یافتن پست: #تمام

nanaz
nanaz

دلت كه گرفته باشد...

شادترين آهنگ ها، برايت روضه خواني ميكنند

شلوغترين مكانها، تنهايي ات را به رُخَت مي كشند

و شادترين روزها، براي تو غمگين ترين روزهاست

دلت كه گرفته باشد...

نقض ميشود همه ي قانون ها

دل كجـــا... قانون كجـــا

مدتها طول ميكشد تا خاك بگيرد خاطره هاي رنگارنگ

ميگذاري تار شود اين خاطره ها

اما يك خواب ِ ناغافل، گرد و خاك تمام خاطره ها را مي گيرد !!

ميشود مثل روز ِ اول

ميشود خاطره هاي ناب

زخمها تازه ميشود باز ...
.

دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 13:45
+5
nanaz
nanaz
دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 13:35
+4
nanaz
nanaz


“زيباترين نامه به خدا”



واقعا خواندنيه
اگه نخوني از ذستت رفته
حالا خود داي

شـــــكــــرت خـــــــــــــدا جـــــونـــــــم
امروز صبح كه از خواب بيدار شدي،

نگاهت مي كردم،

اميدوار بودم كه با من حرف بزني،

حتي براي چند كلمه،

نظرم را بپرسي يا براي اتفاق خوبي كه ديروز در زندگي ات افتاد،

از من تشكر كني؛

اما متوجه شدم كه خيلي مشغولي،

مشغول انتخاب لباسي كه ميخواستي بپوشي،

وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي،

فكر مي كردم چند دقيقه اي وقت داري كه بايستي و به من بگويي:"سلام"،

اما تو خيلي مشغول بودي.


يك بار مجبور شدي منتظر شوي و براي مدت يك ربع ساعت، كاري

 نداشتي جز آنكه روي يك صندلي بنشيني.

بعد ديدمت كه از جا پريدي،

اما تو به طرف تلفن دويدي و در عوض به دوستت تلفن كردي تا از

آخرين شايعات با خبر شوي.

تمام روز با صبوري منتظرت بودم،

با آن همه كارهاي مختلف گمان مي كنم كه اصلاً وقت نداشتي

با من حرف بزني.

متوجه شدم قبل از نهار هي دورو برت را نگاه مي كني؛

شايد چون خجالت مي كشيدي،

سرت را به سوي من خم نكردي!!!

تو به خانه رفتي و به نظر مي رسيد كه هنوز خيلي كارها براي انجام دادن داري.


بعد از انجام دادن چند كار،

تلويزيون را روشن كردي،

نميدانم تلويزيون را دوست داري يا نه؟

در آن چيزهاي زيادي نشان مي دهند و تو هر روز مدت زيادي را

جلوي آن مي گذراني.

در حالي كه درباره هيچ چيز فكر نمي كني و فقط ازبرنامه هايش
 لذت مي بري.

باز هم صبورانه انتظار ترا كشيدم و تو در حالي كه تلويزيون را نگاه مي كردي،

شام خوردي و باز هم با من صحبتي نكردي!!!

موقع خواب،

فكر مي كنم خيلي خسته بودي،

بعد از آن كه به اعضاي خانواده ات شب بخير گفتي،

نمي دانم كه چرا به من شب به خير نگفتي؛

اما اشكالي ندارد،

آخر مگر صبح به من سلام كردي؟!

هنگامي كه به خواب رفتي،

صورتت را كه خستهء تكرارِ يكنواختي هاي روزمره بود

را عاشقانه لمس كردم.

چقدر مشتاقم كه به تو بگويم:

چطور مي تواني زندگي زيباتر و مفيدتر را تجربه كني...

احتمالاً متوجه نشدي كه من هميشه در كنارت و براي كمك به تو آماده ام.

من صبورم،

بيش از آنچه تو فكرش را مي كني.

حتي دلم مي خواهد به تو ياد دهم كه چطور با ديگران صبور باشي.

من آنقدر دوستت دارم كه هر روز منتظرت هستم،

منتظر يك سر تكان دادن،

يك دعا،

يك فكر،

يا گوشه اي از قلبت كه بسوي من آيد.

خيلي سخت است كه مكالمه اي يكطرفه داشته باشي.

خوب،

من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود،

به اميد آنكه شايد فردا كمي هم به من وقت بدهي!

آيا وقت داري كه اين نامه را براي ديگر عزيزانم بفرستي؟

اگر نه،

عيبي ندارد،

من مي فهمم و سعي مي كنم راه ديگري بيابم.

من هرگز دست نخواهم كشيد...

روز خوبي داشته باشي.


 

آخرین ویرایش توسط nanaz در [1392/07/4 - 13:33]
دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 13:32
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود
گاهی همان کسی که دم از عقل می زند
.زندگی کتابی زیبا و پرحادثه است.. هیچگاه بخاطر یک برگش کل کتاب را پاره نکن...
درراه هوشیاری خود مست می رود
گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست می رود
دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 11:41
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در جلسه امتحانِ عشق من مانده‌ام و یک برگۀ سفید! یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی.. درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی‌شود! در این سکوت بغض‌آلود قطره کوچکی هوس سرسره بازی می‌کند! و برگۀ سفیدم عاشقانه قطره را در آغوش می‌کشد! عشق تو نوشتنی نیست.. در برگه‌ام، کنار آن قطره، یک قلب می‌کشم! وقت تمام است. برگه‌ها بالا..
دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 10:50
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خسته ام...
من از حضور آدم بی کار خسته ام
از دوست نا سپاس و دل آزار خسته ام

از راز و رمز بی سر وبی پای زندگی
وز شهرت دروغین اغیار خسته ام


من از تمام آنکه برای مقام و پول
خودرا فروخت ، خیلی و بسیار خسته ام


از دین و از سیاست و از اقتصاد تان
از آدمان بی دین و دیندار خسته ام

از مکر و از فریب و ریا و دروغ ها
من از خدا و ازخود و از یار خسته ام

مارا به دار محکمه ی دین چه میزنید
از دین و هم و زدنیه و از دار خسته ام..

بسیار خسته ام...
دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 10:48
+1
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 00:32
+4
saman
saman
این افتخار و غرور که رییس جمهورمون مسلط به انگلیسیه و به تمام مردم دنیا پیام داد را با غرور تبریک میگم به همه ایرانیا وطن پرست

لطفا باز نشر شود
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/07/4 - 00:16]
دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 00:10
+5
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 00:09
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تمام ناتمام من با تو تمام می‌شود
شاعر بی‌نام و نشان صاحب نام می‌شود
تمام من به نام تو شعر دوباره می‌شود
بند سکوت کهنه‌ام چهارپاره می‌شود
تمام نه، تمام نه که جام ناتمام لبریخته‌ام
تمام نه، تمام نه که ناتمامی از تو آویخته‌ام
شاعر بی‌نام و نشان صاحب نام می‌شود
در این حریر خانگی روی ترانه شسته‌ام
تمام خون من شبی پراز ستاره می‌شود
از تو بر این ترانه‌ها نور ستاره می‌چکد
براین بلند بی‌صدا غزل دوباره می‌چکد
چکه کن ای ابرک من مثل ستاره بر زمین
طلوع میلاد مرا در شب بی‌سحر ببیــن
دیدگاه  •   •   •  1392/07/3 - 19:26
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ