هـمه دنـیام شده چــشمات تو شـــدی سنگ صــبورم
فاصله م با تو یه رویاست فکر نکن که از تو دورم
هرجا باشی هرجا باشم تا خود روز قیامت
خواستن دستای گرمت شده تکرار یه عــــادت
از کجا شروع شدی تو از دل کدوم ترانه که شدی تعبیر خوابم
واسه موندنم بهانه با کدوم کلام و واژه تو شدی معنای احساس
رنگ آسمون چشمات از تبار شب یـلداس نمی شه از تــو جدا شـم
هــمه تــرس مـن همینه که یه روز چشمای خستم رنگ چشمات و نبینه بیا
و همــیـشگی بــاش جــون پــناه خـستگی باش توی این قحطی احساس تو دلیل زندگی باش
میان دیدن وندیدن،رفتن ونرفتن،چیدن ونچیدن و بودن ونبودن تردید نباید کرد دیدن افق های روشن رفتن به میهمانی گنجشک ها چیدن شکوفه ها وبهار نارنج ها همه بهانه برای بودن است وماندن بدون تردید گنجشک ها فردا وفردا ها قصه ها وحرف ها برای ما دارند پنجره را بگشا به دریا وبه خورشید بنگر دعای سبزم ارزانی نگاهت باد
از باغ می برند تا چراغانی ات کنند تا کاج جشن های زمستانی ات کنند پر کرده اند صبح تو را ابرهای تار تنها به این بهانه که بارانی ات کنند یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند این بار می برند که زندانی ات کنند یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند! ای گل گمان نکن به شب جشن می روی شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند آب طلب نکرده همیشه مراد نیست گاهی نشانه ایست که قربانی ات کنند فاضل نظری