سحر
پسرِ 2 روزِ باشگاه میره ، تا یکم بازوهاش بزرگ میشه یه پیرهن چسب می پوشه مثلا اندامش و نمایش بده ...!!
خو لامصب اون شکمی که 30 سانت از بدنت زده بیرون رو چی کار میکنی ؟!!
دیدم که میگماااا
maryam
گفتم: خدایا! از همه چیز دلم گرفته!
گفت:حتی از من؟
گفتم:خدایا! دلم را ربودند!
گفت:پیش از من؟
گفتم: خدایا! چه قدر دوری!
گفت: تو یا من؟
گفتم: خدایا! تنهاترینم!
گفت: با وجود من؟
گفتم: خدایا! دوستت دارم!
گفت: بیش از من؟
سحر
یه قانونی هست که میگه: یه مریضی میگیری که از هر یک میلیون نفر یه نفر اونو میگیره ! اما تو قرعه کشی بانک بین دو نفر هم که باشه تو برنده نمیشی!
سحر
عشق من شبیه باران نیست که گاهی میآید وگاهی نمی آید ,عشق من شبیه هواست بعضی وقتهاساکت اماهمیشه دراطراف توست
mah3a
زیاده خواه نیستم !
جاده ی شمال
یک کلبه ی جنگلی...................... ...........
یک میز کوچک چوبی
با دو تا صندلی
کمی هیزم، کمی آتش،مهِ جنگلی
کمی تاریکی _ محض،
کمی مستی،کمی مهتاب...
و بوی یـار.. و بوی یـار.. و بوی یـار ...
تـو باشی،مـن باشم و ...هــیچ !
دنــــیــا هــم ارزانی خـــودشـــــان ..
mah3a
لنگه های چوبی درب حیاطمان گرچه کهنه اند و جیرجیر می کنند
ولی خوش به حالشان که لنگه ی همند...................................
" زنده یاد حسین پناهی "

1390/12/18 - 21:57 ( لايک توسط 1 کاربر )والاااا
1390/12/18 - 21:596tike!
1390/12/18 - 23:39