یافتن پست: #بی

ali rad
ali rad
همینی که میبینی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 23:10
+1
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
شب از راه میرسد کم کم..
نگاهم اوج میگیرد...
به یادت مینهم پا در خیال حرف های بی دردی
کمی نزدیکتر...کمی رویایی وگاهی به روی دستهایم باش..
شب از نیمه گذشت...آه ای حس بارانی..
مرا ملموس اشک شبنمهای سردت نگه دار...مرا پا در رکاب عشق تا مرز بی هوایی پیش تر ران
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 22:36
+8
maryam
maryam
نمیدانم از دلتنگی عاشقترم یا از عاشقی دلتنگ تر
فقط میدانم در آغوش منی ، بی آنکه باشی و رفتی ، بی آنکه نباشی !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 22:35
+4
mohammad
mohammad
باتو،همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند







باتو،آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند




باتو،کوه ها حامیان وفادارخاندان من اند




باتو،زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند




ابر،حریری است که برگاهواره ی من کشیده اند




وطناب گاهواره ام را مادرم،که در پس این کوه هاهمسایه ی ماست در دست خویش دارد باتو،دریا با من مهربا نی می کند




باتو، سپیده ی هرصبح بر گونه ام بوس میزند






باتو،نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می زند







باتو،من با بهار می رویم




باتو،من در عطر یاس ها پخش می شوم




باتو،من درشیره ی هر نبات میجوشم




باتو،من در هر شکوفه می شکفم




باتو،من درمن طلوع لبخند میزنم،درهر تندر فریاد شوق میکشم،درحلقوم مرغان عاشق می خوانم در غلغل چشمه ها می خندم،درنای جویباران زمزمه می کنم




باتو،من در روح طبیعت پنهانم




باتو،من بودن را،زندگی را،شوق را،عشق را،زیبایی را،مهربانی پاک خداوندی را می نوشم




باتو،من در خلوت این صحرا،درغربت این سرزمین،درسکوت این آسمان،درتنهایی این بی کسی



،
غرقه ی فریاد و خروش وجمعیتم،درختان برادران من اند و پرندگان خواهران من ان
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 22:33
+1
mitra
mitra
سیمین دانشور نویسنده و مترجم سرشناس ایرانی ،
ساعاتی پیش در سن 90 سالگی در گذشت.
او نخستین زن ایرانی بود که به صورت حرفه‌ای در زبان فارسی داستان نوشت.
سیمین دانشور همسر مرحوم جلال آل احمد بود.
او همچنین نخستین رئیس کانون نویسندگان ایران بود.

روحش شاد و یادش گرامی
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 22:27
+8
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
همین اطراف میچرخم...
صدایی نیست...
فقط یک حسرت کوتاه...
میان ماست انگاری!!
چقدر این روزها را همیشه خواب میدیدم...
چه میگفت ان پیر فرتوته؟!!!
چه میگفت که حسرتم را باد اورد نزدیکتر؟
چرا هر چه می سوزد در این خانه.
دل تنها و بی قاب نگاه مانده در رویاهای فردای من است آیا؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 22:25
+4
maryam
maryam
چشم چشم دو ابرو نگاه من به هر سو...پس چرا نیستی پیشم؟ نگاه خیس تو کو؟
گوش گوش دوتا گوش ، یه دست باز یه آغوش...بیا بگیر قلبمو ، یادم تورا فراموش
چوب چوب یه گردن ، جایی نری تو بی من!...دق می کنم میمیرم ، اگه دور بشی از من
دست دست دوتا پا ، یاد تو مونده اینجا...یادت میاد که گفتی ، بی تو نمیرم هیچ جا
من؟ من؟ یه عاشق، همون مجنون سابق
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 22:22
+1
mina_z
mina_z
دل"... این کلمه ی بی نقطه ، گاهی تنگ می شود، تا حدّ ِ یک "نقطه".
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 22:20
+5
maryam
maryam
غربت را نباید در الفبای شهر غریبی جست, همینکه عزیزت نگاهش رو به دیگری فروخت تو غریبی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 22:16
+2
maryam
maryam
چه سخت است ، تشیع عشق بر روی شانه های فراموشی و دل سپردن به قبرستان جدایی وقتی میدانی پنج شنبه ای نیست ، تا رهگذری ، بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 21:57
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ