mohsen
توانا بُوَد , هر که ‘ دارا ‘ بُوَد ….. زِ ‘ ثروت ‘ دلِ پیر , بُرنا بُوَد به ثروت هر آن ابله بی سواد …… به نزد کسان ، به به ! چه آقا بود .
mina_z
دوستم در یخچالو باز کرده,دیده هیچی توش نیس,میپرسه:واقعا خالیه!؟ پَــ نَ پَـــ هیدنشون کردیم که غریبه ها نبیننشون !!
mina_z
به دوستم میگم فهمیدی مریم جدا شد؟؟؟ میگه از شوهرش؟؟؟؟؟ پَـــ نَ پَــــ چسبیده بود کف ماهیتابه کفگیر زدم جدا شد
ebrahim
خانم روسی و یک آقای آمریکایی با هم ازدواج کردند و زندگی شادی را در سانفرانسیسکو آغاز کردند .طفلکی خانم ، زبان انگلیسی بلد نبود اما می توانست با شوهرش ارتباط برقرار کند. یک روز او برای خرید ران مرغ به مغازه رفت.اما نمی دانست ران مرغ به زبان انگلیسی چه می شود . برای همین اول دست هایش را از دو طرف مانند بال مرغ بالا و پایین کرد و صدای مرغ درآورد. بعد پایش را بالا آورد و با انگشت ران...ش را به قصاب نشان داد . قصاب متوجه منظور او شد و به او ران مرغ داد. روز بعد او می خواست سینه مرغ بخرد. بازهم او نمی دانست که سینه مرغ به انگلیسی چه می شود. دوباره با دست هایش مانند مرغ بال بال زد و صدای مرغ درآورد. بعد دگمه های پالتو اش را باز کرد و به سینه خودش اشاره کرد . قصاب متوجه منظور او شد و به او سینه مرغ داد. روز سوم خانم ، طفلک می خواست سوسیس بخرد. او نتوانست راهی پیدا کند تا این یکی را به فروشنده نشان بدهد. این بود که شوهرش را به همراه خودش به فروشگاه برد!!! حدس زدید چکار کرد؟ . . . . . . . . . خیلی منحرفید! حواستون کجاست ؟ شوهرش انگلیسی صحبت می کرد
ebrahim
رفتم ساعت سازي به يارو ميگم ساعتم کار نميکنه، ميپرسه يعني درستش کنم؟
پـَـــ نــه پـَـــ باهاش صحبت کن دست از تنبلی برداره و صبح ها بره سر کارو یه روزی حلال دربیاره
Hossein Behzadi
همه ی ما فقط حسرتِ بی پایانِ یک اتفاق ساده ایم که جهان را بی جهت، یک جورِ عجیبی جدی گرفته ایم!
رضا
شاخه با ریشه ی خود حس غریبی دارد باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست دگر با خبر گشته که دنیا چه فریبی دارد خاک کم آب شده مثل کویر تشنه شاید از جای دگر مزرعه شیبی دارد سیب هر سال در این فصل شکوفا می شد باغبان کرده فراموش که سیبی دارد