یافتن پست: #بی

alireza
alireza
خدایا: هرگز نگویمت که بیا دستم بگیر

عمریست گرفته ای مبادا رها کنی
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 17:48
+8
alireza
alireza
سنگ تراشی به خدایش میگفت : خدایا از سنگ تراشی خسته شده ام زیرا در برابر همه ضعیف است ای کاش من همانند دریایی پر طلاطم بودم

خداوند اورا دریا کرد

مرد مسرور از حالش شد پس از مدتی دید که آبش توسط خورشید بخار میشود پس گفت خورشید از دریا قویتر است من هم میخواهم خورشید شوم و به آرزویش رسید

او خورشید بودو بر جهانی میتابید

که ناگهان ابری آمد و جلوی تابشش را گرف مرد گفت : خدایا ابر هم که از خورشید و دریا قویتر است پس من هم میخواهم ابر شوم

و خداوند اورا ابری زیبا کرد..او در اوج بود و جهان را مینوردید

اما به کوهی برخورد کرد و کوه مانع ادامه راهش شد پس دوباره از خدایش خواست تا کوهی استوار و بلند شود

و خداوند اورا کوهی استوار کرد ...

مرد خوشحال بود که دیگر هیچ چیز اورا نابود نمیکند و همیشه استوار است .. در روزی احساس دردی در وجودش کرد،اطراف را نگاهی کرد ... سنگ تراشی را دید که وجوده اورا با چکشی خورد میکرد .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 17:44
+7
saqar
saqar
یه وقتایی هس که میری،
که طرفتارزشتو یادش بیاد...
طرف ارزشت که یادش نمیاد، خودتم یادش میره...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 17:43
+7
alireza
alireza
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 17:38
+6
saman
saman
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 17:36
+3
saman
saman
در CARLO
یکی از دوستان تعریف میکرد ﺑﻪ یه ﺩﺧﺘﺮﻩ تیکه ﺍﻧﺪﺍﺧتم ﺗﻮ ﺧﻴﺎﺑﻮﻥ
ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ: ﻫﻮﻭﻭﻭﻭﻭﺷﺸﺶ .... :|
ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﻣﻦ ﮐﯿﻢ ﮐﻪ ﺩﻫﻨتو ﺑﺮﺍﻡ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟
.

.

.

ﻣﻨﻮ ﻣﯿﮕﯿﻦ ری*دم ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ .

ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﻣﺎﺕ ﺑﻠﻨﺪ ﭘﺎﯾﻪ ﻫﺴﺘﺶ .
ﮔﻔﺘﻢ: ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺧﻮ . ﻧﺸﻨﺎﺧﺘﻢ .
ﻣﯿﺸﻪ ﺑﮕﯿﺪ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﺷﺨﺼﯿﺘﻪ ﻣﻌﺮﻭﻓﯽ ﻫﺴﺘﯿﻦ؟
.
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﻣﻠﯿﮑﺎ ﺟﻮ ﺟﻮ ﻫﺴﺘﻢ .
ﺗﻮ فیسبوک 4990 ﺗﻮ ﻟﯿﺴﺘﻢ ﻓﺮﻧﺪ ﺩﺍﺭﻡ .
ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻌﺮﻭﻓﻢ . ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻫﯿﮑﻠﺖ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺭﻭﺯ ﻻﯾﮏ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﺗﻮ ﺍﻑ ﺑﯽ ...

ﺣﺎﻻ ﻓﻬﻤﯿﺪﯼ ؟

ﯾﺎ ﺑﺪﻡ ﻓﺮﻧﺪﺍﻡ ﺣﺎﻟﯿﺖ ﮐﻨﻨﺪ ؟

:|

منم ﺭﺍﻫﻤﻮ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﺭﻓﺘﻢ .

ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﺟﻨﻮﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﯾﻪ ﻭﻗﺘﯽ
ﻣﯿﭙﺮﻩ ﮔﺎﺯﻡ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ
:-)))))){-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 17:32
+4
saman
saman
در CARLO
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺳﺎﻋﺖ ۸ ﺻﺒﺢ ﮐﻼﺱ
ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ؛ ﻣﻨﻢ ﺧﻤﯿﺎﺯﻩ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﻡ ،
ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﺩﻫﻨﻢ ﯾﮏ ﻣﺘﺮﯼ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ…
.
.
.
.
ﺍﺳﺘﺎﺩﻣﻮﻥ ﮔﻔﺖ:ﭼﯿﻪ ﺧﻮﺍﺑﺖ ﻣﯿﺎﺩ؟؟
.
.
.
ﻣﻨﻢ ﺑﺎ ﺟﺪﯾﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﮔﻔﺘﻢ:
ﻧﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺨﻮﺭﻣﺖ:|
.
.
.
ﺍﺯ ﻓﺮﻁ ﺧﻨﺪﻩ ۲ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮﺍﯼ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎه بیهوش شدن!

منم اون درس 3 واحدی اوفتادم{-13-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 16:35
+5
hosein
hosein
عجب زمانه ای شده!
گذشت هم درگذشت ...
سعدی کجایی ببینی
بنی آدم ابزار یکدیگرند ...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 16:28
+4
ramin
ramin
خدایی را که به اجبار به یاد اوری بی اختیار فراموشش خواهی کرد
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 16:24
+13
-2
saman
saman
در CARLO
پـسری باخانوادش دعواش شدو از خانه زد بیرون و رفت خونه یکی از دوستاش یکماه موند...

بعد از یک ماه دختری را سرکوچه میبیند و بهش تیکه میندازد

یکی از دوستاش میگه میدونی این کی بود ؟!!!!!!!!

میگه نه!!

میگه این خواهر همون رفیقت بود که تو یه ماه خونشون بودی . ...

عذاب وجدان میگیره میره خونه رفیقش ؛ رفیقش داشت مشروب میخورد

به رفیقیش میگه : ببخشید من سر کوچه به دختری تیکه انداختم ولی نمی دونستم خواهرتو بود !

دوستش پیکشو میبره بالا میگه به سلامتی رفیقی که یه ماه خونمون خورد ,خوابید

ولی خواهرمو نشناخت!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 16:22
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ