یافتن پست: #ترم

mahdis nfs
mahdis nfs
شما یادتون نمیاد، بزرگترین خلاف ما زمان مدرسه
داشتن حل المسائل منشوردانش بود،
مجرما لایکا بالا {-50-}{-33-}
3 دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 14:51
+12
-1
sara
sara
دوستم بهم گفت: واسه تولد دوست دخترم چی بخرم؟ میخوام غافلگیرش کنم؟
گفتم: شماره پاشو ازش بپرس، بعدش براش روسری بخر!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 11:58
+3
sara
sara
پسره استاتوس گذاشته :


یه دوست دخترم نداریم ، بهش خیانت کنیم .

.

.

خب عزیزم خدا خرو شناخت ، بهش شاخ نداد .

والا(((((((
دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 09:25
+3
ساناز
ساناز
اینجا شخصیت دو نفر واسم جالبه
@A-Sh-F و @saeed-rezakhani {-57-}{-41-}
آخرین ویرایش توسط sanaaz در [1392/04/19 - 01:05]
6 دیدگاه  •   •   •  1392/04/19 - 01:02
+10
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
کاش میشد فریاد بزنم:"پایان"

دلم خیلی گرفته...

اینجا نمیتوان به کسی نزدیک شد...

آدمها از دور دوست داشتنی ترند.....!
3 دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 16:00
+4
saman
saman
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 13:57
+7
hosein
hosein
پسری دختر زیبایی رو تو خیابون دید.... شیفته اش شد .... چند ساعتی باهم تو خیابون قدم میزدند ...

که یهویه مازراتی جلوی پاشون ترمز کرد . . .

دختره به پسر گفت :

خوش گذشت اما من همیشه نمیتونم پیاده راه برم .... کار نداری؟!! بای ...!

دختره نشست تو ماشین

راننده بهش گفت : خانوم ببخشید میشه پیاده بشی؟ ... من راننده این اقا هستم !!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 21:56
+5
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
ﯾﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺑﻬﻢ ﮔﻔﺖ :
ﯾﻪ ﺟﻤﻠﻪ ﺑﮕﻮﻭﻭ ﻗﻠﺒﻢ ﺑﻠﺮﺯﻩ . . .
ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ :
ﺑﺎﺑﺎﺕ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﺗﻪ !
ﺧﯿﻠﯽ ﻟﺮﺯﯾﺪ ﺳﮑﺘﻪ ﮐﺮﺭﺭﺭﺩ . . .
ﺧﺪﺍ ﺭﻓﺘﮕﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺑﯿﺎﺍﺍﻣﺮﺯﻩ . . .
ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﻻﻥ ﺑﺎﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ !
ﻭ ﺁﻣﺎﺩﮔﻲ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﻭﺍﺳﻪ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺧﺎﺹ ﺷﺪﻥ ﺍﻋﻼﻡ ﻣﻴﮑﻨﻢ !
3 دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 21:37
+8
Burden
Burden
لا مصب رفیقم عجب عکسی از خودش گذاشته رو آواتارش {-1-}{-1-}{-1-}

{-50-}{-50-}{-37-}{-50-}{-50-}
به هوس افتادم {-1-}

چرا این سایت او شکلکه که دهنش آب افتاده رو نداره؟ {-31-}{-31-}{-31-}

الان اون شکلکه می طلبید اینجا {-31-}{-31-}
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 17:22
+4
-1
hosein
hosein
یه دختر و پسر که روزی همدیگر را باتمام وجود دوست داشتن ، بعد از پایان ملاقاتشون با هم سوار یه ماشین شدند و آروم کنار هم نشستن ... دخترمیخواست چیزی را به پسر بگه ، ولی روش نمیشد ..!پسر هم کاغذی را آماده کرده بود که چیزی را که نمیتوانست به دختر بگوید در آن نوشته شده بود ...پسر وقتی دید داره به مقصد نزدیک میشه، کاغذ را به دختر داد ..دختر هم از این فرصت استفاده کرد و حرفش را به پسر گفت که شاید پس از پایان حرفش پسر از ماشین پیاده بشه و دیگه اون را نبینه ...دختر قبل از این که نامهی پسر را بخواند ، به اون گفت :دیگه از اون خسته شده ، دیگه مثل گذشته عشقش را نسبت به اون از دست داده و الان پسر پیدا شده که بهتر از اونه ..!پسر در حالی که بغض تو گلوش بود و اشک توی چشماش جمع شده بود ، با ناراحتی از ماشین پیاده شد............در همین حال ماشینی به پسر زد و پسردرجا مــُـرد ..دختر که با تمام وجود در حال گریه بود ، یاد کاغذی افتاد که پسر بهش داده بود!وقتی کاغذ رو باز کرد پسر نوشته بود:....

اگــه یــه روز تــرکــم کـنــی میــمیــرم......
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 00:37
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ