یافتن پست: #بی

`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
ﺑﯿﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﭼﯿﺰﺍﯼ ﺧﻮﺏ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﻢ ...
ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ
.
ﺑﻪ ﻋﺸﻖ

.
ﺑﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ
:-)
ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ
.
ﺑﻪ ﺟﻬﻨﻢ |:

ﺑﻪ ﺩﺭﮎ
.
ﺑﻪ ﺗﻮ ﭼﻪ
ﺑﻪ ﻣﻦ ﭼﻪ
ﺑﺮﻭ ﺍﻋﺼﺎﺏ ﻧﺪﺍﺭﻡ
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 14:43
+8
saman
saman
در CARLO
*به سلامتی مادر...
که وقتی غذا سر سفره کم بیاد اولین کسی که از اون غذا دوس نداره مادره...
*ميگن واسه كسي بمير كه برات تب كنه اما مادر من از بچگي تا الان صد بار تب كرد با
اينكه من يبارم براش نمردم هزار بار برام مرد. سلامتي همه ي اونايي كه واسه مادرشون
مردند.
3 دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 14:40
+5
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
ﺯﯾﺎﺩﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ
ﻧﮕﺮﺍﻥ ﭘﺎﮎ ﺷﺪﻥ ﺁﺭﺍﯾﺸﺸﻮﻥ ﻧﯿﺴﺘﻦ ﭼﻮﻥ ﺁﺭﺍﯾﺶ ﻋﺮﻭﺱ
ﻧﺪﺍﺭﻥ .
ﺭﻭ ﺳﺮﺷﻮﻥ ﻫﻢ ﮔﻨﺒﺪ ﺍﻣﺎﻣﺰﺍﺩﻩ ﺩﺍﻭﺩ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﻤﯿﮑﻨﻦ .
ﺯﯾﺎﺩﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﯾﻪ ﭘﺴﺮ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﻣﯿﺒﯿﻨﻦ ﺩﻟﺸﻮﻥ
ﻧﻤﯿﻠﺮﺯﻩ . . .
ﭼﻮﻥ ﺩﻟﺸﻮﻥ ﺩﻟﻪ ﻧﻪ ﮊﻟﻪ
ﺯﯾﺎﺩﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﭘﺴﺮﺍ ﮐﻒ ﻧﻤﯿﮑﻨﻦ
ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻨﺎ ﺩﺧﺘﺮﻥ ﻧﻪ ﺩﻟﺴﺘﺮ ...
ﻋﺸﻖ ﺑﺮﺍﺷﻮﻥ ﻣﻘﺪﺳﻪ . ﺍﮔﻪ ﺑﻬﺶ ﺩﭼﺎﺭ ﺑﺸﻦ ﻫﻤﻪ ﮐﺎﺭ ﺑﺮﺍ
ﻃﺮﻓﺸﻮﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯿﺪﻥ !
ﺍﻣﺎ ﺳﺨﺘﻪ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺭﻭ ﺩﺭﮎ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﺗﻮ
ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺍز دست رفتشو ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻭ ﺗﻮ ﺩﺭﮎ ﻧﮑﺮﺩﯼ :'(
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 14:33
+5
saman
saman
در CARLO
قراربود بــــــــــــــــــــمونی کنار غــــــــــــــ ــــــــــرورم



نگو قسمــــــــــــــــــــــت اینه نگو از تــــــــــــــــــــــــــــو دورم



قراربود بیایــــی توی بیـــــــــــــــــــکسی هام



یه کاری کنــــــــــــ ــــــ ـــــــــــــــی واسه دلواپســـــــــــــی هام



چقدر بغــــــــــــــــــــــــض کردم کنارم نبودی



هزاربار دلـــ ــــــ ـــــــ ـــــــ ـــم خواست ببارم نبودی




نبودی ببیـــــــــــــــــــــــــــــنی چقدر ســــــــــــــــــــــوت و کورم



چقدر بی قرارم چـــــــــــــــــــــــــــــــــقدر بی عبورم



خودت نیستــــــــــــــــــــــــی اما غمــــــــــــــــــــــــــــــــــت روبرومه



میخندم به بغضـــــــــی که توی گلومه
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 14:25
+4
saman
saman
در CARLO
ثانیه به ثانیه شبا هر شب بی قرار....من شکستم تو دیگه تلخیشو به روم نیار

بزار اشکام بریزن بزار بی نفس بشم...نمی دونی من دارم چه عذابی میکشم

این جدایی به خدا حق من نیست...گریه های بی صدا حق من نیست

مرگ این خاطره ها حق من نیست....این غم بی انتها حق من نیست

ثانیه به ثانیه شبا هر شب بی قرار....من شکستم تو دیگه تلخیشو به روم نیار

بزار اشکام بریزن بزار بی نفس بشم...نمی دونی من دارم چه عذابی میکشم

این جدایی به خدا حق من نیست...گریه های بی صدا حق من نیست

مرگ این خاطره ها حق من نیست....این غم بی انتها حق من نیست

حق من نیست حق من نیست...حق من نیست حق من نیست
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 14:22
+4
saman
saman
در CARLO
ثانیه به ثانیه شبا هر شب بی قرار....من شکستم تو دیگه تلخیشو به روم نیار

بزار اشکام بریزن بزار بی نفس بشم...نمی دونی من دارم چه عذابی میکشم

این جدایی به خدا حق من نیست...گریه های بی صدا حق من نیست

مرگ این خاطره ها حق من نیست....این غم بی انتها حق من نیست

ثانیه به ثانیه شبا هر شب بی قرار....من شکستم تو دیگه تلخیشو به روم نیار

بزار اشکام بریزن بزار بی نفس بشم...نمی دونی من دارم چه عذابی میکشم

این جدایی به خدا حق من نیست...گریه های بی صدا حق من نیست

مرگ این خاطره ها حق من نیست....این غم بی انتها حق من نیست

حق من نیست حق من نیست...حق من نیست حق من نیست
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 14:13
+5
saman
saman
در CARLO
همین که هستی


همین که لابلای کلماتم


نَفَس میکشی


راه میروی


در آغوشم میگیری


همین که پناه ِ واژه هایم شده ای


همین که سایه ات هست


همین که کلماتم از بی "تو"یی


یتیم نشده اند


کافیست‌ برای یک عمر آرامش ؛

باش


حتی همین قدر دور


حتی همین قدر دست نیافتنی
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 14:04
+5
saman
saman
در CARLO
نیمکت کنار فواره ی نور, یه بهونه واسه از تو گفتنه

جای خالیه تو گریه آوره, مرگ لحظه های شیرین منه

یادته بروی اون نیمکت نور, از تو واژه ها غمو خط میزدیم

دست من به دور گردن تو بود, وقتی که تکیه به نیمکت میزدیم

دورمون پرنده ها بودن و عشق با نگاه من و تو یکی شد

من میخواستم با تو پرواز کنمو, برسم به عاشقی اما نشد

یه سبد خاطره داره یاد تو, وقتی که تنها رو نیمکت میشینم

شکر ِ رویا که هنوزم میتونم, توی رویا روی ماهتو ببینم

از خدا میخوام که عطر دلخوشی, هرجا باشی به مشامت برسه

ممنونم از شبِ رویا, که بازم وقت دلتنگی به دادم میرسه



نیمکت کنار فواره ی نور, یه بهونه واسه از تو گفتنه

جای خالیه تو گریه آوره, مرگ لحظه های شیرین منه
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 13:47
+4
saman
saman
در CARLO
توهم با من نمی مانی برو بگذار برگردم



دلم می خواست می شد با نگاهت قهر می کردم



برایت مینویسم آسمان ابریست دلتنگم



و من چندیست دارم با خودم با عشق می جنگم



اگر می شد برایت می نوشتم روزهایم را



و سهم چشمهایم را سکوتم را صدایم را



اگر می شد برای دیدنت دل دل نمی کردم



اگر می شد که افسار دلم را ول نمی کردم



دلم را می نشانم جای یک دلتنگی ساده



کنار اتفاقی که شبی ناخوانده افتاده



همیشه بت پرستم بت پرستی سخت وابسته



خدایش را رها کرده به چشمان تو دل بسته



توهم حرفی بزن چیزی بگو هرچند تکراری



بگو آیا هنوزم مثل سابق دوستم داری؟



خودم می دانم از چشمانت افتادم ولی این بار



بیا و خورده هایم را ز زیر دست و پا بردار



من چه تلخم امروز
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 12:51
+5
saman
saman
در CARLO
می خواهم در آسمان خدا پرواز کنم
برسم به مرز بودن

برسم به اوج زیستن

شاید پرنده ی آزادی را دیدم

و شاید بتوانم بر بام دلت بنشینم

می خواهم با خداوند راز و نیاز کنم

می خواهم مثل هر شب با خدا خلوت کنم

شاید آن روز ها دوباره تکرار شوند

شاید لبخند های خوشبختی دوباره پدیدار شوند

شاید آن باد بهاری بوزد بر صورتم

می خواهم دوباره نو شوم

می خواهم با صدای تو بیدار شوم

می خواهم طرحی از دوستی روی زندگی بزنم

می خواهم با تمام وجودم فریاد بزنم

افسوس که یادم رفته بود کسی صدایم را نمی شود!

افسوس که یادم رفته بود برای پرواز، بال هایم را می خواهم

مدت هاست که بال هایم شکسته

مدت هاست در قفسی حبس شده ام

مدت هاست که پرواز کردن از یادم رفته

مدت هاست که خلوتم را از من دزدیده اند
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 12:33
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ