محسن رضایی ناظمی
من 22 دی برای تولدم پارتی بگیرم کیا میان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
mahdi
خونه دوستم تو حیاط نشسته بودیم هوا سرد شد،بهش میگم برو یه پتو بردار بیا!میگه سردته؟؟؟ پـَـــ نــه پـَـــ میخوام 2 تایی بریم زیرش شب نماهای ساعتمُ نشونت بدم
hamid tsh
عاقد: عروس خانم وکیلم؟ عروس: پ نه پ!!! تو این بی شوهری میرم گل بچینم!!!!!!
رضا
روزی ما دوباره کبوترهایِ مان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت. *** روزی که کم ترین سرود بوسه است و هر انسان برایِ هر انسان برادری ست. روزی که دیگر درهایِ خانه شان را نمی بندند قفل افسانه یی ست و قلب برای زنده گی بس است. روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است تا تو به خاطرِ آخرین حرف دنبالِ سخن نگردی. روزی که آهنگِ هر حرف، زنده گی ست تا من به خاطرِ آخرین شعر رنجِ جُست و جویِ قافیه نبرم. روزی که هر لب ترانه یی ست تا کم ترین سرود، بوسه باشد. روزی که تو بیایی، برایِ همیشه بیایی و مهربانی با زیبایی یکسان شود. روزی که ما دوباره برای کبوترهایٍ مان دانه بریزیم... *** و من آن روز را انتظار می کشم حتی روزی که دیگر نباشم
ebrahim
مسافر تاکسی آهسته روی شونهی راننده زد چون میخواست ازش یه سوال بپرسه… راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمیدونستم که یه ضربهی کوچولو آنقدر تو رو میترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه رانندهی تاکسی دارم کار میکنم…آخه من 25 سال رانندهی ماشین حمل جنازه بودم" !!!
رضا
شـوری سرا پا کن مرا شیـدای شیـدا کن مرا بغضِ گلـویم را ببین عقــده دل وا کن مرا از نوشِ خود نوشم بده شیـرین و عذرا کن مرا مجنون ترا زمجنون بشـو لیـــلای لیـــلا کن مرا زیبـای زیبـا می شوم از نو تماشا کن مرا همچون کویر خسته ام ســرشارِ دریا کن مرا
نی ناش ناشم دارید
1390/10/15 - 01:28بچه ها ممنون از حضورتون ، در ضمن از مینا خانم می تونم بپرسم چند تا دوست دارن ؟ اسماشون چیه ببخشیدا
1390/10/15 - 01:28خواهش می کنم من بخشیدم من یکی از دوستاشم
1390/10/15 - 01:39...
..
.
.
.
.
.
بین خودمون باشه مینا یکم هواس پرته منو یادش نمیاد
manam miya,shoma davat kon
1390/10/15 - 01:47بچه ها من میگم آقا رضا یک گروه تشکیل بده به نام پایه های مهمونی بعد اونجا دوستانو جمع کنیم نطرتون چیه
1390/10/15 - 11:06