2 تا جوجه لطفا، میگه جوجه کباب؟ پـــ نه پــــــ ازین جوجه رنگیا، یه قرمز بدین یه سبز!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 15:14
+2
ebrahim
ebrahim
فرهاد و هوشنگ هر دو بيمار يك آسايشگاه روانى بودند. يكروز همينطور كه در كنار استخر قدم مى زدند فرهاد ناگهان خود را به قسمت عميق استخر انداخت و به زير آب فرو رفت. هوشنگ فوراً به داخل استخر پريد و خود را در كف استخر به فرهاد رساند و او را از آب بيرون كشيد. وقتى دكتر آسايشگاه از اين اقدام قهرمانانه هوشنگ آگاه شد، تصميم گرفت كه او را از آسايشگاه مرخص كند. هوشنگ را صدا زد و به او گفت: من يك خبر خوب و يك خبر بد برايت دارم. خبر خوب اين است كه مى توانى از آسايشگاه بيرون بروى، زيرا با پريدن در استخر و نجات دادن جان يك بيمار ديگر، قابليت عقلانى خود را براى واكنش نشان دادن به بحرانها نشان دادى و من به اين نتيجه رسيدم كه اين عمل تو نشانه وجود اراده و تصميم در توست. و اما خبر بد اين كه بيمارى كه تو از غرق شدن نجاتش دادى بلافاصله بعد از اين كه از استخر بيرون آمد خود را با كمر بند حولة حمامش دار زده است و متاسفانه وقتى كه ما خبر شديم او مرده بود. هوشنگ كه به دقت به صحبتهاى دكتر گوش مى كرد گفت: او خودش را دار نزد. من آويزونش كردم تا خشك بشه...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 14:35
رضا
رضا
حالا که تموم شد،تو هم داری می ری مبادا که دست کسی رو بگیری خدایا نگاه کن دست تو چه وقتی پر از اشکم اما می خندم به سختی گلومو رها کن تو ای هق هق من می مردم برا اون،نبود عاشق من مبدا که عشقم تو قلبش بمیره می ترسم که دست کسی رو بگیره بگین کاری اینبار ازم بر نیومد بگین کم آوردم یا صبرم سر اومد بگین باز بیاد و به قلبم بشینه بگین جای اسمش هنوز نقطه چینه تو احساس من رو چه راحت ربودی اگر من شکستم مقصر تو بودی مگر منرو در حد مردن ندیدی؟ تو دلـخر نبودی،چـرا دل بـــــ[!]؟ دلم روز و شبها تو تنهایی سر کرد بگین که تموم دعاهاش اثر کرد بگین اونو دست خدامون سپردم بگین مقصر نبودم،ولی پاشو خودرم بگین خیلی وقته که صبرم سر اوم
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 12:28
+1
mina_z
mina_z
وضوع: پَــ نَــ پَــ دوستم زنگ زده موبایلم میگه ممد پول داری یه خورده بهم بدی؟ بهش میگم: بیا عابربانکم رو بگیر برو. میگه: توش پول داری. گفتم: پـَـ نـَـ پـَـ گفتم تو خونه نشستی دلت گرفته گفتم بدم بری یه دوری باهاش بزنی!
3 دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 11:50
+4
ebrahim
ebrahim
به مامانم گفتم تولدمه امشب گفت برو خونه رو تمیز کن امشب بگم خاله ات اینا بیان میگم مامان!! من امروز بدنیا اومدمـــــااااااااااااااااااااا رفته زیر لحاف میگه منم امروز زائیدمت خستم :| !!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 11:01

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ