یافتن پست: #تمام

saeed
saeed

آغاز روز:


امروز روز خداست وهمه کار هايم رنگ وبوي خدايي دارد


هر روز برکت و نعمت خدا را در زندگي ام مشاهده مي کنم


با شور و شوقي فراوان و ايماني نيرومند بيرون مي روم


 تا آنچه را که بايد به دست من صورت گيرد به انجام رسانم


 در طول روز:


تنها خدا منشا توانگري و برکت بيکران من است.روزي ام از خداست


هم اکنون همه چيز و همه کس مرا توانگر مي سازد


هميشه به ياد دارم خدايي ثروتمند دارم که هميشه مرا به ياد دارد


خدا عاشق و مشتاق من است


من  از هيچ چيز نمي ترسم زيرا خليفه خدا هستم


 وتمام نعمت هاي الهي از آن من است 


و کمتر از بهترين را نمي خواهم


تسليم شکست نمي شوم ،با تمام نيرو ودر کمال ثبات و پايداري  به پيش مي روم 


آن قدر ايستادگي مي کنم تا آرزو هاي قلبي و الهي ام را به دست آورم


هيچ چيز منفي در زندگي  من راه ندارد زيرا مسئو ليت همه امور  با خداست


 


 پایان روز:


اين روز را رها مي کنم تا برود


 خداي مهربان فقط خوبي هاي اين روز  را برايم نگاه مي دارد


و ما بقي آن نا پديد  مي شود


و براي فر دايي بهتر و زيبا تر آماده مي شوم 


من به خواب مي روم اما خداي من بيدار مي ماند تا مسا يلم را با نظم الهي حل کند


 ومرا به موفقيت  وشادماني و توانگري برساند

دیدگاه  •   •   •  1392/07/3 - 13:14
+2
saeed
saeed

چشمان یخ بسته کودک کولی دوخته به یک لیوان چای گرم شاید دستهایش بتواند گرمای لیوان را لمس کند شاید جرعه ای گرما بنوشد ولی پاهای یخ زده اش مجال حرکت ندارد. کاش توانی داشت .از کوچه های بیکسی میگذرد بوی مرغ بریان از خانه ای سراسر وجودش را فرا میگیرد پاهایش سست میشود کنار پنجره ای می ایستد تا شادی را بنگرد. خانواده کنار شومینه غذای گرم هدیه کریستمس آه شاید او نیز میتوانست هدیه ای داشته باشد. از کوچه حسرت میگذرد برف میبارد به آسمان می نگرد دستهایش دیگر حرکت نمی کند چشمانش یخ زده گوشه ای مینشیند گرمای موسیقی عجیبی او را جذب میکند یک موزیک ملایم یک نوای دلنشین کاش او هم میتوانست بنوازد چشمانش را بر روی هم میگذارد سوز هوا بیشتر شده شدت برف تندتر.تمامی وجودش یخ زده نوری او را احاطه میکند با صدایی دلنشین که او را فرا میخواند چشمانش را باز میکند در آغوش نور جای میگیرد.


این بهترین هدیه کریستمس او بود

دیدگاه  •   •   •  1392/07/3 - 13:11
+2
saeed
saeed
دیدگاه  •   •   •  1392/07/3 - 12:39
+1
sara
sara
در CARLO
.
آن کـهـ می رود فقط می رود

ولی آن کهـ می مآنـد درد میکشـد

غصهـ مـی خـورد

بغض می کنـد

اشک می ریـزد و تمامـ اینـهآ روحش رآ بهـ آتش می کشـد

و

در انـتظآر بآزگشت کسی کـه هرگــــز باز نخـوآهـد گشـت

آرآمـ آرآمـ خآکـستـر میـشود

........................................آری و این است خـآصیت عشـق
دیدگاه  •   •   •  1392/07/3 - 12:10
+3
sayeh
sayeh
دلم ارامش میخاهد.
به اندازه خوردن ی فنجان چای کوتاه باشدیا به اندازه قدم زدن روی سنگفرش پیاده رو طولانی فرق نمیکند.....
فقط ان لحظه را میخاهم که تمام سلول های بدنم اروم میشوند.
دیدگاه  •   •   •  1392/07/3 - 11:46
+7
nazli
nazli
کاش می توانستم تمام دلتنگیهایم را بر کوله بار خدا میریختم تا با تنهائیش به کول بکشد

بدون هیچ خمی بر ابرو

اما افسوس که داده را پس نمیگیرد
آخرین ویرایش توسط administrator در [1392/07/4 - 17:46]
دیدگاه  •   •   •  1392/07/3 - 00:07
+9
*elnaz* *
*elnaz* *
حرف هاي بين من و تو كه تمام شود ؛ دنيا هم تمام مي شود؛ سكوت! مي خواهم تمام شود . دنيا را مي گويم ...
دیدگاه  •   •   •  1392/07/2 - 21:58
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
دیدگاه  •   •   •  1392/07/2 - 21:35
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/07/2 - 20:55
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/07/2 - 19:31
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ