یافتن پست: #بی

roya
roya

 



    تازه میفهمم موفق باشید استاد آخر برگه امتحانی جواب همون
    خسته نباشید هاییه که وسط درس دادنش میگفتیم


1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/27 - 12:29
+6
saman
saman
به نام آنکه مروارید عشق را در صدف معشوق قرار دارد.


چرا با من سرد و بی تفاوت رفتار میکنی؟.....چرا؟......
شاید تو هنوز نفهمیده ای که من.......فراموش شده ام......
که من.........محتاج محبتم
که من ........محتاج توام


ای که از یار نشان می طلبی یار کجاست
همه یارند ولی یار وفادار کجاست


وقتی خواستم زندگی کنم راه را بستند گفتند: غلط است.
وقتی خواستم متن سخن را به دل بگویم گفتند: دروغ است.
وقتی خواستم ستایش کنم گفتند: خرافات است.
وقتی خواستم بخندم گفتند: دیوانه است.
وقتی از درد دل پرسیدم گفتند: کودکی بیش نیست.
و حال که سخن نمیگویم میگویند عاشق است و تو ای دل خفته ی من
دوستت دارم


خداوندا نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است.


زندگی گل زردی است به نام غم
مروارید غلطانی است به نام اشک
آیینه ای شکسته ای است به نام دل
فریاد بلندی است به نام آه


اگر شاعرم شعرم تو هستی
  اگرمن عاشقم عشقم تو هستی
اگر من کوچه ام عابر تو هستی
اگر من آن شراب کهنه هستم
تو بنای آن شراب کهنه هستی


عشق و محبت ستون عبادت است
از محبت بیش از حد عشق به وجود می آید
و عشق که به درجه ی کمال برسد تبدیل به عبادت می شود


دردیاری که در آن نیست کسی یار کسی

کاش یا رب که نیفتد به کسی کار کسی
دیدگاه  •   •   •  1392/05/27 - 12:23
+3
roya
roya
    مکان خوابگاه:نوبت کیه چایی دم کنه
    بچه ها:کی چایی میخوره تو این گرما؟
    وقتی من با لیوان چایی میام تو اتاق
    بچه ها:نمیدونی چهار نفریم یه لیوان چایی دم کردی بیشعور؟
دیدگاه  •   •   •  1392/05/27 - 12:20
+8
saman
saman
بیا جانم که بی تو جون ندارم
دل شادو لب خندان ندارم
دل شادو لب خندان تو داری
تورا می بینم دیگر آرزو ندارم

مرا دردی است اندر دل
اگر گویم زبان سوزد
وگر پنهان کنم
ترسم که مغز استخوان مسوزد

بهاری با عشق،تابستانی با شادی،پاییزی با غم،زمستانی با امید و بودن را با تو.

تا گرم آغوشت شدم چه زود فراموشت شد
تقصیر تو نبود خودم باری روی دوشت شدم
موندن و سوختن و ساختن همه یادگار عشق
انتقام از تو گرفتن کار من نیست کار عشق

بگو چه شکلی اسمت و بنویسم
وقتی اشک اشک نمیزاره

ابری ترین هوارو
تو چشم تو میبینم
شبها به زیر بارون به یاد تو میشینم
حالا شبها که نیستی
چشم ها رو من میبارم
آغاز گریه هارو به یاد من میاره

بدترین وقت دلتنگی وقتیه که کنار اونیکه دوستش داری باشی ولی بدونی که هیچ وقت بهش نمیرسی
دیدگاه  •   •   •  1392/05/27 - 12:18
+2
be to che???!!
be to che???!!
10 دیدگاه  •   •   •  1392/05/27 - 11:35
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

ماهی را هروقت از آب بگیری ساعتی دیگر میمیرد.
تازه نیست گرفتن ماهی از دریا
نطفه ی شروع دوباره است که در کالبد ماهی میمیرد.
کاش پرنده ای از قفس آزاد کنیم
. با گرفتن هرماهی،پرنده ای در قفس میمیرد.
به شوق دریا،ازاتاقم تاساحل راشناکردم امادریاشوقی برای آبهای آزاد نداشت.
بادستان کوچکم،قایق بزرگی ساخته ام
تاماهی قرمزهای تنگ بلور،دریارا خواب نبینند.

دیدگاه  •   •   •  1392/05/27 - 10:24
+6
saman
saman
کاش میدانستی
نه فرصتی دارم برای فراموش کردنت و نه جراتی برای دوست نداشتنت
مهم نیست . . .
میتوانی مثل همیشه خیال کنی بی عرضه ترین فرد جهانم !
دیدگاه  •   •   •  1392/05/27 - 10:21
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

باز هم قلبی به پایم اوفتاد باز هم چشمی به رویم خیره شد باز هم درگیر و دار یک نبرد عشق من بر قلب سردی چیره شد باز هم از چشمه ی لب های من تشنه ای سیراب شد،‌سیراب شد باز هم در بستر آغوش من رهروی در خواب شد ،‌در خواب شد

دیدگاه  •   •   •  1392/05/27 - 10:17
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

از خیاطی پرسیدند :زندگی یعنی چه ؟گفت دوختن پارگی های روح و دل با نخ توجه از ماهیگیری پرسیدند زندگی یعنی چه ؟گفت انداختن قلاب حقیقت جویی در قعر اقیانوس علم و دانایی از باغبانی پرسیدند زندگی یعنی چه ؟گفتت کاشتن بذر عشق در زمین دل ها زیر نور ایمان ازباستان شناسی پرسیدند زندگی یعنی چه :گفت کاویدن جانها برای استخراج گوهرهای درون از اینه فروش پرسیدند زندگی یعنی چه ؟زدودن غبار از اینه دل با شیشه پاک کن توکل از میوه فروش پرسیدن زندگی یعنی چه ؟دست چین کردن خوبیها در صندوقچه قلب از معماری پرسیدن زندگی یعنی چه ؟گفت ساختن پلکانهای موفقیت در خانه فکر از گور کنی پرسیدند زندگی یعنی چه ؟حفر گودالهایی برای چالکردن همه چیزهایی که تاریخ مصرفشان گذشته است از نقاشی پرسیدند زندگی یعنی چه ؟گفت به تصویر کشیدن زیبییها با بزرگنمایی در نگاه ادمها از اهنگ ساز پرسیدند :زندگی یعنی چه ؟گفت به تصنیف در اوردن سمفونی عشق در روح و جان ادمها. *حال به نظر شما زندگی یعنی چه؟*

دیدگاه  •   •   •  1392/05/27 - 10:15
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

دخترک خندید و پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده

باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد
!
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،

بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام
! هر دو را بغض ربود...
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت
:
" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود: "
مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد !
" سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز
!
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،

همه اندیشه کنان غرق در این پندارند
:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت!

دیدگاه  •   •   •  1392/05/27 - 10:12
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ