ronak
نمی دانم دوستش دارم یا نه؟!
با هم قدم میزنیم
با هم میخوابیـم
دلم که میگیرد، آغوشش را بـــاز می کنـــــد
و بر گونه هایم بوسه میزند
اما نمی دانم دوستش دارم یا نه؟!
" تنهاییـــــم را " . . .
رضا
غم تنها ترین تنهای دنیا
تویی زیباترین زیبای دنیا
تو مثل امید یک قناری
قراری بر دل هر بی قراری
منم یلدای بی پایان عاشق
تو بودی مرحم زخم شقایق
تویی لالایی خواب خوش آواز
بالم را مشکن در اوج پرواز
نگاهت را می پرستم ای نگارم
فدای تار مویت هر چه دارم
رضا
خالی تر از سکوتم ، از نا سروده سرشار
حالا چه مانده از من ؟... یک مشت شعر بیمار
انبوهی از ترانه ، با یاد صبح روشن
اما... امید باطل... شب دائمی ست انگار
با تار و پود این شب باید غزل ببافم
وقتی که شکل خورشید ، نقشی ست روی دیوار
دیگر مجال گریه از درد عاشقی نیست
بار ترانه ها را از دوش عشق بردار
بوی لجن گرفته انبوه خاطراتم
دیروز: رنگ وحشت ، فردا: دوباره تکرار
وقتی به جرم پرواز باید قفس نشین شد
پرواز را پرنده ! دیگر به ذهن مسپار
شاید از ابتدا هم تقدیر من سفر بود
کوچی بدون مقصد از سرزمین پندار
از پوچ پوچ رویا ، تا پیچ پیچ کابوس
از شوق زنده بودن... تا خنده ای سرِ دار
amirreza
خداوندا من با تمام کوچکیم یک چیز از تو بیشتر دارم و آن هم خدای است که من دارم و تو نداری
mah3a
دقت کردین تو ایران دوست داشتن از نظر پسرا وقتیه که دختره بیاد مکان ولی واسه دخترا وقتیکه پسره بیاد خواستگاری ؟
ronak
سعدی کجایی که ببینی ؟؟!!
بنیـــــ آدم "ابــــــزار" یکدیگرنـــــــد.........
mah3a
گاه لازم است که انسان دیدگان خود را ببندد..!
زیرا اغلب خود را به نابینایی زدن نیز نوعی خوشبختی است..
ronak
خسته ام....
بیش از تمام بودن های بی هدف
تمام ِ دنیای ِ من این روزها
خلاصه در رفتن و برنگشتن های نفس هایم شده..
mah3a
بازنده من هستم ؛ که هر شب در را باز می گذارم ، شاید بازگردی .... دزد هم که بیاید ؛ چیز مهمی برای بردن نمی یابد ! مهم من بودم ، که تو بردی ... !!!