یافتن پست: #بی

saman
saman
در CARLO
امروز تو خیابون ﺻﺪﺍﻯ ﺁﻣﺒﻮﻻﻧسی که به سرعت میگذشت و شنیدم ...
این صدا ﺑﻬﻢ گفت : ﺍﻻﻥ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﺍﺯ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﺍﻫﺎﻟﻰ ﺍﻳﻦ ﺷﻬﺮ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺗﺮی ، خدا رو شکر کن !

بیاین قدر داشته هامونو بدونیم ...
هر چی که هست !
شاید همونا ، آرزوی کسی باشد ...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 15:40
+4
saman
saman
در CARLO
زنه شوهرش رو واسه نماز صبح بیدار کرد شوهر گفت بذار کمی دیگه بخوابم بعدا قضا می خونم .

زن گفت نمیشه شرع گفته نماز رو باید به وقت خودش بخونی.

مرد گفت ولی شرع گفته میتونین تا چهار تا زن هم داشته باشین.

زن گفت بخواب عزیزم هروقت خواستی نمازت رو قضا کن، خدا خیلی بخشندست!{-20-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 13:58
+6
saman
saman
در CARLO
یکی از برنامه های زندگیم واسه آینده اینه که یه انارو بازش کنم بشمرم،

ببینم چند تا دونه انار واقعا توشه !!! خیلی برام سؤاله …

موز رو شمردم فقط یه دونه توش بود ! :
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 13:54
+6
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هرگز نشد بیای پیشم بگیری دستای منو
بدونی من عاشقتم گوش کنی حرفای منو
تو بی وفا بودی ولی اونی که برات میمرد منم
تا زنده ام دوست دارم اینم کلام آخرم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 13:23
+8
sara
sara
تــــو بَــهانه ی کوچـکِ مَــن بــاش٬
برای ِآن اتفـــاقِ بُـــزرگی که بایـَــد در دلَ م بیفتـــد
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 12:46
+4
sara
sara
مکان خوابگاه
من :نوبت کیه چای بذاره؟
بچه ها :کی چای میخوره تو این گرما؟
و وقتی من با قوری چای میام تو اتاق:
بچه ها :نمیدونی ۴ نفریم یه لیوان چایی دم کردی بیشعور؟
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 12:15
+3
saman
saman
در CARLO
یه پیژامه دارم اینقدر راحته که وقتی تنم میکنم هر ۵ دقیقه یبار نگاه میکنم ببینم پامه یا نه
معاوضه با زمین یا خودرو
{-20-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 12:12
+5
sara
sara
اندکی صبر ...

"زولبیا بامیه " نزدیک است !{-7-}{-7-}{-7-}{-7-}{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 12:12
+3
sara
sara
یه شب خالم امده بود خونمون پسر بزرگش (سعید)زد پَسه کله داداشش ۵سالشه(سپهر)جوری که مثه تف چسبید کف زمین همه منتظر بودیم سپهر بلند شه مثه اسب شیهه بکشه حمله کنه به سعید که این کارو نکرد!!
فردا صبحش چند باری زنگ زدم به سعید جواب نداد.
زنگ زدم خالم میگم سعید کجاست؟!!
خالم با خونسردی کامل:سعید تو اورژانس
من: Oo
خالم: {-7-}
چرا چی شده؟!!
خالم:صب که سعید خواب بود سپهر رفته با ماهی تابه زده تو صورت سعید{-8-}{-8-}
یعنی یه همچین فک و فامیل داغونی داریم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 11:47
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
قــا صـــــد ک
قاصدک
تمام پاییز و زمستان را
در راه بود
تا با مژده ی بهاری دیگر
شادی بکارد به دشت
شور بیارد به باغ
هم ز دل لاله ها
پاک کند درد و داغ
خبر دهد از بهار
به لاله ی نگونسار
بر شاخه های سوسن
روشن کند چلچراغ .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 10:56
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ