☺SAEED☻
ظهر از سر کار برگشتم خونه ، دیدم خانوومم ناهار درست نکرده ، از عصبانیت سرمو کوبیدم به دیوار ، یهو یادم اومد مجردم
بعد به خودم گفتم آوَرین...آوَرین
ronak
خاطرات را باید سطل سطل . . .
ازچاه زندگی بیرون کشید . . .
خاطرات نه سر دارند و نه تَه . . .
بی هوا می آیند تا خفـــــــــــه ات کنند . . .
می رسند . . .گاهی وسط یک فکر . . .
گاهی وسط یک خیابان . . .
گاهی در یک پارک . . .
گاهی در یک پیاده رو باریک . . .
سردتــ می کنند . . . داغتـــ میکنند . . .
رگ خوابت را بلدند . . . زمینت می زنند . . .
خاطرات تمامــ نمی شوند؛ تمامتــــــــ می کنند...
ronak
یکی بیاید
دست این خاطره ها را بگیرد
ببرد گردش ..
کلافه کرده اند مرا،
بس که نق می زنند به جانم
ronak
چند ساعتی با هم بودیم
من به تو نگاه میکردم
و تو به ساعت
تو قرار داشتی
و
من بی قراری...
ronak
آه ، چه آرام و پر غرور گذر داشت
زندگی من چو جویبار غریبی
در دل این جمعه های ساکت متروک
در دل این خانه های خالی دلگیر
آه ، چه آرام و پر غرور گذر داشت ....
ronak
ایـن روزهـا ...
شیرین میـزنم
بی آنکـــ ـه ، ...
پای فرهـادی درمیان باشـد..
mina_z
فقط برای خودم هستم...!!!!!!!!!!
من..؟!
چه دوحرفیه وسوسه انگیزیست.....
این من.......! نه زیبایم ، نه مهـربانم....نه عـاشق و نه محتاج نگاهی...!
فراری از دختران آهن پرست و پسران مانکن پرست....
... فقط برای خودم هستم...خوده خودم ! مال خودم ! صبورم و عجول!!
سنگین...سرگردان...مغرور...قـانع....با یک پیچیدگی ساده و مقداری بی حوصلگیه زیاد!!!
و برای تویی که چهره های رنگ شده را می پرستی نه سیرت آدمی ؛ هیچ ندارم
راهت را بگیــر و بـــــــرو
حوالی ما توقف ممنــــوع است.
ronak
صــــ ـد بار دیگر هم که " تاس " بریزی ...
جفت نمی آوری
اینجا هم حکــــــــم میکنیم...
و حاکم دل* است...
بیهـــــوده به دنبال بهـــ ـانه نباش!!!
این دل به آهی چرخش تاس را سحــــ ـر می کنــــ ـد..
امید
صبر کن سهراب...قایقت جا دارد؟ من هم از همهمه داغ زمین بیزارم.

1390/12/7 - 16:38 ( لايک توسط 1 کاربر )

1390/12/7 - 16:43 ( لايک توسط 1 کاربر )