یافتن پست: #بزرگ

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
باید
بلند
بلند
دوست داشت!
حتی اگر هر بار
هر بار
از هجمه ی این احساس
بهراسند و
بگریزند و
بگذارندمان!

دوست داشتن
بزرگ تر از ظرفیتِ ظرفِ کسانی ست
که در ابتدا طلب می کنند اش خودشان!

با این همه باید
هر بار
همه اش را در ظرفِ شان گذاشت
حتی اگر
بگذارندمان
به حالِ ناخوش ِ خویش!
دیدگاه  •   •   •  1392/07/14 - 16:34
+2
پاکدامنی
پاکدامنی
دیدگاه  •   •   •  1392/07/14 - 12:51
+8
پاکدامنی
پاکدامنی
دیدگاه  •   •   •  1392/07/14 - 12:16
+5
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
از تقدیر سرنوشت
غمگین مباش چه بسا
سگهایی بر روی اجسادشیرها رقصیدند شادی کردند و خود را بزرگ پنداشتند
ولی نمی دانستند شیر، شیر میماند و سگ، سگ...
دیدگاه  •   •   •  1392/07/12 - 21:36
+12
*elnaz* *
*elnaz* *
زیر یکی از چشمانــــــــــم را کبود کـــــــــرده مشتـــــــــــ بزرگ روزگــــــــــار......
دیدگاه  •   •   •  1392/07/12 - 13:50
+5
be to che???!!
be to che???!!
يه سري مردا هستن
تيپ هاي سنگين خاصي ميزنن اكثرا مشكي پوشن.
اودكلن خاص ، مثلا لاليك ميزنن
قهوه رو بدون شير و شكر ميخورن ؛ تلخه تلخ !
مردايي كه سوار ماشين مشكيشون ميشن و ساعت 1 شب به بعد تنها تو خيابونا رانندگي ميكنن
در حالي كه يه آهنگ خاصو 100 بار گوش ميكنن همونايي كه تنها كافه و رستوران ميرن .
شبا تنهايي قدم مي زنن و سيگارشون رو بي تفاوت به همه چي مي كشن...
از دور كه نگاشون ميكني ابروهاشون گره خورده تو هم ، همش فكر ميكنن
ولي وقتي نزديك ميري و باهاشون صحبت ميكني با نگاه و آرامش خاصي باهات حرف ميزنن !
اينا بهترين آدما برا درد و دلن .
همونايي كه راجبه همه چيز اطلاعات دارن و نگفته ميفهمن
اما اين مردا يه زمان مثل بقيه مرداي معمولي بودن !!!
اسپورت ميپوشيدن ، با صداي بلند ميخنديدن ، فوتبال ميديدن ، چشم چروني ميكردن و ...
خلاصه عين خيالشون نبود و رنگي بودن !
تا اينكه يه روز، يكل تو زندگي شون اومد عاشق شدن زني كه زندگيشون رو عوض كرد ،
تنهاشون گذاشت و رفت !!!
از اون روز اين مردا خيلي عجيب و خاص شدن .
خلاصه اين مردا از دور خيلي خوب و جذابن ولي اگه بخواي وارد زندگيشون بشي
وقتي بهشون بگي دوست دارم ، غصه رو تو چشاشون ميبيني ... !
انتظار نداشته باش بهت بگن منم دوست دارم !!!
مكالمه هاي تلفنيشون كوتاه و مختصره و اكثرا زياد حرف نميزنن
برا قرارشون عجله و هيجان ندارن ! اين مردا ديگه خيلي سخت اعتماد ميكنن !
اگه بهشون دروغ بگي ، سعي نميكنن ثابت كنن و مچ بگيرن بلكه يه لبخند كوچيك با چشاي خمار ميزنن
و آروم پا ميشن و ميرن وقتي رفتن ديگه هيچ وقت برنميگردن .
حالا حالا ها گذشت ندارن و اصلا فكر نكن دل رحمن ... !
اين مردا بزرگترين درداي دنيا رو تحمل كردن يادت نره ديگه هر دردي براشون درد نيست
آخرین ویرایش توسط asalam در [1392/07/12 - 11:21]
دیدگاه  •   •   •  1392/07/12 - 11:20
+4
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/07/11 - 13:17
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/07/11 - 10:37
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
وقتی بزرگ شدم،
میخواهم هرکسی باشم
به جز یک پدر بد اخلاق،
یک راننده اتوبوس بی حوصله،
یک آدم عصبانی،
یا یک آدم ناامید که با همه دعوا دارد،
و یا آدم گنده ای که بیهوده باد توی دماغ می اندازد،
خب مثل اینکه دیگر آدمی نمانده...
پس بهتر است فعلاً بزرگ نشوم،
تا ببینم بعد چه می شود!

" شل سیلور استاین "
دیدگاه  •   •   •  1392/07/10 - 20:41
+9
roya
roya

 
قابل توجه لنگیا:دقیق بخونیدلطفا:




یه سوال از لنگيا ببينم تا حالا براتون اين سوال پيش نيومده که با اينکه تيم شما سال 1342 تاسس شده ولي چرا تاريخ اولين دربي برگزار شده سال 47 بوده ؟ نه واقعا براتون سوال نشده ؟ خيلي خب من جواب سوالتونو ميدم :


لنگي جان اينارو بخون بعد بيا بشين به ما بگو دسته سومي .. آره عزيزم ما يک سال با يک توطئه از قبل برنامه ريزي شده مستقيم فرستادنمون دسته 3 ... و سال بعدش هم چون مشخص شد مسئولين چه گافي دادند مستقيم از دسته 3 برگردوندنمون به ليگ برتر ... اما اگه نميدوني بدون که اگه ما يک سال دسته 3 کشور بوديم .. شما 5 سال دسته 2 تهران تشريف داشتيد و آروزي صعود به ليگ دسته اول تهران رو 5 سال با خودتون به يدک ميکشيديد . شما در بين سالهاي 42 تا 47 اونجا ميزيستي ...
باشگاه الکي ورزشي پرسپوليس متعلق به شرکت سي آر سي در سال 1342 به دست علي عبده تاسيس شد .. در اون زمان اين باشگاه بيشتر در ورزش بولينگ ( بولينگ عبده ) فعال بود و يه تيم فوتبال سوراخ هم داشت که در دسته 2 تهران بازي ميکرد . پرسپوليس تيمي بود که 4 سال در رده دهم و يازدهمي دسته 2 تهران دست و پا ميزد و توان صعود به دسته اول رو نداشت و تنها بازيکني که از اون دوران باقي مونده محمود خوردبينه که چند وقت پيش سرپرست پرسپوليس بود ... در سال 1346 پس از انحلال باشگاه شاهين ... علي عبده که ميبينه تيمش توان صعود به دست بالاتر رو نداره از اين فرصت استفاده ميکنه و با التماس و عجز به مرحوم پرويز دهداري سرمربي وقت شاهين اکثر بازيکنان بزرگ اين تيم رو به پرسپوليس مياره همچنين اين تيم بي نوا براي تقويت بيشتر خودش بازيکنان ديگه اي رو از تيمهايي از قبيل کيان - شهباز و پيکان به تيم خودش اورد. .. و يک سال ديگه در دسته 2 فعاليت کرد و بالاخره سرانجام پس از 5 سال و به لطف بازيکنان اون تيمها و البته کناره گيري چند تيم دسته 2 تونست به ليگ دسته اول تهران صعود کنه ... و سرانجام پرسپوليس در سال 1347 اولين حضور خودش رو در ليگ دسته اول تهران جشن گرفت


حالا جوابتونو گرفتید؟

دیدگاه  •   •   •  1392/07/10 - 10:06
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ